تبليغاتX
نظرات شخصی هادی بیات...

نظرات شخصی هادی بیات...

 

بیچاره ایم ما که تکرار در فرهنگ ما مشروعیت آور است. حتما عرف است دیگر و خودش منبع مشروعیت! یک چیز غلط را می گیرند و تکرارش می کنند و به مرور خودش می شود منبع غلط های دیگر. در غلط های جدید به آن غلط اولی استناد می کنند انگار چون به آن اعتراضی نشده بوده پس درست بوده است. خنده ام می گیرد از استدلال های مدعیان. جالب است روی یک چیز بی ریشه که از کشکول استدلالات دراویش مدرن برون تراویده است حکم می دهند و بقیه را هم سرزنش می کنند که چرا خودتان را با این وضعیت وفق نمی دهید. یک قانون جفنگ که عده ای برای منافع زودگذر خودشان تصویب اش کرده اند. باز هم قانون که ظلم بالسویه است و لابد عدل. اما تفاسیر من درآوردی از این قانون که حتی از خود قانون فراتر می روند و آن را از درون می پوسانند و تهی می کنند را چه جور بپذیریم؟ بدبختی چون زور دارند این تفسیر غلط را تکرار می کنند و ما هم تن می دهیم و مخالفان ما هم تن می دهند زیرا افق دیدشان از نوک دماغ شان آن ورتر نمی رود. لابد فکر نمی کنند به روزی که آتش بیداد تکراری دامن آنها را هم بگیرد!

دردی قدیمی است. گاهی یک قیافه تکراری می شود. خوب است چون زیاد می بینیمش! مثل این آدم هایی که آویزان می شوند از خوبان!؟ تا برای خود مشروعیتی دست و پا کنند. آن قدر آویزان می شوند که طرف هم کم کم خوبی حضور این را باور می کند. بله آدم خوبی است چندین سال است می آید و می رود. بعد می شود متقی. کم کم مدیریت جایی را برایش دست و پا می کنند و بعد ...خدا رحم کند.

آن قدر در گوشت می خوانند که باور کنی نمی فهمی و اصلا این جا جای عقل و استدلال عقلی نیست. این جا جای دل است. قدم ات را بگذار جای پای مرشد و توکل کن. راه همین است. بعد هی برایت تکرار می کنند. تو هم باورت می شود. عقل ات می گوید درست نیست! و تو سرکوب اش می کنی. چون نمی فهمد. این گونه است معجزه تکرار .

راستی در صدر اسلام آن وقت که جهال کافر استدلال می کردند که باورها شان از پیشنیان به ارث رسیده است و لابد سالیان سال اینها را تکرار کرده بودند تا به شکل عرف و عادت و باور درآمده بود، چرا خداوند متعال در قرآن بر این تکرارها قلم بطلان کشید؟ چرا زیر بار این باورها نرفت؟ مگر زمان های متمادی این عادت ها مورد استفاده اقوام مختلف قرار نگرفته بودند؟ چرا باید باطل می شدند؟ چرا قرآن تکرار را مشروعیت بخش نمی داند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 8:4  توسط هادی بیات  | 

گذرخان بازاری است در قم که البته گذری بوده در اصل ولی اکنون بازاریت اش! پررنگ تر شده است. پاتق عرب هاست و حسینیه و زینبیه دارند و مغازه های فراوان میوه فروشی و کبابی و جگرکی و اینها!

نوار و سی دی فروشی هایی هم هست که گاهی چیزهای جالبی در آنها یافت می شود. یک بار رد می شدم که دیدم پشت شیشه نوشته یوجد لدینا فیلم الچنار الخونبار الزرآباد! ترجمه اش معلوم است. قریه زرآباد در مسیر الموت قزوین قرار دارد. در آن جا امام زاده ای است به نام علی اصغر علیه السلام که پسری بوده دوازده سیزده ساله ظاهرا، که به دست اهالی یا مزدوران خلفای جور با بیل به فرق اش زده بودند و به شهادت رسیده بود. اتفاقا چندین سال پیش جنازه اش آشکار شد هم جسد تازه بود و هم خون سر. که داستانی دارد و بعدها خواهم نوشت. چنار مذکور در حیاط این امامزاده قرار دارد. به اتفاق خانم ام چند سال پیش آن جا رفتیم و آن را از نزدیک دیدیم. دیدنی است!

