تبليغاتX
نظرات شخصی هادی بیات...

نظرات شخصی هادی بیات...

انجمن حجتيه در چنان هاله اي از ابهام پيچيده شده كه داوري درباره آن را مشكل ساخته است. عمادالدين باقي در كتاب حزب قاعدين زمان با يك شور و حال خاصي به طعن و طرد انجمني ها پرداخته است. يك موقعي چشم بسته به حرف ها گوش مي كرديم و دنبال افراد مختلف مي افتاديم . راجع به انجمن هم اين صدق مي كرد. من از بچه گي اسم انجمن را زياد مي شنيدم. اين نام با نام بسياري از مسؤولين طراز اول نظام گره خورده بود و هست. استاد بزرگواري در سر كلاس مطرح كرد كه به راستي درباره ايشان اغراق نمي شود. اينها كجايند؟ تشكيلات شان كجاست؟ يك گروهي كه مخفيانه عمل مي كند و نمي تواند علني نيروگيري كند چه گونه اين قدر مؤثر مي تواند باشد كه به همه اركان نظام نفوذ كند؟

حرف متيني است. احزاب و گروه هاي شناسنامه دار اين قدر ترسناك نيستند و اين قدر نفوذ تهديدآميز ندارند. حالا چه كنيم با انجمن و نفوذي كه اين قدر ترسناك است؟

از تاريخش نمي گويم كه كتاب هاي فراواني درباره اش هست. آن چه خودم به آن رسيده ام حال از طريق ديدن يا شنيدن و يا خواندن؛ همان را مي نويسم.

چرا از انجمن مي ترسم؟ در اين سؤال يك موضوع مقدر است و آن اين كه من از انمن حجتيه مي ترسم. حال چرا؟ دليلم:

1_ همان دليل امام(ره) است. آن جا كه معتقد است ايشان در مسير مبارزه انحراف ايجاد مي كردند. من معتقدم انسان بايد تشخيص بدهد الان وقت چه كاري است. مثلا در ايران همه راه ها از سياست شروع و به آن ختم مي شود. پس دليل همه مشكلات را در اين قسمت بايد جست. اصلاح سيستم سياسي يا همان چيزي كه به آن مي گوييم توسعه سياسي مقدم بر همه چيز است. هر كه جز اين بگويد يا در خدمت همين سيستم سياسي است و از اصلاح مي ترسد (چون براي او در حالت دوم جايي نمي ماند) يا نمي داند چه بايد بكند و يا دو دره باز است!

زمان شاه سررشته همه چيز در دربار بود. مفاسد كه جاي خود را داشت. تقريبا اكثريت نخبگان(ديني و غيرديني) به اين نتيجه رسيده بودند كه آن قسمت است كه بايد يا اصلاح بشود و يا جل و پلاس اش را جمع كند. اجماع همگاني روي يك هدف مشترك، كار رژيم را يك سره مي كرد. اين وسط يك دفعه آقاي حلبي كه از وعاظ مشهور بود انجمن را راه اندازي مي كند با هدف مبارزه با بهائيت يا با هر چيز ديگري غير از آن هدف تقريبا مورد اجماع. ياركشي شيخ محمود حلبي هم از نيروهاي مذهبي است. يعني نيروهايي كه امام(ره) و انقلابي هاي مذهبي روي آنها حساب مي كردند. اين افراد متقي هم بودند. حالا نه به معناي خيلي متعالي بلكه آدم هاي مؤمني بودند مانند مثال: خواجه ربيع معروف(ربيع بن خثيمه) بسيار اهل نماز و گريه و سجده بود. اسمش در تذكرة شيخ عطار و بقيه كتب معتبر صوفيه آمده با كلي كرامت و اينها! اين شخص معاصر امام علي عليه السلام بود. مشكل بزرگي پيدا كرده بود. آمد خدمت امام و عرض كرد كه ما در مقابل مان، جبهه معاويه و اهل شام، افراد نماز خوان و متدين داريم و من از جنگيدن با اينها اكراه دارم. ببينيد اميرالمؤمنين عليه السلام چه حالي شد. آقا فرمود: چه كنيم؟ عرض كرد: مرا به سرحدات و مرز با روميان بفرست كه مطمئن به كفرشان باشم. و الي آخر. اين يعني نشناختن زمان؛ نشناختن امام و منتهاي نفهمي. خواجه ربيع در گريه و سجده همپاي امام زين العابدين عليه السلام است پس گريه و سجده خالي آدم را آدم نمي كند، همين گريه كن معروف موقعي كه امام حسين عليه السلام را شهيد كردند در سجده بود. صدايش زدند و ماجرا را گفتند. بلند شد و گفت واي بر امتي كه پسر پيامبرش را بكشد. اورده اند كه تا آخر عمر استغفار مي كرد كه چرا اين جمله را در غير ياد خدا گفته است. گاندي بودايي امام شناسيش بهتر از اين بوده!

انسان هاي مؤمني كه بعضي ها صاحب تأليفاتي هم بودند جذب اين حركت شدند. خوب شاه مسلمان بود و بهايي ها قطعا بي دين و لامذهب. حالا چه كسي اينها را ساپورت مي كرد لابد نمي دانستند. آقاي حلبي واعظ مشهور و خطيب بليغي بود. چند سخنراني اش را گوش كرده ام و چندتايي هم خوانده ام. بسيار با تحكم و اعتماد به نفس بالا سخن مي گويد. مورد اعتماد مراجع وقت هم بود و به راحتي هم نزدشان تردد مي كرد. خودش گفته كه آسيد ابوالحسن اصفهاني دستخطي كه امام عصر عجل الله تعالي فرجه برايش نوشته بوده را به او نشان داده است. شاگرد آميرزامهدي اصفهاني در مشهد هم هست كه از ترسش آقاي بروجردي در قم كلاس فلسفه داير نمي كرد. منابرش از شلوغ ترين منابر و كلامش با نفوذ بوده است.

حالا اين اقا با اين خصوصيات مي آيد يك جرياني راه اندازي مي كند و جالب است به خاطر اين كه خط كشي مشخصي بين حق و باطل در مبارزه عليه بهائيت است و ايراني ها هم كه نوعا با كارهايي كه نياز به فكر داشته باشد مشكل دارند سريع جذب مي شوند. ناگفته ماند همين جذب شدن خودش نشان فهم است كه مي خواهد يك كاري بكند ولي چه كاري؟ اين جاست كه نفهمي آشكار مي شود. در زنجان ما بسياري از مؤمنين جذب شدند كه بعضي هايشان الان هم هستند. آدم هاي پاكي هم هستند. البته من پاكي و تقوا را به فردي و اجتماعي تقسيم مي كنم. اولي راحت است. از دومي تعداد كساني كه مي شناسم از انگشتان دست هايم تجاوز نكرده است. در قم، اصفهان و همه شهرهاي بزرگ. الان هم هسند و لااقل هم دلي دارند. خوب ظاهر حركت ايرادي نداشت. پس گير اول من به باز كردن جبهه موازي و نيز جدا كردن بچه مذهبي ها از حركت انقلابي امام(ره) بود.

اما مشكل دوم در بعضي اعتقادات آنهاست. هنوز مانيفست ايشان را نديده ام كه در آن اشاره كرده باشند بايد گناه را زياد كنيم تا حضت مهدي عليه السلام بيايد. ولي عملكردشان در همين مسير است. قبلا گفته ام كه بدون حكومت حرف از دين داري زدن مسخره است. بسياري از احكام دين اجتماعي است كه بدون حكومت امكان انجام ندارد. احكام فردي بدون ظهور و بروز اجتماعي به چه دردي مي خورند؟ مثلا در حكومت غير ديني كه به حرمت خيلي از مشروب خواري اعتقاد ندارد، مشروب فروشي ها بازند و لابد عده اي هم مشغول خوردن. حال مردم كشور هم مسلمانند(غير مسلمان مطلب ديگري است). خريدش حرام، فروشش حرام، خوردنش حرام، نگاهداشتنش حرام، امر به معروف و نهي از منكر تعطيل؛ حتما از پول فروشش ماليات مي گيرند و مسجد و مدرسه مي سازند، حتما يك عده از حمل آن نان مي خورند. يكي مست مي كند و در خيابان مي افتد و هزار مشكل ديگر. حكومت ديني يك كلام ممنوع تمام شد. اين جا ديگر صحبت حريم خصوصي و عمومي نيست كلا ممنوع است. در حكومت ديني مؤمنان بسيار راحت اند. اين حكومت موقعي شكل مي گيرد كه در ابتدا ما اعتقاد داشته باشيم كه مي توانيم حكومت تشكيل بدهيم. اگر اعتقاد اين باشد كه حكومت غير معصوم باطل است چه مي شود؟ اگر حكومت را فقط حق امام زمان عليه السلام بدانند چه بايد كرد؟ مشروعيت حكومت غير معصوم از نظر معتقدين به اين عقيده زير سؤال و باطل است. اين همان عقيده آقاي مصباح در زمان شاه است كه البته الان در چرخشي آشكار تغيير كرده است!

