تبليغاتX
نظرات شخصی هادی بیات...

نظرات شخصی هادی بیات...

در گرماگرم جنگ صفین آن زمان که برای فریب مومنین کم مایه، عمروعاص به سپاه شام آموخت که قرآن ها را بر سر نیزه کنند، علی علیه السلام به قولی فریاد زد رها کنید آن قرآن ها را، آنها ورق پاره ای بیش نیستند. قرآن ناطق منم! منظور امام چه بود؟ می فرماید حق این جاست. قرآن باید به سخن دربیاید و آن کس که باید آن را به سخن دربیاورد منم.

یک معنی دیگر هم سخن امام دارد و آن این است که نگاه کنید قرآن اصلی کدام طرف است. دقت کنید چه کسی از قرآن حرف می زند. این که می فرماید من قرآنم! یعنی قرآن حقیقی این جاست. آن قرآن هم قرآن است ولی آن را عمروعاص به نطق درآورده است! اما آن قرآنی که باید به آن رجوع کرد آن قرآن من هستم. مراقب باشید چه کسی دم از قرآن می زند.

از زمان امام علی علیه اسلام ، قرآن بر سر نیزه کردن باب نشده است، بلکه پیش از آن پیامبران الهی را می کشتند چون با مقدسات قوم مخالفت کرده بودند. چون در میان قوم تفرقه انداخته بودند. چون قوم گرد یک چیزی جمع می شد که پیامبران آن را نفی می کردند. آن چیز مقدس بود. پس امر مقدس را می آوردند و بر دست می گرفتند، یا بر نیزه می کردند، یا شاهی بود که بر تخت می نشست، هر چه بود پیامبر را تکفیر می کرد و بعد مردم را جمع می کرد و پیامبر را بر منجنیقی قرار می دادند و در آتش می افکندند یا در میان درختی می گذاشتند و اره می کردند!

بعد از امام علی هم تمام نشد این ماجرا. هزاران سال است که مقدسات بازیچه دست حکومت ها و قدرت هاست و هر موقع لازم باشد آنها را بر نیزه می کنند تا حقی را ناحق کنند و صدایی را خاموش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 17:41  توسط هادی بیات  | 

به این اعتقاد رسیده بودم که آزاد بگذارم این صفحات را تا هرکه هر چه خواست بنویسد. ابتدا بچه های این وری آمدند و گیر دادند به اون وری ها. فحش شان در حد مرگ گفتن بود. بعد اون وری ها آمدند. مال اینها هم در حد مرگ بود. اون هایی رو که به من و ما مرگ می گفتند حذف نکردم و هستند. اما اون هایی که به اون ها مرگ می گفتند رو حذف کردم. هم اعتقادم هست و هم کور بودن قانون به گندکاری اونها. چند روزی است مثل این که مفتی های کهریزک حکم به حلال بودن همه چیز داده اند. اینها هم آمده اند این جا و ناسزا می گویند. باز حذف نمی کردم ولی لفظ رکیک است و باید حذف شود بالاخره آدم محترم زیاد می آید این جا ولی خوب اخیرا بی کس و کار هم می آید. من هم علاف نیستم که بنشینم این جا دری وری های اینها را حذف کنم یا جواب بدهم. اصلا به چی جواب بدهم؟ می شود مثل آنها کرد ولی فرق ما با آنها چیست؟ بخواهم بگویم هم بد است. این بینواها را تحریک کرده اند که بروید فحش بدهید می روید بهشت. یادشان هم رفته که پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود بهشت بر فحاش حرام است. بدتر این که مواردی از همان مفتیان شان هست که اگر بگویم این بیچاره ها دچار بحران هویت می شوند بنابراین بگذار بگویند تا جایی که بشود برای حفظ ارزش های اخلاقی حذف می کنم اگر هم نشد نشد. بالاخره عالم این جوری است کارش. مه فشاند نور و سگ عوعو کند/هر کسی بر طینت خود می تند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 12:6  توسط هادی بیات  | 

 

خداوند سنت هایی دارد که در آنها تغییر و تبدیل راه ندارد. ما چه می دانیم واقعا آن سنت ها چیستند. اما بعضی رفتارهای الهی! اگر بشود نامش را رفتار گذاشت، جالب اند. خداوند مثلا مکر می کند. دقیقا آن جایی که آدم احساس می کند خیلی اوضاع ردیف است و از زمین و زمان شانس می آورد نگو در یک مکری گیر افتاده است. و البته این مکر در برابر مکر کنندگان است. یکی از کارهای جالب خداوند انجام کارهایش به وسیله جنودی است که دیده نمی شوند. جنود لم تروها. حالا می شود از فعل و انفعالات شیمیایی را در این ظرف ریخت تا سونامی و باد و طوفان.

