1-پس از هبوط آدم و حوا به زمین، طبق روایت قرآن صاحب دو فرزند می شوند که البته قرآن اسم آنها را به ما نمی گوید. اما معروف هستند به هابیل و قابیل. آنها بر سر مسئله ای نزاع می کنند و قابیل هابیل را می کشد. در آیه اول سوره نساء خداوند اشاره ای دارد به این که از آدم رجال و نساء کثیر پدید آمد. آگر آن جا آدم همان آدم ابوالبشر باشد یک مسئله است ولی اگر به معنای نوع آدم باشد آن موقع ما همه از اولاد قابیل می شویم مگر این که همسر هابیل از او باردار بوده باشد قبل از قتل. البته داستان هایی از شیث نبی هست که الان یک قبر چهل متری منسوب به ایشان در لبنان هست.
2- تصور کنیم هابیل کشته نمی شد. فکر کنم همان جا پایان تاریخ بود. اگر قابیل از آدم جدا نمی شد و به دنبال سرنوشت خودش نمی رفت احتمالا چیزی به نام تجربه بشری شکل نمی گرفت. قابیل شروع کننده قصه انسان فارغ از وحی است. عقلی که خودش برای خودش تصمیم می گیرد. از این نظر قابیل به گردن همه ما حق دارد.
3- کار عالم بر نزاع می گردد. صلح و صفا گویا در گردش چرخ و فلک کمترین نقشی ندارد. اگر هم صلحی بوده صلح مسلح بوده است. انسان ها در هنگام آرامش مشغول ساختن سلاح و بمب و جنگ افزارند و نام آن را قدرت دفاعی، بازدارندگی و مزخرفات دیگر می گذارند. اما آن گاه که از خودشان مطمئن می شوند یا به سرکوب مردم خودشان می پردازند و یا به مرزهای دیگران دست اندازی می کنند و این گونه است که تاریخ به پیش می رود. شاید به خاطر همین است که باید قابیل دست به قتل می زد تا جلو برویم.
4-تاریخ شیعه کلا با خون نوشته شده و با همان هم کار شیعه جلو رفته است. اگر امام حسین علیه السلام را مسموم می کردند الان قبر یزید مزبله نبود. اگر بدون خون ریزی کار را تمام می کردند اصلا شیعه ای نبود. (البته روضه خوانی را نمی گویم. بله روضه خوانی کلا مدیون شهادت امام حسین علیه السلام است و اگر نبود این شهادت من نمی دانم مداح ها و روضه خوان ها که کثیرند ماشاءالله چه کار می خواستند بکنند). شهادت و کشته شدن آن هم به شکل مظلومانه اش در فرهنگ ایرانی محترم بود و عاشورا آن نهال کوچک را آبیاری کرد و هویتی تازه برای ایرانیان شیعه ساخت.
5-تا خون ریخته نشد اعتراض به جایی نرسید ولی از لحظه ای که خون بیگناه ریخته می شود شمارش معکوس نابودی قاتلان آغاز می شود. البته همیشه انسان های خوب خونخواهی نخواهند کرد کار عالم غریب است.
یحیی علیه السلام مظلومانه به شهادت رسید و خونی که از محل قتل جوشیدن گرفت نایستاد تا زمانی که حیاط بیت المقدس تا زانوی اسبان پر از خون شد. نوشته اند آرام کننده چشمه خون بخت النصر بود و آخرین انسان زنده هم پیرزنی بود که او را هم کشتند و خون از جوشیدن ایستاد.