آن وقت ميزان رأي ملت و اين حرف ها همه اش پشم است. حالا مي توانيد بفهميد كه چرا مي گويند انجمني ها دارند همه جا را مي گيرند. همين كه تلويزيون را باز كني ببيني طرف مي گويد دموكراسي و اينها همه اش غربي است ما مدل خاص داريم. بعد كه راجع به مدلش توضيح مي دهد مي بيني دارد يك دستگاه خلافت برايت بازسازي مي كند.

امام(ره) از آن ابتدا دنبال يك نظام اسلامي بود. و البته رژيم هم مي دانست. در ادعانامه هاي رژيم عليه ياران امام(ره) در بسياري موارد نوشته اند كه اين فرد دنبال تشكيل حكومت اسلامي بوده است. حالا يكي را دارند در زندان شكنجه مي كنند و دارد به خاطر تشكيل حكومت اسلامي كتك مي خورد. آن بيرون عده اي مي آيند براي رژيم بهانه جور مي كنند كه حركت اين بيچاره ها را غير ديني معرفي بكند. هم بين مردم و اينها جدايي مي افتد و هم اينها در يك وضعيت سردرگمي مي مانند كه نكند حركت مان مشكل داشته باشد.

سخنراني هاي بعد از انقلاب انجمني ها هم نشان داد كه اين حكومت از نظرشان مشروع نيست. البته با فوت امام(ره) ييهو! همه چيز عوض شد. اگر مجالي بود باز هم مي نويسم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 2:21  توسط هادی بیات  | 

قبلا در بحثي كه راجع به ويژه نامه جام جم داشتيم اشاره كردم به عرفان بازي هايي كه از طرف صدا و سيما تشويق مي شود. گفتم كه اينها دروغ مي گويند كه دل شان براي دين سوخته است. اشاره كردم كه اينها همان راه را مي روند منتها انگشت اشاره شان به سوي كسان ديگري است. چند سال پيش نامه اي به يكي از انتشاراتي ها نوشتم كه تعداد زيادي از اين مدل كتاب ها چاپ مي كند و البته خوب هم مي فروشد. يك كم خودماني تر كه بشويم مي گويم از كجا ساپورت مي شوند. باري در آن نامه از چاپ اين كتاب ها به اين شكل انتقاد كرده بودم. چون واقعا بعضي حرف ها نتيجه عكس مي دهد. اصلا از قديم اين جور مسائل را خيلي مخفي و به ساعي ترين و بهترين و امانت دارترين فرد مي سپردند. كشف و كرامت و اين مسائل كاملا پوشيده مي ماند. دو دو تا چهار تا است؛ عده اي آدم به ظاهر معتبر از فردي مي گويند كه حالات غريبي داشته و كون و مكان در اختيارش. اين هم داستاني است كه تقريبا در تمام بزرگ داشت اين جور شخصيت ها يك سري افراد خاص مي آيند و الان آن افراد از بس بهشان مراجعات شده و دستور العمل طي الارض و طي السماء خواسته اند كه اين بينواها خودشان هم در معرض انحراف قرار گرفته اند. يكي شان آن روز در تلويزيون بود مجري مي گفت از بركت امام رضا عليه السلام است كه مردم امروز توفيق پيدا كرده اند اين بابا را ببينند. آن بنده خدا هم جوگير شد كه نگو و نپرس. يك ريشي هم گذاشته نمي دانم تا كجا! مردم عادي بينوا كه هشت شان گروي نه شان است به اميد اين كه از اين راه به نان و نوايي برسند دست به رياضات و اعمال سختگيرانه نسبت به خود مي زنند. بعد يك مدت نفس پس مي زند و كم مي آورند. ولي ديگر آن آدم قبلي نمي شوند بلكه حالا در دام عجب و غرور گير مي كنند. چون نمي خواهد باور كند شكست خورده است. شيطان و نفس هم قشنگ اعمالش را تزئين مي كنند. ييهو طرف مي شود باب الله!

امروز يك كتابي ديدم به نام از عارف سازي تا معرفت سوزي. نقد كرامات شيخ رجبعلي خياط است. تقريبا چيزي براي شيخ نگذاشته است و البته نوك تيز حمله اش به درستي به جانب نويسنده كتاب هاي كيمياي محبت و اينها است. اين كتاب(از عارف سازي تا معرفت سوزي) را حتما بخوانيد. نمي گويم همه اش درست است ولي به نظر من هفتاد هشتاد درصدش عين حقيقت است. خودش مي گويد كه غرضي از انتخاب شيخ رجبعلي نداشته ولي چون كرامات اين يكي از همه بيشتر و تيراژ كتاب هايش از دويست هزار هم فراتر رفته و نيز تأثير غريب كه گذاشته است، باعث شده اين بنده خدا اين خياط را نقد كند و تقريبا چون اين داستان ها در همه عارفان جديد ديده و شنيده مي شود پس آنها هم از اين نقد بي بهره نخواهند ماند. بخوانيدش مطلب زياد دارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 0:12  توسط هادی بیات  | 

پيش رو يك امتحان ديگر است

كو ز قبلي ها كمي برترتر است!

انتخابات است و فصل انتخاب

وقت بيداري و ترك رخت خواب

چشم ها را شستشو با آب عقل

يك جهان ديوانگي بي تاب عقل

خواب بي موقع خود نافهمي است

خواب ها را از خريت سهمي است

چون دليل از من طلب كردي نشين

با دو گوشت بشنو با چشمت ببين

روزگاري خواب ملت را گرفت

پس عزيزي داد و ذلت را گرفت

شيخ اصلاحات را چون خواب برد

عزت ايرانيان را آب برد

گرگ را بهر دريدن تاب نيست

يادمان باشد كه او را خواب نيست

لحظه اي چوپان اگر غافل شود

صد بلا بر گله اش نازل شود

گربه هامان اين زمان عابد شدند

مطربان با ساز و مستي ضد شدند

بوي نفت و بوي آب و بوي دوغ

رندي و مكاري و كيد و دروغ

روزها آمد ز پشت روزها

خون دل خورده همه دل سوزها

صد غلط ها شد به نام مافيا

عاقبت دنيا به كام مافيا

با تورم فقر آمد كم كمك

چيني آمال مان خورده ترك

با گراني سفره ها خالي شده ست

دزدي و فحشا ورا تالي شده ست

الغرض مقصود از اين تعبيرها

بيم دادن بود از تقديرها

هيچ كس از بهر ما كاري نكرد

ما صدا كرديم او ياري نكرد

كرده قدرت جمله مسولان مست

يك علي بود آن كه از اين دام رست

كو علي تا از عدالت دم زند

خواب حكام دغل بر هم زند....ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 23:30  توسط هادی بیات  | 

نکته کوچکی در حدیث پیش گفته آمده بود که اشاره ای به آن می کنم.

ما معمولا اگر کسی را به گناه کس دیگر عذاب و عقاب کنند کلی احساس بی عدالتی می کنیم. اما خداوند معمولا بلا که بفرستد دامن دور و بری ها را هم می گیرد و این وضعیت قابل توجیه و حتی دفاع است.

شهرها و اقوامی که به شهادت قرآن دچارعذاب شدند همه مردم شان این کاره نبودند. بعضی ها کاری به کار کسی نداشتند و به اصطلاح سرشان در آخور خودشان بود. می خواستند زندگی مثلا بی دردسری داشته باشند. به قول عده ای از همین زرنگ های امروزی با مرگ بر و درود بر کاری نداشتند!