اما گاهی طنازی است. مثلا فرستادن موسی علیه السلام به بارگاه فرعون. فرعون می شود نگهدارنده کسی که به زودی طومار او را درهم خواهد پیچید. این کار غریبی است. نمونه زیاد دارد. همین شیعه گی مان، چه گونه مانده تا حالا؟ مثل معروف عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد درباره همین موضوع است. حضرت ابراهیم دست یار آزر است که بت می سازد. همین انسان بزرگ شکننده بت هاست.

مورد جالبی که این روزها می بینیم بی بی سی و صدای آمریکا اند. در نبود منبر و مسجد که درد مردم را بگوید و از ظلم ها و اجحافی که در حق شان شده و می شود، اینها خبر رسانی می کنند. شکی نیست که اینها بالاخره دنبال منافع کشورشان هستند و مثل مسئولان ما نیستند! اما خداوند کارهایش را آن گونه که بخواهد پیش می برد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 20:6  توسط هادی بیات  | 

متاسفانه یک عده از برادران معلوم الحال این جا را با خانه پدری و محله ای که در آن بزرگ شده اند اشتباه گرفته اند و می نویسند آن چه را که دل شان می خواهد. من هم چون نه حالش را دارم و نه دهان به دهان گذاشتن لات و لوت را در شان خودم می دانم یک چند وقتی کنترلر را فعال می کنم. بحمدلله نهضت جهادی آقایان را هم می بینیم. ولی مژده می دهم که وبلاگی باز می کنم برای این کارها و یکی از دوستان اراذل و اوباش را هم می گذارم تا آن چه لایق این عزیزان باشد خدمت شان ارائه دهد. معلوم می شود در این هیات ها و جلسات ولایی بیکار هم نیستند. امید وارم مانند پست قبلی کارشان به کردار نکشیده و در سطح گفته مانده باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 17:42  توسط هادی بیات  | 

  قدیمی ها می گفتند دو صد گفته چون نیم کردار نیست. معانی مختلفی بر این مثل بار می شود. من دوتا را می آورم. یک معنا این است که آدمی که زیاد حرف می زند تا موقعی که مختصر عملی انجام نداده باشد آن حرف ها هیچ ارزشی ندارد. مثلا آدم هایی که دم از شجاعت می زنند تا میدانی پیش نیاید که در آن سنجیده شوند حرف های شان هیچ است. یا آدم هایی هستند که دم از زهد و سادگی می زنند ولی خودشان عمرا زاهد باشند! یا آدم هایی که مردم را به تقوا دعوت می کنند ولی عملا بی تقواترین آدم ها هستند. معنی دیگر را از لحاظ حقوقی بسنجیم. یک نفر دیگری را تهدید کند. مثلا می زنم شل و پلت می کنم یا چنان بزنم که نفهمی خر زد یا قاطر! تا وقتی که نزده نمی شود داوری کرد که چه حیوانی زده است و این جا هم چون عمل نکرده حرفش بار حقوقی ندارد! حالا اگر یک پس گردنی زد آن وقت می شود برایش نیم کرداری در نظر گرفت. حرف من همین معنی دوم است. راه پیمایی می کنند مردم و شعارهایی می دهند. حالا به هر چی جلو آمد. آن طرف بحمدلله همه اهل کردار و می آیند جلو. این طرف شعار و بعد از آن طرف نیم کرداری نمایش داده می شود. با باطوم یا اسلحه یا زنجیر و یا مانند حرم حضرت معصومه سلام الله علیها پرتاب گل با گلدان! آن دو صدهزاران گفته در برابر این نیم کردار هیچ چیز نیست. این جاست که مثل تمام و کمال به نمایش در می آید که دوصد گفته چون نیم کردار نیست.
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 16:56  توسط هادی بیات  | 

بر برخی مصیبت ها نمی توان صبر کرد. به خاطر همین هم ما می گویم خداوند اجر عزاداران حسین بن علی علیه السلام را بزرگ گرداند و نمی گوییم خدا صبر بدهد. زیرا این بلا صبر کردنی نیست.خدا اجر میر حسین را بر مصیبت شهادت خواهرزاده اش زیاد گرداند. خدا همه مصیبت دیده گان این روز عظیم را اجر بدهد.
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 19:13  توسط هادی بیات  | 

