بیچاره ایم ما که تکرار در فرهنگ ما مشروعیت آور است. حتما عرف است دیگر و خودش منبع مشروعیت! یک چیز غلط را می گیرند و تکرارش می کنند و به مرور خودش می شود منبع غلط های دیگر. در غلط های جدید به آن غلط اولی استناد می کنند انگار چون به آن اعتراضی نشده بوده پس درست بوده است. خنده ام می گیرد از استدلال های مدعیان. جالب است روی یک چیز بی ریشه که از کشکول استدلالات دراویش مدرن برون تراویده است حکم می دهند و بقیه را هم سرزنش می کنند که چرا خودتان را با این وضعیت وفق نمی دهید. یک قانون جفنگ که عده ای برای منافع زودگذر خودشان تصویب اش کرده اند. باز هم قانون که ظلم بالسویه است و لابد عدل. اما تفاسیر من درآوردی از این قانون که حتی از خود قانون فراتر می روند و آن را از درون می پوسانند و تهی می کنند را چه جور بپذیریم؟ بدبختی چون زور دارند این تفسیر غلط را تکرار می کنند و ما هم تن می دهیم و مخالفان ما هم تن می دهند زیرا افق دیدشان از نوک دماغ شان آن ورتر نمی رود. لابد فکر نمی کنند به روزی که آتش بیداد تکراری دامن آنها را هم بگیرد!
دردی قدیمی است. گاهی یک قیافه تکراری می شود. خوب است چون زیاد می بینیمش! مثل این آدم هایی که آویزان می شوند از خوبان!؟ تا برای خود مشروعیتی دست و پا کنند. آن قدر آویزان می شوند که طرف هم کم کم خوبی حضور این را باور می کند. بله آدم خوبی است چندین سال است می آید و می رود. بعد می شود متقی. کم کم مدیریت جایی را برایش دست و پا می کنند و بعد ...خدا رحم کند.
آن قدر در گوشت می خوانند که باور کنی نمی فهمی و اصلا این جا جای عقل و استدلال عقلی نیست. این جا جای دل است. قدم ات را بگذار جای پای مرشد و توکل کن. راه همین است. بعد هی برایت تکرار می کنند. تو هم باورت می شود. عقل ات می گوید درست نیست! و تو سرکوب اش می کنی. چون نمی فهمد. این گونه است معجزه تکرار .
راستی در صدر اسلام آن وقت که جهال کافر استدلال می کردند که باورها شان از پیشنیان به ارث رسیده است و لابد سالیان سال اینها را تکرار کرده بودند تا به شکل عرف و عادت و باور درآمده بود، چرا خداوند متعال در قرآن بر این تکرارها قلم بطلان کشید؟ چرا زیر بار این باورها نرفت؟ مگر زمان های متمادی این عادت ها مورد استفاده اقوام مختلف قرار نگرفته بودند؟ چرا باید باطل می شدند؟ چرا قرآن تکرار را مشروعیت بخش نمی داند؟