این درخت هر سال روز عاشورا از خود مایعی سرخ رنگ ترشح می کند. به همین سبب هیأت های عزاداری فراوانی در آن جا جمع می شوند و به سوگواری می پردازند. اوقاف و میراث فرهنگی قزوین جزوات عکس دار زیادی از این مطلب به چاپ رسانده اند. باری، این سی دی مدرک خوبی بود از این ماجرا برای کسانی که باور ندارند.

اخیرا باز از آن جا رد می شدم دیدم زده که سی دی سخنرانی مرحوم شیخ محمود حلبی موجود است. جالب بود. پرسیدم چند سخنرانی گفت هفتاد تا؛ ضمنا یک سی دی تصویری هم داریم. گفتم تا جمع اش نکرده اند بخرم. خریدم و دو شب پیش سی دی تصویری را دیدم. کیفیت مناسبی داشت. سخنرانی با لب های شیخ محمود نمی خواند ولی یک چیز جالب که در لحن آقای حلبی بوده همانا گیرایی و بلاغت اوست. دلنشین هم حرف می زند. مگر می شود کسی از ابتدای صحبت اش از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بگوید و دلنشین نباشد؟ بله می شود چنان که یک محمود دیگر را می شناسم که خیلی حرف از فرج می زند و هیچ تاثیری هم ندارد بلکه خیلی ها را بدبین کرده است!

اما این شیخ محمود با این جاذبه که در گفتارش هست، بیخود نبوده که انجمنی راه می اندازد که آن قدر نیرو جمع می کند و آن همه وسعت می یابد. البته من هنوز با وجود این که بسیاری از سخنرانی های این مرد را گوش کرده ام و ظاهرا درباره حضرت خیلی مخلصانه صحبت می کند، اعتقادم این است که مسیر مبارزه را گم و گور می کرده اند و راه درست همان راهی بود که امام خمینی(ره) رفت.

بله گذرخان جای جالبی است!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:5  توسط هادی بیات  | 

با دیدن سریال یوسف پیامبر علیه السلام و حضور دو پیامبر در میان قوم که دست شان به خدا می رسید و مردم مومن امید داشتند که لااقل از این طریق مشکلات مادی و معنوی شان را حل و فصل می کنند احساس بیچاره گی کردم. ما هر چه قدر هم که عقل مان جلو برود فوق فوق اش بتوانیم خوب و بد بودن را درک کنیم که البته در آن هم گیر داریم. ولی هیچ گاه نخواهیم دانست که این کاری که به نظر خوب است آیا درست هم هست و یا این کار که به نظر بد است آیا نادرست هم هست؟ مثال بزنم.

خوبی کردن به آدم ها مثل کمک مالی یا مانند آن، کار خوبی است ولی نمی دانیم که طرف محتاج بوده واقعا یا نه؟

یا کسی آدرسی را از ما می پرسد و ما هم کمک اش می کنیم تا آن را بیابد. کلی ثواب کرده ایم ظاهرا و انسانی را راهنمایی کرده ایم. حال طرف دزد باشد یا قاتل و به خاطر راهنمایی خوب ما دست اش به یک بینوایی برسد و نفله اش کند.

به عنوان آدم خوب انسانی را سر کاری بگذاریم که حقوقی بگیرد و خانواده ای را اداره کند و از احتیاج به خلق خدا برهد. بعد خائن باشد و دست تعدی به مال و جان و ناموس مردم دراز کند.