پیامبر وقت به همه زنهار داد. اما اینها یا این که اذیتش نکردند بلکه کاری به کارش هم نداشتند و البته کمکی هم نکردند. این گونه بود که بلا آمد و خشک و تر را با هم سوزاند. چه مثل رسایی است این مثل!

واقعیت این است که فقط در بلا نیست که چنین است در هر جایی و در هر اجتماعی که چندین نفر با هم زندگی می کنند تبعات تصمیم ها و اعمال آنها به همدیگر خواهد رسید. نمی شود مثلا یک نفر دزدی کند و کاری به کار بقیه نداشته باشد. پس مال چه کسی را می دزدد؟ یا کاری به کارش نداشته باشند چون حتما مال آنها را هم خواهد دزدید. مگر این که تبانی کرده باشند. در این حالت معلوم است که دزد بیشتر شده است.

خداوند قبلا این را در قالب داستا ن ها و مثل های مختلف به ما رسانده است. اما ما معمولا فراموش می کنیم.

مثالی دیگر بزنم. ما رییس جمهور انتخاب می کنیم. چه عده ای خود را کنار بکشند و چه نکشند او اگر نصف به علاوه یک آراء را بیاورد رییس جمهور است و صاحب اختیارات فراوان. حالا خودمان را کنار بکشیم و مثلا برای اعلام اعتراض رأی ندهیم و یا بگوییم که رای می یک نفر چه خاصیتی دارد؟ باز طرف انتخاب می شود و ....

اگر مخالفیم آن را اعلام کنیم. لازم نیست داد بزنیم تا بیایند بگیرندمان!

بلکه باید روی همان هایی که می توانیم تأثیر بگذاریم. نمی توانیم بنشینیم. تکرار می کنم بی تفاوت بودن سرنوشت را تغییر نمی دهد آتش هم بی تفاوت را می سوزاند و هم بقیه را.

چند سال قبل به دلایل مختلف خانه نشستیم و خودمان را کنار کشیدیم. حالا گرانی و تورم و بی کاری و نابودی زیر ساخت های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و بی اعتقادی گسترده مردم به خصوص جوانان و افت مشروعیت نظام اینها به درک. کلیت چیزی به نام ایران و ایرانی بر اثر این بی تفاوتی به خطر افتاده است. قبول کنیم همه مان نمی توانیم کشور را ترک کنیم و گوشه عافیتی بجوییم. پس ایران چه می شود؟

یک کمی فکر و یک کمی احساس مسئولیت کردن الان ما را در نقطه ای نگاه داشته بود که کسی نمی توانست این گونه ما را در شورای امنیت به بازی بگیرد و الان تمام کشتی ها و هواپیماهای ما را می توانند به وضع تحقیر آمیزی متوقف کنند و الی آخر.

در این مملکت کسانی هستند که کنار نمی کشند. یک عده که بعضی مؤمنین هستند که به خاطر تکلیف رأی می دهند که اکنون تقریبا نسل شان منقرض شده و مانده اند کسانی که به خاطر منافع رأی می دهند. ما اگر کنار بکشیم اینها کنار برو نیستند. منافع شان هم همان پول و قدرت است. دفاع از دین و ارزش ها بازی است. به همین دلیل چون به قدرت رسیدن شان برای ایران و ایرانی نیست و بلکه می دانند که اگر ایرانی ها مشارکت می کردند اینها باید بیکار می چرخیدند(البته متأسفانه بیکار نمی مانند) پس اولا برای مردم کاری نمی کنند اگر هم بکنند ریشه ای نیست مثل دادن ماهی است نه این که ماهی گیری یاد بدهند.

دوما راحت با قدرت ها کنار می آیند. به شعارها توجه نکنیم این اجازه های بازرسی که به نام عزت می دهند اگر یک دهمش زمان خاتمی داده می شد اوضاع صد و هشتاد درجه با حال متفاوت تر بود. الان از نظر بین المللی در ذلیل ترین وضعیت هستیم همین که به قول خودشان تاجیکستان که معلوم نیست در نظام بین الملل  چه جایگاهی دارد گاز ما را قطع می کند، خودش گویای خیلی چیزهاست.

نگاه داشتن قدرت برای اینها اصل است. برداشت ها را از بیت المال دنبال کنید ببینید به کدام نهادها می رود. ببینید کارها را بدون رعایت تشریفات مزایده و مناقصه به چه کسانی می دهند. ببینید نماینده های مجلس هفتم  برای ماندن خودشان چه قوانین خزعبلی که تصویب نکردند.

و تمام اینها به خاطر بی تفاوتی ماهاست. والله مطابق همان سنت که گفتم هم در این دنیا گرفتار خواهیم شد و هم در آن دنیا به خاطر امانتی که نتوانستیم دست نگاهش داریم و از بین بردیمش. چه را می گویم؟ شیعه گری مان را که با سیاست های بین المللی مشعشع کم کم باید تعطیل کنیم آن هم با تند ترین شعارها که از دهان های بی اعتقاد بیرون می آید. پس لطفا فکر کنیم. وقت نداریم ها!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 11:32  توسط هادی بیات  | 

قابل توجه كساني كه خود را به خواب زده اند

امام صادق عليه السلام از پدر بزرگوارش روايت فرمود: همانا كه خداوند تبارك و تعالي كتابي از كتاب هايش را بر پيامبري از پيامبرانش فرو فرستاد و در آن كتاب آورد: به زودي گروهي از آفريدگان من پا به عرصه وجود خواهند گذارد كه دنيا را به وسيله دين مي ليسند و پوست هاي ميش بر تن خود مي پوشند ولي قلب هايي هم چون قلب گرگ دارند. دل هايي كه از صبر زرد هم تلخ ترند. و زبان هايشان شيرين تر از عسل و كردارهاي پنهاني آنها بدبوتر از مردار است. آيا مرا فريب مي دهند يا به من نيرنگ مي زنند و يا اين كه بر من دليري مي كنند؟ پس به عزتم سوگند مي خورم كه براي آنان فتنه اي مقدر مي كنم كه مهارش رهاست تا آن جا كه آن فتنه به اطراف و جوانب زمين مي رسد و شخص بردبار را سرگردان و حيران مي كند.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 0:19  توسط هادی بیات  | 

داستان آقای کروبی و بچه های اصلاح طلب هم داستان جالبی است. برای خیلی ها ممکن است این سوال پیش آمده باشد که آقای کروبی از جان اصلاح طلبان چه می خواهد؟ یک فرض مقدر در این سوال هست آن هم این که آقای کروبی اصلاح طلب نیست. آیا این طور است؟ جواب معلوم است. نه!

پس چه خبر است. در این جا مطلب زیاد هست. به بعضی ها می پردازم تا چه شود. واقعیت امر این است که آقای کروبی اصلاح طلب است. کسانی که نمی توانند این را درک کنند به اصول گراها نگاهی بیاندازند. البته اصول گرایی یک چیز مطلق نیست همان طور که اصلاح طلبی. در درون این دو جریان متکثر هزاران شاخه وجود دارد که فرصت فراهم شود خود را نشان می دهند. مثلا در جریان راست(این اسم برازنده تر است!)، آن گوشه راست ترش اصلا اعتقادی به تحول ندارد. ایشان هرچه را که در روایات آمده و ظواهر شرع را مکتفی می دانند. علم اولین و آخرین و اصلا همه چیز هم که در قرآن آمده است«رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین». من شاهد بودم یکی از اساتید دانشگاهی همین عقیده را داشت. بسیار هم ضد فلسفه بود. با انتقاد شدید به علامه طباطبایی و شهید مطهری می گفت آنها که دنبال هدایت در فلسفه و مانند آن می گردند آیا بحار الانوار را کاملا مطالعه کرده اند و آن چه می خواستند نیافته اند؟

