ومن یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب
این آیه برای بچه مسلمان ترها! یک جور تکلیف ایجاد می کند. یعنی کسانی که می خواهند از حدود معمول ایمان به خدا فراتر بروند و به او نزدیک تر بشوند. خداوند می فرماید که تعظیم و بزرگ داشت شعارهای الهی از تقوا است یعنی نشان گر تقوای بزرگ دارنده است. اما شعارها کدام اند؟ ابتدا بگوییم که این از همین شعارهای بی بو و خاصیتی که می دهیم نیست بلکه در شعائر الهی نیات و باورهای انسان نقش دارند و نیز عمل انسان در اجرای آن بسیار مهم است. چند تا از شعارهای الهی را با هم مرور می کنیم تا قضیه روشن تر بشود.
مثلا نماز تکلیف است اما اول وقت خواندن آن شعار است. یعنی ما با اول وقت خواندن نماز برای دستور خداوند جدای از رفع تکلیف احترام نیز قائل می شویم. مثلا اذان شعار است. بلند گفتن اذان به قصد فراخواندن مردم و نیز زنده نگاه داشتن اسم نماز قطعا نمایشگر تقوا است. ممکن است بعضی فکر کنند در این جور کارها احتمال ریا و سوءاستفاده زیاد است. و قطعا این خطر وجود دارد ولی نمی شود کار تبلیغی برای دین را تعطیل کرد چون احتمال سوءاستفاده در آن می رود. در ضمن اگر این شعارها جا بیافتند و همه آن را انجام بدهند کم کم درست می شود. مثلا ایمان قلبی خوب است ولی ظاهر مومن داشتن شعار دینی است. امر به معروف جزو تکالیفی است که شرایطی دارد تا انجام شود و شاید اصلا آن شرایط فراهم نشود ولی گفتن از آن و احیای آن شعار دینی است. نکته:
با این حساب حکومت ما الان کلی با تقوا است زیرا در حال طرح این شعارها و تعظیم آنهاست.
در این که نظام اسلامی تلاش دارد بعضی از این شعارها را احیا و پیاده کند شکی نیست. اما باید حواس ها جمع این نکته باشد که دولت هایی که در جمهوری اسلامی سر کار آمده اند هر کدام با توجه به نوع نگاه شان در پی احیاء و پررنگ کردن بعضی از این شعائر بوده اند. حالا می خواستند چیزهای دیگری را قایم کنند و یا این که فرصت به نکوداشت آنها نرسید مطلبی است که باید روی آن دقت کنیم.
احساس من این است که در این سال ها باید یک بار دیگر روی شعائر تأکید شود ولی با دقت بیشتر. زیرا قرائن احوال نشان می دهد که نیات شوم با قدرت بیشتر مشغول استحمار مردم بینوا هستند. مثلا در بحث حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف شکی وجود ندارد که گفتن از آن حضرت و احیاء روایات و آیات و مسائل مربوط به انتظار فرج جزو شعائر مسلم الهی است. اما دیده ایم که چه راحت عده ای پیدا شده و می شوند و مردم را سیاه می کنند که ما یا با آن حضرت ارتباط داریم و یا این که اصلا خود آن حضرتیم!
در فلسفه این که در روایات از ما خواسته شده چنین افرادی را تکذیب کنیم می شود گفت که اسلام حساسیت عجیبی دارد بر این که الگوها و اسوه ها از بین انسان های معصوم و پاک انتخاب شوند. دلیل مخالفت اسلام با ریاکاری و مانند آن در این نکته است. فرد ریاکار بدون این که لیاقتش را داشته باشد تبدیل به الگو و اسوه می شود. در حالی که به گفته قرآن رسول خدا صلی الله و علیه و اله بهترین اسوه است و به فرموده خدا و ابلاغ آن حضرت بعد از ایشان ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین. حال فردی که خود را نظر کرده ایشان معرفی می کند و یا دارای ارتباط وثیق و امثال آن در حقیقت وارد عرصه ای شده که خداوند او را قطعا صالح بر این کار نمی داند. چون این فرد با این کار خود را در مرتبه ی آن بزرگان قرار می دهد. حال هر غلطی که بکند ممکن است از جانب مردم عوام به عنوان یک امر دینی جا بیافتد و پس از آن بدعتی حاصل می شود که نگو و نپرس. برای مثال معاویه آن وقت که به ضرب پول و زور روایات را به نفع خود جعل می کرد و خود را کاتب وحی و همراه پیامبر خدا صلوات الله علیه و اله در معراج می خواند دقیقا می دانست چه می کند. مردم نادانی که این حرف ها را باور می کردند، احتمالا در ابتدا نسبت به سلامت و پاکی پیامبر خدا صلی الله علیه و اله شک می کردند و یا این که اصلا اسلام را همین می دانستند، بعد رفتار غلط کسی مانند معاویه تبدیل به یک دستور دینی می شد و از همه مهم تر این که چون او را فردی موثق و مورد عنایت می دانستند از سرپیچی از فرامینش خودداری می کردند زیرا هم می ترسیدند که شاید این وضعیت شان از جانب خدا باشد و تکلیف شان صبر است و هم این که می ترسیدند به گناه بیافتند و طرف به راحتی کار خودش را پیش می برد. معاویه به راحتی کار را به جایی رساند که در منابر امیر مومنان علی علیه السلام را سب و لعن می کردند و کسی هم جلوگیری نمی کرد و سهل است برای خود شیرینی هم که شده همراهی می کردند.
با این تفاصیل مشخص می شود که مراقبت از تحریف و مورد سوءاستفاده قرار گرفتن یک شعار، خود یک شعار الهی است.