در گرماگرم جنگ صفین آن زمان که برای فریب مومنین کم مایه، عمروعاص به سپاه شام آموخت که قرآن ها را بر سر نیزه کنند، علی علیه السلام به قولی فریاد زد رها کنید آن قرآن ها را، آنها ورق پاره ای بیش نیستند. قرآن ناطق منم! منظور امام چه بود؟ می فرماید حق این جاست. قرآن باید به سخن دربیاید و آن کس که باید آن را به سخن دربیاورد منم.
یک معنی دیگر هم سخن امام دارد و آن این است که نگاه کنید قرآن اصلی کدام طرف است. دقت کنید چه کسی از قرآن حرف می زند. این که می فرماید من قرآنم! یعنی قرآن حقیقی این جاست. آن قرآن هم قرآن است ولی آن را عمروعاص به نطق درآورده است! اما آن قرآنی که باید به آن رجوع کرد آن قرآن من هستم. مراقب باشید چه کسی دم از قرآن می زند.
از زمان امام علی علیه اسلام ، قرآن بر سر نیزه کردن باب نشده است، بلکه پیش از آن پیامبران الهی را می کشتند چون با مقدسات قوم مخالفت کرده بودند. چون در میان قوم تفرقه انداخته بودند. چون قوم گرد یک چیزی جمع می شد که پیامبران آن را نفی می کردند. آن چیز مقدس بود. پس امر مقدس را می آوردند و بر دست می گرفتند، یا بر نیزه می کردند، یا شاهی بود که بر تخت می نشست، هر چه بود پیامبر را تکفیر می کرد و بعد مردم را جمع می کرد و پیامبر را بر منجنیقی قرار می دادند و در آتش می افکندند یا در میان درختی می گذاشتند و اره می کردند!
بعد از امام علی هم تمام نشد این ماجرا. هزاران سال است که مقدسات بازیچه دست حکومت ها و قدرت هاست و هر موقع لازم باشد آنها را بر نیزه می کنند تا حقی را ناحق کنند و صدایی را خاموش.