یک جور اخباری گری است منتها در لفافه های مدرنی چون استادی دانشگاه پیچیده شده است. یا مثلا اصحاب مکتب تفکیک که معتقدند باید بین معارف الهی و معارف بشری تفکیک قائل بشویم. کلید این معارف هم آن چیزی است که از اهلبیت علیهم السلام و قرآن خدا در دست ماست. البته انسان های مؤمنی هستند ولی شبیه مرام همان استاد فوق الذکر این هم یک جور اخباری گری است. تناقض هایشان هم به وسيله دکتر دینانی در ماجرای فکر فلسفی و نیز کتاب های نقدی که دفتر تبلیغات قم چاپ کرده به خوبی آشکار شده است. ولی ایشان کوتاه نمی آیند چون مراتب بحث موسع است و می شود جواب های مختلفی داد و توجیهات فراوانی ارائه کرد و در نهایت عمل به تکلیف و در این جا باید تسلیم باشیم و سکوت کنیم و ادب نگاه داریم و از این حرف ها. آخوندهای مشهد نوعا این گونه می اندیشند.( خطر بزرگ این که کم کم به قم هم نفوذ می کنند). عجیب نیست که انجمن حجتیه از داخل این طرز تفکر بیرون می آید. اما در راست هم گوشه مدرن وجود دارد. اگر نبود که نمی توانست جوان های خوش فکر را جذب کند. البته نباید نزدیکی به کانون قدرت را در این موارد نادیده گرفت. علت اصلی رفتن نیرو به سمت راست گرفتن پست و مقام و نزدیکی به قدرت است. دلیلش هم اين که در بسیاری موارد آن چه می گویند با آن چه انجام می دهند زمین تا آسمان فرق دارد. در کلاس بسیار مدرن و در عمل بنیادگرا. دلیلش هم چیزی جز قدرت طلبی نیست. پزهای خدمت و اینها را باور نکنیم. در بین روحانیون راست متدینینی وجود دارند که آن چه می کنند از روی اعتقاد است به همین سبب معمولا از نام شان استفاده می شود و خودشان را بازی نمی دهند. یکی دوبار هم که وارد گود کردندشان! متوجه شدند این بنده خدا ایمانش بیش از تبعیت و گوش به فرمانیش است پس هرچه سریع تر طرف خودش اجبارا مستعفی می شد و اکنون به ارشاد خلایق مشغول است.

در چپ ها هم اوضاع شبیه راست هاست. یعنی گوشه های سنتی تر و گوشه های مدرن تر وجود دارد. البته همه شان به دنبال اصلاح هستند. گوشه های مدرن تر که به خاطر جمود دستگاه حاکم گاهی بسیار رادیکال هم می شوند، خواهان اصلاحاتی سریع، ریشه ای و فراگیر هستند. گویی مثلا دموکراسی مانند آب است و ایران هم یک ظرف و باید این ظرف را یک باره از آن آب پر کنیم تا لبریز شود و خیالمان راحت شود.

عده ای دیگر معتقدند باید اصلاحات چارچوب داشته باشد. مثلا آقای خاتمی با شعار بازگشت به قانون(اساسی) رسما اعلام می کرد که چیزی بیرون از قواعد تعریف شده نظام را نمی خواهد. البته بازگشت به قانون اساسی و یکسان بودن همه در برابر آن جزو چیزهایی است که می تواند به راحتی راست گرا و هر کس دیگر را هم مهار کند. یک عده دیگر مانند آقای کروبی علاوه بر این مطلب، قواعد بازی که راست بعد از امام (ره) بر کشور حاکم کرده است را هم می پذیرند منتها سعی می کنند در این بین با رایزنی و چانه زنی امتیاز بگیرند. توجیه هم دارند. در برابر یک جریان تمامیت خواه که جز خودش به چیز دیگری نمی اندیشد چه باید کرد؟ با کسی که خود را عین دین می داند و به راحتی برای بقیه حکم تکفیر و اعدام و زندان آن را صادر می کند چه گونه باید برخورد کرد؟

اما چرا چپ ها یکپارچه تر به نظر می آیند؟ چون چپ ها کند و تند همه دنبال اصلاح امورند و لااقل قدرت طلبی در بین شان کمتر است. اگر بود به راحتی مجلس و دولت را تحویل نمی دادند. همین خصلت باعث شده در بین شان تفاهم بیشتری حاکم است. راست ها دعوایشان بر سر غنیمتی است که به دست آورده اند. چپ ها حکومت را غنیمت نمی دانند که روی آن دعوا کنند.

یک مطلب را هم بگویم. از منظر جامعه شناسی سیاسی جز شکاف بین راست و چپ که مظاهری از سنت و مدرنیسم اند در ایران شکاف فعالی نداریم. پس من اصلا جریان دیگری را به غیر از این دو به رسمیت نمی شناسم. کسی که دم از چیز دیگری می زند یا دودره باز است و یا این که اصلا نمی داند دنبال چیست.

اما آقای کروبی.

باید بپذیریم که واقعیات قدرت مندی در ایران وجود دارد که نمی شود آنها را انکار کرد. مثلا سنت متحجری که حتما ریشه اش در دین و مذهب نیست و گاهی خودش را مثل بختک روی احکام دین هم می اندازد. مثلا برخورد عرف را با صیغه ببینید. یا داستان سرقفلی که رسما احکام دین حریفش نشد. حالا دولت مهرورز به خاطر خودشیرینی در برابر همسایه های سنی بسیاری از سمبل های عاشورایی همین عوام را ممنوع کرد ولی شب دراز است و قلند بیدار. این سنت، عرف، عوام یا هر چیزی که بگوییم مخل هر گونه حرکت بدیعی است. به این سادگی تکان نمی خورد. ارزش های خودش را دارد. بسیاری از ضد ارزش ها را ارزش می داند و بالعکس. یک چیز را که باور کند دیگر مصیبت است آن را بشود درست کرد. مثل نگاه توطئه وار به همه چیز. دزد بودن دولتی ها. عوضی بودن پولدارها. بد بودن کارخانه دار و خوب بودن کارگر به طور کل. زمان می برد اصلاح دیدگاه های عوام. این یک مطلب.

واقعیت دوم روحانیون اند. روحانیون نوگرا هم داریم. ولی عوام عادت به شیوخی دارند که بزنند زیر گریه و وااسلاما و وامحمدا سر بدهند. راه به راه به آنها ضعیف بودنشان را گوشزد کنند و تأکید کنند که هیچ چیز نمی فهمند و احتیاج به شبانی دارند که ایشان را اداره کند. حال اگر آخوندی پیدا شود که به مردم بگوید خودتان می توانید بفهمید. مردم در ابتدا یک جورهایی نگاهش می کنند. ولی همین که گفت باید خودتان فکر کنید و تصمیم بگیرید که چه باید بکنید. مردم می روند دنبال یکی که به جایشان فکر کند و دقیقا به آنها بگوید چه کار باید بکنند و این همان چیزی است که نواندیش های ما نفمیدند. عوام در حالت عادی عمرا به حرف های روحانیان وقعی نمی گذارند. وضعیت حجاب و زی محرم و نامحرم و هزار مطلب دیگر شاهد این ماجراست. ولی همین که اسلام (بخوانید قدرت) به خطر افتاد دنبال صاحب صدا می افتند.

واقعیت سوم قدرت های فراقانونی اند. این یک واقعیت است که در این مملکت همه در برابر قانون برابر نیستند. عدالت یعنی قرار دادن هر چیز سر جای خودش. جریان قدرتمندی در کشور وجود دارد که معتقد است عدالت یعنی قرار دادن من در همه جا و نیز همه چیز در اختیار من. با آن تعریف هم می خواند. چه راحت کلمات مسخ می شوند. والله نظر امام علی علیه السلام این نبود و خودش هم این گونه نکرد. ولی چه کنیم که هست. جدا از بعضی صاحبان پول که معطل نمی مانند و بوق های حکومت سعی دارند همین ها را قدرت فراقانونی معرفی کنند، اصل این آدم ها جای دیگری هستند و البته چون عدالت را آن گونه تعریف می کنند پس مشکلی هم ندارند. کسی که مردم را به جمهور ناب و مردم عادی تقسیم می کند و حق حکومت را فقط به جمهور ناب می دهد، کسی که شهروند درجه یک و دو می سازد کسی که رسما اعلام مي كند اسلام با دموكراسي نمي سازد و مردم در حكومت اسلامي هيچ نقشي ندارند جز بيعت و تبعيت، همه و همه مدافع این نگاه اند و اینها کل قدرت ایران امروز را در دست دارند. بسیاری از مردم(بخوانید عوام) هم این مطلب را باور دارند. اینها را هیچ پلیسی دستگیرشان نمی کند، هیچ دادگاهی محاکمه نمی کند و هیچ قانونی بر ایشان اجرا نمی شود. همه مناصب اصلی بین ایشان تقسیم می شود و درجه دو ها مراتب پایین تر را اشغال می کنند. صلاحیت شان تأیید ابدی شده است. صاحب کرامت اند. امام زمان عجل الله فرجه الشریف به ایشان عنایت دارد. برایش در جلساتشان صندلی خالی می گذارند. گناه نمی کنند. خلاف نمی کنند. حتی ترک اولی هم نمی کنند. مملکت را نه ایشان که بدخواهان(همان مافیای خودمان) به این روز انداخته است. قدرت ملک طلق و ارث پدری ایشان است. همه جیره خور خوان ایشان هستند. تصمیمات ایشان همه عین صواب است. اگر مملکت نابود شد تقصیر ایشان نیست، خدا این طور خواسته همان طور که این منزلت را او بدیشان داده است! دقیق نگاه کنیم ایشان را می بینیم چون تاب مستوری ندارند!