مثال زیاد است. ما کار خوب کرده ایم ظاهرا، ولی معلوم نیست درست ترین بوده باشد. این جاست که من احساس می کنم چه قدر بیچاره ام که پیامبری ندارم که به محضرش برسم و چه قدر بینوایم که امام زمانم غایب است و من دستم به او نمی رسد تا دردم را بگویم و از او راهنمایی بطلبم. فقط امید هست که کارهایی که با علم و عقل ناقص مان انجام می دهیم ، خدا به لطف اش بپذیرد و جوری کارها را راست و ریس کند که درست ترین هم باشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:3  توسط هادی بیات  | 

شنيديم كه به سلامتي قرار شد جاده عبوري از جنگل گلستان را پنجاه متري تعريض كنند. نمي دانم اين جاده چند صد كيلومتر است ولي ضرب در پنجاه شود مي شود فهميد كه به اضافه حريم و اينها چه اتفاقي براي درخت هاي زبان بسته خواهد افتاد. سرت سلامت آمريكا را بچسب كه داريم مي رويم نياگارا ببينيم!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 0:34  توسط هادی بیات  | 

الحمدلله پاي ابرقدرت هم به ميز مذاكره باز شد و اسما آمده نظارت كند و رسما حالي به حولي!

خوشحال باشيم يا ناراحت. محمود آقا فرمودند كه اقتدار الان مان در طول سي سال گذشته بي نظير است. نمي دانم بنشيني زير تابلوي خليج العربي عكس يادگاري بگيري مقتدري يا عربستان و امارات و هر كشور گريگوري با تبعه ات برخورد اهانت آميز بكند؟ نمي دانم ديپلمات هايت را در اربيل گروگان بگيرند مقتدري يا بروي با همان رباينه ها عكس يادگاري بگيري؟ نمي دانم عرضه برق و آب رساني در تابستان و گازرساني در زمستان را نداشته باشي به تو مقتدر مي گويند يا نه؟ نمي دانم اگر كاري بكني كه تورم و گراني مردمت را خفه كند و تو با زرنگي همه چيز را حاشا كني به تو مقتدر مي گويند يا نه؟ نمي دانم اين كه نگذاري مخالفان و منتقدانت يك روزنامه يا تريبون محدود براي خودشان داشته باشند هم از شئون اقتدار محسوب مي شود يا نه؟ و .. و ..

حالا ماي مقتدر آمده ايم در برابر آمريكايي كه هيچ وقت در طول اين سي سال اين جور دست بالا را نسبت به ما نداشته است نشسته ايم و همه خفه شده اند. چرا؟ يك عده كه از اول هم عقل درست و حسابي نداشتند و بيشتر گوش به فرمان بودند. ولي بقيه چرا چيزي نمي گويند. همه راضي اند به مذاكره؟ همه راضي اند به اين وضعيت مذاكره؟ واقعا همه مي ترسند كه اگر مذاكره نكنند جنگ شود؟ آيا جنگ ترسناك است؟ پس كجايند طالبان سينه چاك شهادت كه براي عمليات انتحاري ثبت نام مي كردند؟ آمريكا كه در همين نزديكي است! يا نه ساكت نشسته اند كه سفره بزرگي باز شود و همه بخوريم؟! يك گروه كه با دم شان گردو مي شكنند كه الحمدلله آمريكا يا شيطان بزرگ سابق، بالاخره فهميد قدرت در ايران در دست كيست. آن تئوريسين هم شنگول است كه افتخار برقراري ارتباط با آمريكا به نام جناح متبوع اش ثبت مي شود! چه بگويم ؟ به جايي رسانده اند مملكت را كه مثل اين كه راهي نمانده است.