در کتاب حکومت و حقوق شهروندی از نگاه علی علیه السلام، نوشته اکبر حمیدزاده، به روایاتی از امیرالمومنین علی علیه السلام برخوردم و گفتم در روزهای شهادت پسرش این جا بنویسم تا خدا چه خواهد. امام درباره حقوق متقابل مردم و امام فرموده اند: وظیفه رهبر و پیشوا آن است که به مقتضای منطق وحیانی عمل و ادای امانت کند و هنگامی که از عهده انجام وظایف خویش برآمد، وظیف مردم گوش به فرمان بودن و اطاعت به هنگام فراخوان حکومتی خواهد بود. یاد صحبت آیةالله العظمی منتظری(ره) افتادم که گفتند حفظ نظام یک واجب شخصی نیست‏ بلکه مقصود اين است که نظام باشد تا دستورات اسلام اجرا شود. امام می فرماید اطاعت مردم مشروط و تابع ادای وظیفه امام است. یعنی اگر امام به وظیفه اش عمل نکرد مردم هم لازم نیست اطاعت کنند. البته این درباره اصل امامت است. چون از منطق وحیانی سخن می گوید. در آن جا مردم لازم نیست اطاعت بکنند چه برسد در مسئله حکومت. جالب است که چون این ادای امانت رابطه ای متقابل بین مردم و امام است پس تشخیص این که امام درست عمل می کند یا نه بر عهده خود مردم خواهد بود. گویی مردم خود می دانند چه چیزی از امام می خواهند. تاکید می کنم چه برسد به حکومت که در آن جا به طور اولی مردم می دانند چه می خواهند. این روایت در تفسیرالمیزان ذیل آیه شریفه «اطیعوالله و اطیعوا الرسول ...» هم آمده است. در جای دیگر از قول حضرت در منشوری آورده که: لازم است والى را كه هر گاه امتيازى كسب مى كند و به افتخارى نائل مى شود آن فضيلت ها و موهبت ها او را عوض نكند , رفتار او را با رعيت تغيير ندهد بلكه بايد نعمتها و موهبتهاى خدا بر او , او را بيشتر به بندگان خدا نزديك و مهربان تر گرداند . البته ما که ندیدیم این دولت فضیلتی برای ملتش پدید آورد یا به افتخاری نایل آید و بلکه فضایل را دگرگون ساختند و افتخارات را زائل ساختند اما یک چیز کسب کردند. درآمد سیصد میلیارد دلاری. و اتفاقا آن که به دروغ مدعی بود می خواهد پول نفت را سر سفره مردم بیاورد درست خلاف این سخن مولا، تغییر کرد و دیگر بقیه اش را عقلا می دانند. و البته دروغ را نهادینه کردند و الان مفتخریم به رفتن نام مان به فرهنگ ها و لغت نامه ها. یک چیز جالب هم از سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و اله آورده است. گویا سلمان فارسی در اولین دیدار با پیامبر خدا به رسم ایرانیان قدیم به دست و پای آن حضرت افتاد و در مقام عرض ادب برآمد. پیامبر او را بلند کرد و فرمود «انی لست بملک». من شاه نیستم. در پستی گفتم ما ایرانی ها شاه ساز هستیم و میل به مطلقه کردن داریم. دکتر مشکور آورده که اسکندر هنگامی که بر تخت شاهان ایران تکیه زد ایرانیان شاه پرست در برابر او هم به سجده می افتادند. این جا هم سلمان همان رویه را در پیش گرفته است. منتها اسکندر جلوی سجده کنندگان را نگرفت و حتی مورد اعتراض سرداران خودش واقع شد اما پیامبر خدا صلی الله علیه و اله مانع گردید. متاسفانه از پیامبر یک دانه داریم و از اسکندر هزاران.
+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 12:22  توسط هادی بیات  | 

ماجرایی است بلوتوث. داستانی است تکنولوژی. پارازیت و کم کردن سرعت اینترنت و بستن مطبوعات و سانسور و هزار پشتک و وارو زدن تا آدم نداند. اما بلوتوث می آید و رشته ها را پنبه می کند. دوربین های موبایل... مطلبم این چیزها نیست. ماجرای گورکن غول پیکری است که در قبرستان بقیع قم خدمت بعضی از اجساد رسیده است. گفته اند چهارصد تا. باور نکردم مشخصاتی را که برایش برمی شمردند. از برکت آمدن و رفتن چند صدهزار نفری سبزها و راهپیمایی های خود جوش! چند صد نفری مردم موتورسوار، اینترنتی هم نبود که بفهمیم چه بوده این. بالاخره بلوتوثی را دیدم که در نگاه اول یک هیولای عجیبی است. اما دقیق تر که شدم دیدم آن جا قبرستان بقیع نیست بلکه ضلع جنوب یا جنوب غربی مسجد جمکران است. احتمالا شتری را کشته و با جر ثقیل بلند کرده اند. سر شتر به خاطر گردن درازش آویزان شده و یک هیولایی آفریده است.