حال آقای کروبی چه کند؟ یک چیز دیگر هم بگویم چون اینها خود را ملاک می دانند پس به خود حق هر گونه برخورد با بقیه را می دهند زیرا انسان های برگزیده هستند و بقیه لاجرم به خاطر خودشان هم که شده باید دم برنیاورند و اگر کسی دم زد از دایره مثلا اصول گرایی(بخوانید دست بوسی) خارج شده و طرد می شود!

آقای کروبی معتقد است که در این وضعیت اگر یک کمی کوتاه نیاید او و جریان خط امام و هم فكرانش را کلا نیست و نابود می کنند. در ضمن در این مملکت براي شناخته شدن باید در قدرت حضور داشت وگرنه همان عوام به راحتی فراموشت می کند چون لابد خدا خودش خواسته که فراموش بشوی وگرنه خدا خودش آدم هایی را که بخواهد به نان و نوا می رساند!

همین دوساله یک کم عرصه را خالی دیدند تلاش کردند با آمریکا و مصر گفتگو کنند و دلال هایشان در اروپا و آمریکا آویزان بودند. باور کنید اگر می شد با اسراییل هم می نشستند و مذاکره می کردند چنان که تئوریسین شان افاضه فرمود. يك تعريضي بزنم پيرامون چرايي وجوب شركت در انتخابات، حتم بدانيد اينها براي ماندن با خود شيطان هم كنار مي آيند و فكر نكنيد نمي شود اين گونه حكومت كرد خوب هم مي شود. اينها گربه مرتضي علي اند هر جوري بياندازي هوا روي چهار دست و پا پايين مي آيند!

باري سرسختی بر سر اصول خوب است. ولی واقعیات تاریخی نشان می دهد اقوامی که محکم بر سر عقیده ایستادند الان کلا نیست و نابود شده اند و اتفاقا کسانی که بلد بودند با بقیه کنار بیایند ماندند. چه طور در عرصه سیاست بین الملل حاضر به این کار هستیم ولی در داخل عمل نمی کنیم؟ علت بقای ایران و ایرانیان که مرحوم بازرگان آن را طعن کرده است همین مطلب است. البته در مذهب ما آن سرسختی خیلی سفارش نشده است. حتی امام حسین علیه السلام که عوام او را به خاطر سرسختی اش می ستایند اصلا این گونه نبود. کسی که تا لحظه آخر برای زنده ماندن خود و خانواده اش تلاش کرد را نمی شود در این طبقه بندی عوامانه جای داد. اگر قرار به مرگ محتوم است چرا آن گونه شجاعانه جنگید. در نبرد نابرابر با شناختی که از یزید داشت می دانست عاقبتی جز شهادت در انتظارش نیست. ولی تا آخر در برابر مرگی که آنها برایش رقم می زدند ایستاد. اصل خروج امام علیه السلام از مکه به خاطر این بود که نخواست حرمت حریم امن الهی را بشکنند چون می دانست که این کار را می کنند. ولی این کار را بی سر و صدا نکرد. مطلب من در این جا به نقطه عطف خودش می رسد. امام حسین علیه السلام نوه پیامبر خدا صلی الله علیه و اله بود با آن خانواده که همه می شناختند و می ستودندش. حکومت وقت این مرد را غریبانه در بیابانی دور در کنار آب تشنه به شهادت رساند. با کمال جسارت خانواده اش را به عنوان خارجی در شهرها گرداند. بعد از سرکوبی قیام اباعبدالله علیه السلام دیگر از اهلبیت کسی قیام نکرد. حضرت مهدی علیه السلام تنها فرد این خاندان مکرم است که قرار است بیاید. هر كسي بخواهد حكومتش را به هر قيمتي حفظ كند راهش همين است.

حال خودتان انصاف بدهید اگر جای آقای کروبی بودید کار دیگری می توانستید بکنید. اضافه کنم یک مطلب را هم که آقای کروبی خیلی خط کشی های رایج را قبول ندارد. واقعیت این است که جریان تمامیت خواه بدش نمی آید که خطی بکشد و یک طرف کفرو طرف دیگرش اسلام تا برای رویارویی نهایی آماده شود(چه قدر با یهودیان در این عقیده آرماگدونی شبیه اند). آقای کروبی به همین دلیل برای بر هم زدن نقشه های آنها با بسیاری از از عقلای آنها تعامل می کند و حتی یارکشی هم می کند.

غرض توجیه مواضع آقای کروبی نبود بلکه فقط خواستم یک کمی از آن چه در ذهن او می گذرد را تا جایی که فهمیده ام برای بقیه هم بگویم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:25  توسط هادی بیات  | 

بچه كه بودم با ابوي و پدربزگ مان به حسينيه مي رفتيم. حالت جالبي داشت. الان تغيير كرده است. وقتي مي رسيديم يك شيخي صحبت مي كرد. مجلس شلوغ بود. بعد آنها كه بودند همه مي رفتند و يك سري جوان و آدم هاي ديگه مي آمدند كه تعدادشان هم كمتر بود. پدر سخنران بود. به اين ترتيب سخنراني پدر ما كه شروع مي شد اكثر مردم سن و سال دار مي رفتند و مي ماندند جوان تر ها و انقلابي تر ها! يك چند تايي آدم مشكوك هم آن جا مي نشستند. آخر هاي عصر پهلوي نمي دانم چه طور بود كه تقريبا همه نيروهاي حكومت آشكار بودند حالا اصرار داشتند يا دليل ديگري داشت نمي دانم. پدر ممنوع المنبر بود. آن منبر هم سخنرانش بي خيال بود هم پامنبري هايش. انگار نه انگار بگير و ببند است. ابوي ما الان هم همين طور است! جالب است آن شيخ روي منبر و خيلي از همانند هايش الان هم همان جور هستند. حرف مرد يكي است.!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 1:36  توسط هادی بیات  | 

 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 23:28  توسط هادی بیات  | 


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 23:26  توسط هادی بیات  | 

شهيد مطهري در داستان راستان ماجرايي را نقل مي كند از زماني كه تركان بر بغداد مسلط بودند. خليفه عباسي به خاطر مشكلاتي كه در دربار با ديگران داشته و به خاطر اين كه تركان به او در رسيدن به خلافت كمك كرده بودند به آنها خيلي ميدان مي داده است. مثل اين كه اينها هم خيلي دور برداشته بودند كه مملكت اسلامي دست ما افتاده و هر كاري مي توانيم بكنيم. و البته «ان الانسان ليطغي ان راه استغني» انسان هر گاه احساس كند به كسي نيازي ندارد و به جايي پاسخ گو نيست طغيان خواهد كرد. خلاصه در يكي از همين شب هاي ترك تازي(ربطي به همشهري هاي خودم ندارد) اينها در بغداد، يكي شان مي خواسته زني را با زور به داخل خانه اي ببرد و مي برد. زن هر چه هوار مي كند هيچ كس از ترس حرفي نمي زند يا شايد نيمه شب كسي نبوده است و يا به هر دليل از آنها كه مي بينند صدايي درنمي آيد. يك مؤمني مي ماند چه بكند تا همه را متوجه اين وضعيت بكند. گندي كه از ابتدا اگر جلويش گرفته نشود خدا مي داند چه مي شود. خلاصه دست به يك كار بديع مي زند. بالاي بام مي رود و با صداي بلند اذان مي گويد. صداي تكبير و الله اكبر او مؤمنان را از خواب بيدار مي كند و حتي به گوش حاكمان هم مي رسد. به هر ترتيب اين صداي بي موقع و اين اذان كه قاعدتا نبايد آن موقع گفته شود چون هم زمان خاص دارد و هم نبايد مزاحم ديگران شود و هم دلايل ديني و فقهي ديگر. اما در موقعيتي خاص براي اين كه همه را متوجه يك وضعيت ويژه كند بايد گفته شود حتي اگر با مسلمات قانون اسلام و حتي اخلاق جور درنيايد. به نظر من ماجراي تحصن نمايندگان در مجلس ششم هم چون اذان نيمه شب، در پي بيدار كردن خفتگان بود و اعلام يك مطلبي به ايشان. اين عمل را از حيث قانوني نگاه كردن يا دلايل غير قانوني برايش رديف كردن بي مورد است. در حالي كه مي شود دلايل قانوني هم برايش جست. ولي آن چه اهميت دارداين است كه انگار در رساندن پيام خود به عكس عمل كرده يعني متعديان را بيدار كرده ولي بقيه هنوز در خواب به سر مي برند. واضح و مبرهن است كه خوابيده را مي شود بيدار كرد ولي آن كه خود را به خواب زده را نه.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 18:49  توسط هادی بیات  | 