حالا كه اين جوري است بدو برويم كه كوچه پاييني عدس پلو مي دهند نكند به ما نرسد!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 0:33  توسط هادی بیات  | 

امام جمعه تهران بدين مضمون افاضه فرمودند كه دشمن در منحرف كردن جوانان ما شكست خورده و نشانه اش هم شركت پانصد هزار جوان در اعتكاف ايام البيض است! يا نمي داند چند تا جوان داريم و يا بقيه را اصلا حساب نمي كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 0:33  توسط هادی بیات  | 

از نظر روانی آدم هایی که خیلی از گذشته یاد می کنند و با یادش به خیر و از این گونه عبارت ها روزگار می گذرانند را آدم هایی نا امید از آینده می دانند. واقعیت این است که در ایران خیلی ها این جوری اند. کم اند آدم هایی که نگاه به آینده داشته باشند. بهترین حالت صبح را شب کردن و شب را صبح کردن است بی امید به وضع بهتر در آینده ای نامعلوم!

معمولا با کسانی که کار فنی ی کنند اگر سر و کارمان افتاده باشد می بینیم که از جنس های قدیمی تعریف می کنند. مثلا آچار های خوب، لوازم یدکی عالی، وسایل قدیمی خوب و انگار بعد از آن چیزی خوب ندیدند. و البته این لوازم خارجی هستند و خصوصا آلمانی، آمریکایی، انگلیسی و غربی!

راستی الان در آمریکا یا اروپا هم حسرت لوازم قدیمی را می خورند؟ پس چرا برای شان می صرفد که یک دستگاه عظیم به بزرگی یک شهرک را همان طور عاطل و باطل! بیاندازند و به جایش از دستگاهی به اندازه یک سوم آن استفاده کنند چون کارایی اش بهتر است. هم سوخت کمتر مصرف می کند، هم محیط زیست را کمتر آلوده می کند، هم جای کمتری می گیرد و هم کار را در زمانی غیر قابل تصور انجام می دهد. واقعا اگر اجناس قدیمی بهتر بودند باید غرب هم از نظر تکنیکی عقب گرد می کرد! پس چرا اجناس قدیمی در این جا بهتراند؟ الان ابزارهایی در غرب وجود دارد که والله گاهی از دست سیمای ما در می رود و نشان می دهد که اگر توضیح ندهند شاید خیلی ها ندانند که چیست. چنان که متخصص ایران پتک در همین تلویزیون اذعان داشت.

بدبختی در همین جا پایان نمی پذیرد. متاسفانه آدم های قدیمی هم به نظر می آید بهتر بوده اند. حوزه علمیه باید حسرت یک علامه طباطبایی یا شهید مطهری را بخورد. اگر هم باشند حسادت های کسانی که به پول و قدرت دسترسی دارند مانع از معرفی آنهاست. در هر صورت نتیجه اش عدم حضور چنین شخصیت هایی است تا مردم بتوانند بهره ببرند. البته مردم که چه عرض کنم!

دانشگاهی که استادانش یک به یک اجبارا و نه البته اجبار دستگاه و نهاد که اجبار روزگار، بازنشسته می شوند یا از ایران می روند و آدم حسرت گذشته را می خورد. یک شهیدی که از دنیا می رود نمی توانی به جایش کسی را تصور بکنی.

یک روزی مجلس شورای اسلامی نماینده هایی داشت مثل چمران، بازرگان، مقام رهبری، فخرالدین حجازی، کروبی، هاشمی، بیات. یاد سخن امیرمومنان علی علیه السلام می افتم که فرمود روزگار مرا تنزل داد، تنزل داد تا جایی که گفتند علی و فلانی و فلانی! آدم هایی که واقعا خاک پای امیرالمومنین علیه السلام هم نمی شدند با او در شورایی قرار گرفتند که باید برای جامعه اسلامی خلیفه انتخاب می کرد. مجلس هفتم هم نماینده داشت مجلس اول و دوم و سوم هم نماینده داشتند. از مجلس چهارم خفت کم کم آمد و جای آقایی را گرفت. چه قدر بیچاره شدیم که باید بگویم بازهم مجلس چهارم. مجلس ششم نماینده های خوبی داشت ولی چون پروسه ناکارآمد کردن مجلس از دور چهارم شروع شده بود دیگر کاری اش نمی شد کرد.