قبرستان بقیع در نزدیکی جمکران است. وصل اند تقریبا. با این حساب اگر این جانور فک و فامیلی داشته باشد که به خون خواهیش برخیزند و در این شب ها که مردم به آن جا می روند خدمت زوار برسند چه خواهد شد؟ راستی چرا تکذیبی چیزی نمی کنند؟ شاید می ترسند مشتری آن جا کم شود. زیرا در ایران شایعه اعتباری بیشتر از واقعیت دارد. و تکذیب آن اعتبارش را دو چندان می کند و بعد مردم باور می کنند که آن جا چیزی هست. بعد کسی آن جا نمی رود. زیرا طرف می رود مشکلش حل شود نمی رود که هیولایی چیزی بیاید او را بخورد.

قبرستان بقیع محل دفن برخی بزرگان هم هست. یکی شیخ عبدالله پیاده معروف است. یکی از بزرگان ایل بختیاری که عشق خدا او را آواره کوه و کمر کرد. پس از عاشقی پای پیاده از زیارت گاهی به زیارت گاهی می رفت. یک روز کربلا بود و یک روز مشهد. سیر آفاق و انفس می کرد. گفته اند طی الارض داشته. خدا می داند. اما عاشق بود این را خیلی ها تایید می کنند. یک آقای دیگر آن جا دفن است که در یکی از پست هایم درباره او نوشته ام. همان کسی که شیخ مرتضی حائری آقازاده شیخ عبدالکریم موسس حوزه نوشته که از طریق او با حضرت حجت علیه السلام مرتبط بوده است. یک پیرمرد معمولی از مامومین نماز شیخ.

البته اگر درست باشد و موجودی بیاید و چهارصد جنازه را بخورد و متولیان آن جا نفهمند خیلی بد است. زیرا هیولایی به این بزرگی تونل بزرگ هم باید بزند و چون میت در یک سطح خاصی دفن می شود، پس خیلی عمیق هم نمی تواند بکند و قطعا بعضی جاها معلوم می شود. البته در مملکتی که همه چیز سیاسی است و برخی میت ها ارزش بیشتری دارند و برخی هیچ، جز این نمی شود انتظاری داشت. اما هرچه هست اعتبار جمکران را نشانه گرفته و علاقمندان جمکران باید ته و توی آن را دربیاورند. البته من به آن جا خواهم رفت ببینم چه خبر است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 15:47  توسط هادی بیات  | 

از شیخ الرئیس ابن سینا نقل شده که فرمود من در موجودات از گاو خیلی می ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 17:28  توسط هادی بیات  | 

دعوت

کسانی که در قم یا مشهد یا هر شهر زیارتی دیگری زندگی می کنند، اعتقاد دارند که هر وقت دلشان بخواهد نمی توانند به زیارت بروند. این طور نیست که سرت را بیاندازی بروی داخل حرم. از شهر دیگر هم بخواهی بیایی همین طور است. قسمت بشود می روی زیارت. این قسمت از کجا می آید؟ از دعوت. از طلب. آقا بطلبد زائری، نخواهد نه. خانم حضرت معصومه سلام الله علیها دعوت کند میتوانی بیایی.

امروز سبزها مهمان حضرت بودند. دعوت داشتند. خانم حضرت معصومه دعوت کرده بود و صدها هزار نفر آمده بودند مهمانی. شهر اهلبیت سبز بود امروز.

یوم الله

امروز یوم الله بود. روز خدا بود. خدا امروز متجلی بود در شهر خودش. بنده های خوب خدا جمع شده بودند تا یک مرد خوب خدا را تحویل خدا بدهند.

دلاور

سبزها غریب اند. در این زمانه نیرنگ و ریا کسی خودش را فریاد بزند عجیب است. فقط در جبهه ها دیده بودیم این طور آدم ها را. بچه های سیزده چهارده ساله ای که پا و دست قطع شده شان، انگار امانتی بود و باید پرداخت می شد. سرش را هم می داد، می خندید. زخمی که می شد گل از گلش می شکفت. نسبتی تام و تمام است بین سبزها و آن دلاوران. مثل یک رود خروشان می غریدند و می رفتند. مثل رزمنده عاشقی که روی مین غلت بزند تا راه را برای بقیه باز کند. و من می دیدم شب زده ها را که مات و مبهوت مانده بودند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 20:37  توسط هادی بیات  |