به در بگو ديوار بشنود!

دو بار ويژه نامه هاي روزنامه جام جم را خريده ام. و مجبور شده ام خود روزنامه را هم بخرم. روزنامه جام جم اگر اصلاح طلبان را تخريب نمي كرد انصافا روزنامه خنثايي بود. يعني يك مطلب كه به درد دنيا و آخرت انسان بخورد در اين روزنامه نيست. مشخص است كه آمده تا آگهي ها را ببلعد و همان پنج زاردرآمد مطبوعات مستقل را از طريق نفوذ رانتي اش از آن خود كند. اما اين دو ويژه نامه اي كه من خريدم يكي بهاييت بود و يكي هم همين امروز پيرامون مدعيان دروغين عرفان و ارتباط با حضرت مهدي عليه السلام و از اين صحبت ها. بي تعارف تلاش تحسين برانگيزي است. واقعا بعضي چه قدر عوام اند. بهتر بگويم دور و برمان خيلي عوام داريم. البته بيرون گود مي توان نشست و هزار جور قضاوت كرد. اين بينوا دكتر ها و محقق ها و هزار ان آدم تحصيل كرده الكي سياه نشده اند. يك جاي كار ايراد دارد. چرا با اين همه تريبون و عالم و كتاب هاي مختلف و مجلات و نشريات و مسجد و منبر و حوزه و ... باز هم چنين اتفاقاتي مي افتد. پيام رسا نيست يا رساننده هاي پيام كوتاهي مي كنند. قرآن، روايات و احاديث و بسياري از منابع اوليه و بحث هاي راجع به آنها به چاپ رسيده است و ظاهرا تمام مملكت يك پارچه اين شعارها را فرياد مي زند. در مدارس هم همين طور. حتي براي استادهاي دانشگاه كلاس پرورشي گذاشته اند!

در ماجراي بهاييت هم جزو دور و بري هاي بهاء نام چند عالم هست. معلوم مي شود تشخيص راه كار ظريف و پيچيده ايست. خوب يك نفر بيايد به شما چيزهاي مخفي ات را بگويد چه مي كني؟ اصلا بيماري ات را خوب كند. باعث شود بتواني آن سوي ديوار را ببيني. مرتاض ها از اين كارها مي كنند. و اتفاقا شدني است يك كم سختي دادن مي خواهد. نفس آدم قوي است بيشتر تقويت شود زمان را هم متوقف مي كند! حالا چه جور تشخيص بدهي اين بابا عامل صادقي هم هست يا نه؟ ديگر خدا بايد يك كاري بكند.

واقعيت اين است كه هر چه مردم مشكلات مادي و معنوي شان بيشتر شود مشتري اين جور آدم ها بيشتر مي شود. سهل است حرم هاي امامان شيعه عليهم السلام و امام زاده هاي ايران هم تا حدي مشتري هاي اين چنيني دارند. بالاخره همه كه عاشق نيستند. به فرموده امام علي عليه السلام عبادت سه گونه است. عبادت بندگان، تاجران و احرار.

در ساليان اخير كتاب هاي زيادي درآمد در وصف حال عارفان و عالمان كه پر است از كرامات و پرواز و روي آب راه رفتن و طي الارض و از اين دست. نويسندگان اين كتاب ها چه بخواهند و چه نخواهند الان در نظر خوانندگان اين كتاب ها كه تعدادي طلبه جوان يا دانشجوي مؤمن شهرستاني يا بعضي از بچه بسيجي ها و بدتر از همه خانم ها هستند، به عنوان كسي كه لايق حضور در دستگاه آن بزرگ مرد بوده شناخته مي شوند و لابد خودشان يك چيزهايي دارند ديگر. وگرنه خدا كه توفيق اين كار بزرگ را نمي داد. خدا بركت داده كه كتابش شصتاد! بار چاپ شده است. حالا حضور امثال معاويه، ابوسفيان و عمروعاص  را در محضر پيامبر خدا صلي الله و عليه و اله چه جور توجيه مي كنند نمي دانم. بالاخره عموي امام زمان عليه السلام جعفر كذاب است ديگر. چه طور عمو يا برادر و يا پسر يك امام معصوم خالي بند مي شود ولي نزديكان يك عالم يا عارف حتما مورد عنايت خداي متعال اند؟ آن هم معلوم نيست چند بار و كي آن بنده خدا را ديده است. البته بدبختي ما كه تمام شدني نيست حرف هم كه همين جور حرف مي آورد. يك جاي فرهنگ ما، يك جاي تربيت ما گير دارد. نمي شود كه هر چه جلوتر برويم باز يك كسي پيدا بشود و خالي ببندد و مردم هم دنبالش راه بيافتند. مثل اين كه الحمدلله نه در سياست كه در همه جايمان پوپوليست هستيم. مثل يك تكه پارچه كه از جايي آويزان باشد همين جور به هر بادي كج مي شويم. بعضي ها را هم كه اصلا باد كند و برد. امام علي عليه السلام مي فرمايد مؤمن مانند كوه هاي راسخ و استوار است كه با بادهاي قوي هم به لرزه درنمي آيد.

در ايران ريشه هر اتفاقي سياسي است. حال اين اتفاق در حوزه فرهنگ بيافتد يا در اقتصاد يا هنر و يا هر جاي ديگر. ربط نداشته باشد هم ربطش مي دهند. مسكن، مذهب، نان، پودر لباسشويي، راننده اتوبوس، شكر، قند، نمك و .... .

در سال هاي اخير هم مثل اين كه يك رقابتي بين همه درگرفته كه در يك وضعيت متوهمانه خودشان را مشمول لطف و عنايت خداوندي بدانند و بعد مثل قضيه ملا دروغ خودشان را هم باور مي كنند. بعدش هم روي اوهام برنامه ريزي مي كنند و خدا رحم كند به زماني كه اختيار برنامه ريزي يك كشور و يك ملت به دست ايشان بيافتد. آن اوهام و روياها بايد يك جوري تعبير شود. نقشه راه هاي امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف را مي كشند و با او ميثاق مي بندند و جايي كه وارد مي شوند احساس مي كنند دور سرشان هاله نوراني دارند و سخنان شان همه را مات كرده و هزار مسخره بازي ديگر. والله يك داستان هايي از كرامات همديگر اين طرف و آن طرف تعريف مي كنند كه آدم خنده اش مي گيرد. يكي شان مي گفت يك بابايي كه تلويزيون هم گاهي نشان اش و صاحب كرامات است. محافظ فلان شخصيت موقعي كه او از نزد آن آقا خارج شد يك دفعه نفهميده او كجا رفت. يعني مثلا غيب شد. گفتم شايد رفته دست شويي. بدش آمد. مي دانيد با اين كرامت بافي چه اتفاقي مي افتد. اول براي اين بابا يك مقاماتي درست مي شود و بعد براي آن كسي كه اين پيشش بود و بعد جالب است به طور غير مستقيم صدا و سيما هم براي خودش يك مشروعيت درست مي كند كه بعله ما از صاحبان كرامت براي برنامه هايمان استفاده مي كنيم.