ای بابا! مثل این که من هم نسبت به آینده امیدم را از دست داده ام و فقط از روزهای طلایی گذشته یاد می کنم. ولی جوون بودند جوون های قدیم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 8:44  توسط هادی بیات  | 

امام علی و امام حسین علیهم السلام در موقعیت هایی نسبتا مشابه تصمیم های متفاوتی گرفتند. در برابر اجبار به بیعت کردن با کسی که به نظر خلیفه وقت بود یکی با شرایطی بیعت کرد، زبان فرو بست و خانه نشینی را برگزید ولی دیگری زیربار بیعت نرفت، سکوت نکرد و قیام و شهادت را انتخاب کرد. اگر حکومت و ولایت حق امیرالمومنین علیه السلام بود چرا کوتاه آمد و چرا مانند فرزندش حسین علیه السلام راه دیگری را برنگزید؟ و از طرف دیگر چرا اباعبدالله علیه السلام کوتاه نیامد؟ چه فرقی است بین غصب حق علی علیه السلام که در حقیقت غصب حق خداوند بود چون خواسته او که از جانب پیامبر خدا صلی الله علیه واله بارها اعلام شده بود، مورد تعدی قرار گرفته بود، و حق امام حسین علیه السلام؟ قراری بود بین امام مجتبی علیه السلام و معاویه که معاویه برای بعد از خودش خلیفه انتخاب نکند. این قرار مهم تر است یا قراری که پیامبر خدا صلی الله علیه و اله با مردم می گذارد که بعد از او به دستور خدا علی علیه السلام ولی مسلمین باشد؟ آیا فرق را باید در غاصبین بجوییم؟ یعنی یک جایی انسان به این نتیجه می رسد که دشمن و دشمن تر دارد؟ یعنی نمی تواند همه را به یک چوب براند؟ یعنی حق ندارد یک خط بکشد و هر کس را که کمی با دین خدا یا خود او مشکل داشت آن طرف بگذارد و بقیه را این طرف؟ معلوم هم نیست این طرف کسی بماند!

یک موقع هایی فرد عاقل باید بین ماندن برای ارزش های والاتر از یک سری چیزها بگذرد. ممکن است حتی به عزیزترین کسانش توهین شود، کس خودش که چه عرض کنم عزیزترین کس خدا!

اما ممکن است کسی بگوید شاید موقعیتی مانند کربلا پیش بیاید و برای بعدش چیزی نماند. اولا امام معصوم علیه السلام غایب است و اکنون دوران غیبت است خیر سرمان! تشخیص این که ما حتما در جایگاه حسین بن علی علیه السلام هستیم یک کمی مشکل است! الان زمانه منافع ملی و کشور اسلامی و از این حرف هاست. شل شدن این حکومت و تحریک بیگانگان به آسیب رساندن به آن خیانتی نابخشودنی است. اصل ماندن نظام است. اگر درکی از اوضاع باشد می شود در بدترین موقعیت ها هم بهترین تصمیم ها را گرفت. تحریک قدرت های بزرگ و رفتن به مسیری که ایران را تبدیل به مشکل نه فقط آمریکا و اسراییل که کل نظام بین الملل کند چیزی جز دشمنی با جمهوری اسلامی نیست. هیچ آیه و حدیثی هم این وضعیت را توجیه نمی کند. هر مدعی هم که این وضع را خواست عالم غیب بداند کذاب است و همین وضع پیش آمده نشان گر سفاهت اوست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 8:34  توسط هادی بیات  | 