اين سخن كه اعتبار نامه نمايندگان مجلس هفتم را امام زمان عجل الله امضا كرده است، و نيز خواب هايي كه در منبر و مسجد تعريف مي كنند، هم چنين از علايم ظهور بودن سخنراني آن بنده خدا در سازمان ملل و نيز فرستادن نيرو از طرف سازمان هاي جاسوسي براي دستگيري امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف هم جزو همين اوهام است. كم كم برمي گردم به ابتداي بحث. واقعيت اين است كه جام جم به در مي گويد كه ديوار بشنود. البته خودش هم بايد بشنود. نمي شود نقش مخرب صدا و سيما را در اين باره كتمان كرد. خطر فقط ميرزايي و كاظميني بروجردي و اينها نيستند. تريبون هاي صدا و سيما در اختيار كساني است كه اتفاقا خودشان مروج اين فرهنگ اند ولي حالا فرد ديگري را تبليغ مي كنند. در ماجراي مداح ها و اين كه روايات نادرست مي آورند، باعث تحريف مي شوند و غلو مي كنند، اتفاقا صدا و سيما خوب بازي كي بود كي بود من نبودم راه انداخت. اصلا انگار نه انگار كه اين تشكيلات عريض و طويل در خراب كردن عزاداري هاي محرم نقش اصلي را داشته است.

باري در اين ماجرا هم نقش صدا و سيما كم نيست. صدا و سيما كدام برنامه را در نقد اين دسته اخير پخش كرده است؟ كي اين فرهنگ را رد كرده است؟ فقط افرادي را مي آورد و مي گويد اينها آدم بدي هستند. اصلا مشخص است كه اصل مرام را قبول دارد ولي مي گويد آن آدم را ول كنيد اين را كه من مي گويم بچسبيد. بعد يكي را مي آورند و برايش برنامه مي گذارند و او هم از دين و خدا و پيغمبر مي گويد و كم كم مردم زنگ مي زنند واحكام مي پرسند يا سؤال هاي ديگر و بعد از اين كه طرف به عنوان يكي از مؤمنين و علما و بزرگان و اساتيد و اينها جا افتاد ييهو! انتخابات مي شود ميبينيم آقا كانديدا بوده است. يا اين كه با استفاده از جا افتادگي اش به عنوان صداي دين به ميان عوام مي رود تا بگويد اصلاح طلبان بي دينند! اين كل مبارزه با رسوم غلط به روش صدا و سيما ست.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 1:36  توسط هادی بیات  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 1:21  توسط هادی بیات  | 

در كاشان در خيابان كاشاني، روي يكي از تابلوهاي ميراث فرهنگي كنار خيابان، نوشته مقبره مولي عبدالرزاق كاشاني. مولي عبدالرزاق از عارفان بزرگ و از شارحان بنام آراي عرفاي بزرگي چون ابن عربي و خواجه عبدالله انصاري است. از روز اول اين نام در كنار خيابان مرا وسوسه مي كرد كه كنار تربت عارف بزرگ كاشاني بروم. رفتم. بعد از دو سه پيچ بن بست شد. يك سكويي بود آجري كه چند تا بچه رويش داشتند پفك مي خوردند. پرسيدم قبر مولي عبدالرزاق كجاست؟ با هم اشاره به زير پايشان كردند و گفتند همين جا. يك سكوي آجري بي نام و نشان كه كناره هايش گل و گياه كاشته بودند. در نگاه اول باغچه بود. دفعه بعدي كه رفتم دوربين بردم عكس بگيرم. يكي از همسايه ها ديد و گفت اين اون عارف معروف نيست اون بزرگوار تو مسجد جامع نطنز دفن شده. ما خونه ساختني ديديم اين قبر اين جاست و براش يه حريمي درست كرديم. وگرنه معلوم نيست كيه.

در يكي از شهرهاي افغانستان، حرم باشكوهي هست به نام امام علي عليه السلام. خودشان هم اذعان دارند مولا در نجف دفن است. ولي اين قبر چون به نام مولا است بسيار پاك و پاكيزه و در نهايت جلال و جبروت است. بسياري از امام زاده ها هم اين گونه اند. ممكن است داخلش چيزي نباشد ولي به خاطر اهلبيت عليهم السلام احترام مي كنندش. خيلي ساده ترش را بگويم. كسي كه دوستش داريد اگر چيزي به شما بدهد بالاي چشم مي گذاريد و به خاطر او تكريمش مي كنيد. يادگاري ها و هدايا و مانند اينها براي ما عزيزند و داراي احترام.

آن قبر يا متعلق به مولي عبدالرزاق هست يا نيست. اگر هست كه واقعا براي ميراث فرهنگي و تمامي اهل فرهنگ آن ديار متأسفم. اگر نيست، نام مولي عبدالرزاق را از سر آن كوچه بردارند. تا حرمت اين نام نشكند و يكي هم كه نمي داند در دلش به اهالي آن محل و آن شهر بدبين نشود . عكس آن سكو(قبر)را در وبلاگ مي گذارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 23:53  توسط هادی بیات  | 

مهاجرپذيري در نهايت به قم هويت چهل تكه اي داده است. اين هويت پاره پاره باعث شده بالخصوص در انتخابات مردم عادي نتوانند روي آن كس را كه مي خواهند انتخاب كنند به اجماع برسند و در برابر، كانديداهايي كه از جانب جامعه مدرسين حوزه علميه قم انتخاب مي شود به خاطر اجماع نسبي كه بين طرفداران هرچند اندك وجود دارد ساليان زيادي است كه امورات قم را در دست دارند. البته اين وضعيت درباره آقاي اسماعيلي كه در مجلس ششم نماينده جبهه مشاركت از قم بود صدق نكرد!

 

مهاجرين به قم غالبا از نظر وضعيت اقتصادي از طبقات محروم كشورند كه ارزاني نسبي زندگي در قم آنها را بدين سو كشانيده است. سطح تحصيلات ايشان نيز تقريبا بسيار پايين است. غالب ايشان پس از ورود به قم در كنار هم ولايتي هايشان سكنا مي گزينند. اين امر به زندگي طايفه اي و قبيله اي دامن زده و خود از عوامل مهم در چندپارگي هويت شهري است. در انتخابات شوراها يك كمي اوضاع بهتر است. البته به نظر مي رسد خداي بزرگ خودش مي خواهد كانديداهاي يك جريان خاص راه به راه رأي بياورند وگرنه از نظر وضع شهر و اين كه مردم واقعا بخواهند همچو آدم هايي را دوباره انتخاب بكنند كمي باورش مشكل است.

 

يكي از نكات مهمي هم كه درباره مسائل سياسي قم بايد بگويم تأثير حضور علما در اين شهر است. بسياري از مقلدين علما فكر مي كنند در مسائل سياسي هم مي شود تقليد كرد بنابراين در مسائل وارده به عالم خودشان رجوع مي كنند. البته با وجود حضور چند ده عالم مجتهد مسلم در قم، به خاطر برخي مسائل فقط عده خاصي از ايشان از جانب حكومت حمايت و تبليغ مي شوند و عملا اكثريت عالمان مورد بي توجهي حكومت قرار دارند. حال من نمي دانم انسان هايي كه در امر انتخاب يك نماينده براي مجلس يا شوراي شهر و يا هر پست ديگري زحمت جستجوي عقلي به خود نمي دهند و با تقليد سر و ته آن را هم مي آورند در امر امامت و امام شناسي چه مي كنند؟ آن جا كه ديگر تقليد نمي شود كرد!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 17:57  توسط هادی بیات  | 

مسعود ده نمكي را همه مي شناسند. هفته نامه صبح را باز هم منتشر مي كند. ظاهر نشريه اش جيغ مي زند من دنبال عدالتم. قبلا گفته ام كه امكان ندارد مدل حكومتي امام علي عليه السلام را در اين زمانه و با اين قرائت خاص پياده كرد. و هكذا مدل نبوي صلي الله عليه وآله را. بعدها در اين باره مفصل بحث خواهيم كرد. اما صبح ده نمكي!