صدای صرفه جویی از تمام تریبون های مملکت  بلند است. در آب صرفه جویی کنید. در برق صرفه جویی کنید. در گاز صرفه جویی کنید. در بنزین صرفه جویی کنید. در هر چیزی که دم دست تان است صرفه جویی کنید. راستی چرا مردم باید صرفه جویی کنند؟ چرا هرجا که کم می آورند از مردم مایه می گذارند؟ چه کسی ناتوان بوده از پیش بینی وضع هوا و کم آبی؟ چرا نشنیدیم یک مدیر از سازمان هواشناسی یا وزارت نیرو توبیخ شوند که به چه دلیل عرضه پیش بینی و برنامه ریزی برای چنین وضعیتی را نداشته اند؟ چرا کمبود برق را می اندازند گردن خشکسالی؟ مگر چند درصد از برق ما را سدها تولید می کنند؟ نمی دانم چه خبر است؟ جبهه نیرو می خواهد مردم بدوید. راهپیمایی دشمن شکن می خواهیم و الان نقطه حساس انقلاب است، مردم بدوید. تحریم است و باید یک کاری بکنیم، مردم نخورید. مردم نپوشید. مردم مصرف نکنید. مردم رای بدهید. مردم اوراق مشارکت بخرید. مردم ماشین های دوتا پنج زار انحصار داخل را بخرید و به خودتان تلقین کنید بنز سوار شده اید. مردم فکر این که یک روز با مردم دنیا مراوده داشته باشید و بروید و تجارت کنید و توهین نبینید و نشنوید را از سرتان بیرون کنید. مردم باور کنید همه با من – ببخشید با ما – دشمن اند! ای مردم چه قدر باحال اید شما!

ای کاش کمی در حرف زدن صرفه جویی می کردیم والله لازم نبود در این همه چیزها صرفه جویی کنیم. اگر در قول الکی دادن، در خالی بستن، ژست مومنانه گرفتن، و ریا کردن صرفه جویی کنیم مردم هم این قدر به مشکل نمی افتند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 8:4  توسط هادی بیات  | 

در زمان انقلاب چند جور شعار می دادند. شعار اصلای ما قبلا هم گفته ام استقلال آزادی جمهوری اسلامی بود. یک سری شعارهای فرعی هم داشتیم که تاریخ مصرف داشتند. مثلا مرگ بر شوروی و مرگ بر انگلیس و مرگ بر فرانسه و مرگ بر صدام یزید کافر و مرگ بر همه دنیا غیر از آنها که با ما هستند. در دوران رییس جمهورهای پس از جنگ بسته به شرایط یک مقداری از شعارها پررنگ تر شدند و بعضی کم رنگ تر. خود به خود سرمایه کشور به سمت شعارهای پررنگ تر می رفت ولی سعی در نابودی آن یکی شعارها نداشتند فوق اش مطرح اش نمی کردند.

مثلا در دوران آقای هاشمی به دنبال توسعه ایران و احیای شعر استقلال به خصوص در اقتصاد بودند و نام روند را سازندگی گذاشته بودند. شعارهای دیگر کمتر مطرح می شد ولی از بین نمی رفت و بنا هم نبود که از بین برود.

در دوران آقای خاتمی شعار آزادی و جمهوری اسلامی پررنگ تر بود ولی انصافا در مسیر توسعه هم کم نگذاشتند. شعارهای مرگ بر کلا کم رنگ شدند و بنای کسی که می خواهد با جهان گفتگو کند جز این نمی تواند باشد.

در دوران معجزه هزاره! آزادی و جمهوری اسلامی نه تنها کم رنگ شد که بند از دهان مخالفان جمهوری اسلامی و آزادی بر داشتند تا هر چه می خواهد دل تنگ شان بگویند. استقلال هم که از مسیر آزادی می گذرد و خود به خود کان لم یکن شد شاهدش قطعی برق و آب و وضعیت زمستان و کشاورزی و صنعت و همه چیز. اما کدام شعارها پررنگ شد. هر چه فحش و بد و بیراه که تاریخ مصرف شان هم تمام شده بود را از بایگانی انقلاب بیرون کشیدند و احیا کردند و این شد بازگشت به شعارهای انقلاب.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 8:49  توسط هادی بیات  |