در جايي از اين مجله از قول يك بابايي كه احتمالا اعدل از مولا علي عليه السلام است نوشته كه مديران حكومت اسلامي حتي مال اندوزي حلال هم نبايد داشته باشند. اين برداشت را اين آقا از كجا آورد؟ ياد داستان منسوب به سفيان ثوري يا يكي از بزرگان صوفيه مي افتم كه شهيد مطهري در داستان راستان آورده است. او هنگامي كه با امام صادق يا امام باقر عليه السلام رو به رو شده بود كه آن حضرت در مزرعه با كارگران خود مشغول كار بودند. بعد آقاي مؤدب به امام گفته بود كه اگر الان از دنيا بروي به خدا چه مي گويي در حالي كه در طلب دنيا بوده اي؟ اي خدا چه بكند امام با انسان هاي نفهم!

حضرت فرموده بودند با افتخار چون در طلب مال حلال بودم و در پي كسب روزي خانواده ام تا نيازمند ديگران نشويم ....

اين سيره امام معصوم است. قطع و يقين امام در هر حالتي زي اش فرق نخواهد كرد. كار خوب و درست چه در حكومت و چه در غير آن خوب و درست است. حال چه ايرادي دارد يك فرد حاكم اصلا كار و زندگي اش را داشته باشد و در حالتي ايده ال اصلا از بيت المال حقوق نگيرد. مثل خيلي از اساتيد دانشگاه ها كه حقوق ديگري غير از حقوق معلمي شان را نمي گيرند و يا بهتري مدل حضرت سليمان عليه السلام كه حاكم بود و كار زنبيل بافي هم داشت و يقين بدانيد سود هم مي كرده است ولي ديگر خودش مي دانسته آن سود را چه بكند.

بحمدلله از بركت سيره و روش اصول گرايان پاي انسان هاي باسواد و كساني كه در راه دانايي قدم برداشته اند از تريبون هاي كشور قطع شده است و البته انسان هاي بي مايه نمي توانند عالمان را تحمل كنند. در اين آميزه دوغ و دوشاب بعضي ها هم مانند اين عوام كم كم اسلام شناس مي شوند. 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 15:53  توسط هادی بیات  | 

در دانشگاه تهران با موضوع مسائل حقوقي درياي مازندران روز يك شنبه 5 اسفند جلسه سخنراني برگزار مي شود. ساعت 1 تا 6 بعد از ظهر در تالار فردوسي. سخنرانان عبارت اند از اساتيد:

دكتر هرميداس باوند-دكتر اسلامي ندوشن- دكتر رشيدي- دكتر هوشنگ طالع- دكتر كهرام- دكتر مولايي- دكتر ملك زاده و استاد صفاريان

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 15:49  توسط هادی بیات  | 

 

وعده داده بودم راجع به قم بنويسم. ابتدا تصويري از آن در ذهن تان ترسيم مي كنم. جغرافياي قم را همه مي دانند. شهري تقريبا قرار گرفته در مركز ايران هم از حيث جغرافيايي و هم سياسي! فاصله نزديك تا تهران باعث شده بسياري از تهراني ها در قم زندگي كنند و بسياري از قمي ها در تهران كار كنند. اين تبادل جمعيتي از منظر فرهنگي تأثير زيادي بر قم گذاشته است بر تهرانش خيلي معلوم نيست. شهر قم به خاطر حوزه علميه، حضور مراجع تقليد در آن و نيز تعداد زياد روحانيوني كه در آن زندگي مي كنند و درس مي خوانند وضعيت دوگانه اي پيدا كرده است. اين دوگانگي را مهاجرپذيري بي حد و مرز و نيز زايران فراوان حرم حضرت معصومه سلام الله عليها و مسجد جمكران تشديد مي كند. رودخانه ای كه از وسط قم مي گذرد شهر را به دو فرهنگ متفاوت تقسيم مي كند. شهر قم شهرك هاي اقماري داشته كه به مرور بر اثر گسترش شهر به طرفين در آن ادغام شده اند. شهرك هاي امام حسن عليه السلام، يزدانشهر، شهر قائم، صفاشهر و شهرقدس كه كم كم دارد به قم مي چسبد و نيز شهرك هاي روحاني نشيني چون مهديه و نيز شهرك پرديسان كه در حال ساخت است. پولدارهاي قم اگر اصل قمي باشند در باجك و اطرافش و اگر از عرب ها و روحانيون ثروتمند و نيز تازه به دوران رسيده ها باشند در سالاريه و بولوار امين ساكن اند. زنبيل آباد هم كه امروز صدوق ناميده مي شود نسبت به مرغوبيت املاكش بين همه اينها تقسيم شده است.

قم يك محله منحصر به فرد دارد كه اگر هويت يابي آن كامل شود مي تواند بافت مديريتي قم را دگرگون سازد. نيروگاه نامش را از نيروگاه برقي مي گيرد كه ابتدا بيرون شهر بود و اكنون در وسط. نيروگاهي ها هم چند دسته اند. تقريبا همه ترك اند. از ترك هاي آذربايجان و زنجان و همدان تا ساوه و شاهسون ها. بسياري از شخصيت هاي مملكتي ابتدا در همين نيروگاه، معمولا محله هاي ابتدايي منزل داشتند. خاك خوش يمني دارد.

مهاجرين قم معمولا وارد نيروگاه مي شدند ولي اكنون مناطق ديگري نيز هستند كه اين مهاجران را در خود جاي مي دهند. مهاجرت زياد و ممتد باعث شده هنوز در محلات فوق الذكر هويت جمعي شكل نگيرد. از طرف ديگر قم تبديل به سكويي براي مهاجرت هاي ديگر نيز شده است. مثلا طلبه ها معمولا با پايان دوران تدريس خود قم را به سمت مسؤوليت هاي دولتي يا تبليغي در شهرهاي ديگر ترك مي كنند و اين امري بدون توقف است. البته طلاب چون هويت شان به همين شكل تعريف شده است شايد خودشان در نظر اول دچار بحران نشوند ولي مشكلات بعضي خانواده ها تقريبا ضرب المثل شده است. بسياري از طلاب خارجي با مليت هاي مختلف از پاكستاني و افغاني تا هندي و اروپايي نيز همين داستان را دارند. در قسمت بعد راجع به وضعيت سياسي امروز شهر قم مطالبي را خواهم نوشت.

 
+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 1:7  توسط هادی بیات  | 

با عنایت به گفته بعضی از بزرگان اهل تمیز که سخنرانی بعضی ها در بعضی جاها از علایم ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، نگارنده بر آن شد تا مبنای این مدعای بزرگ را بیابد تا هم یقینش زیاد شود، هم دهان یاوه گویان بسته شود و هم مشت محکمی بر دهان استکبار داخلی و خارجی و غیره زده شود. البته چون این سخنان از محکم ترین سخنان است و مو لای درزش نمی رود پس اگر روایتش پیدا نشود مشکل از ماست و نه مدعیان. باری بعد از جستجو های فراوان نه در لابه لای روایات و احادیث بلکه در سخنان بعضی از اکابر علمای قدیم که لازم نیست نامشان را بیاورم پیش گویی های بدیعی دیده شد که بسیار غریب است! به متن روایت توجه کنید تا خودتان متوجه بشوید که چه قدر عجیب است:

«یا ایها الآیندگان جاء المردی من جنس الناس! فهو صاحب الکرامات العظیم و الهالات(جمع هاله!) المنیر. و من اعوانه و انصاره فاطمه الرجبیه و الهاشمی الثمریه و الحسینیان من الاحباء السعید الامامیه و الاطفال الکوتولیه ینصب بالادارات العظیمه!

ومن برکاته اشتغال الباجناغات و الفوامیل فی المناصب المختلفه!

ومن معجزاته هدم الاقتصاد و الزراعه و التولید و الصنایع و الاشتغال و المسکن و المطبوعات المستقلیه و التشکلات الدانشجوئیه فی الثلاث سوت!

هو صاحب الجسم الصغیر واللسان الکبیر! من المدعیاته ما می توانیم! ولکن لعن الله علی المافیا و شایعت و بایعت و تابعت علی قتل دولته!

و من معجزات الایام الریاسته علی الایرانیین وفور التخریب العقلا و العلما و الامام الراحل و اهل بیته و علن الدّم الخروس فی کل القضایا و لکن قال کی بود کی بود من نبودم!....»

 خدا وکیلی عجیب نبود. واقعا در زمان های گذشته چه بزرگانی که نداشتیم و صد حیف که رفتند و صد شکر که این آمد!.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 9:32  توسط هادی بیات  |