خدا رحمت كند كيومرث
صابري را. گل بود و آقا بود و گل آقا برازنده اش بود. مرداني مانند او به آدم ياد
مي دهند كه دنيا ارزش جدي گرفتن ندارد. وهرچه با اين دنيا به شوخي برگذار كني راحت
تر مي گذرد.
از آن روزي كه يادگرفتيم
اين دستور العمل گل آقايي رو، شروع كرديم به دنيا خنديدن. و از آن جايي كه عالم
دار مكافات است! دنيا هم شروع كرد به ما خنديدن. هرچه دنيا خنديد ما هم خنديديم و
اين خنده هاي ما اونهايي را كه تلاش كرده و مي كنند ما را ناراحت ببينند عصبي مي
كند.
اما روزهايي بود كه ما
خيلي خنديديم. مثلا يكي از وقت هايي كه خيلي بلند خنديديم آن موقع بود كه حاج آقا
را براي خبرگان ردصلاحيت كردند و آي ما خنديديم. حاج آقا هم خيلي مي خنديد! وقتي
يك عده را تأييد كردند كه واقعا حق شان نبود بيشتر خنديديم.
بعد يك اتفاق خنده دارتر
افتاد. حاج آقا را در انتخابات مجلس رد صلاحيت كردند. آقا ما دل درد گرفتيم از خنده.
حساب كن دوازده سال نماينده باشي و خانواده ات جمعا روزها و شب ها چهار پنج ساعت
بيشتر نبينندت! بعد يهو خانه نشين شوي! خنده دار است ديگر. مضحك تر اين كه كساني
ردت كنند كه تو چندي پيش سوادشان را زير سوال برده اي. راستي يادم رفت بگويم آن
روز كه حاج آقا در مجلس در نطق پيش از دستور خدمت آن بينواها مي رسيد ما اين طرف
داشتيم هرهر مي خنديديم.
فقط چهارده خرداد كه
امام (ره) فوت كرد ما نخنديديم. چون گريه نمي گذاشت. وگرنه اوضاع خط امام از همان
موقع داشت خنده دار مي شد. بعد همين جور خدمت همه مون رسيدند و ما خنديديم. اونا
شاكي تر شدند و ما بيشتر خنديديم. تهمت زدند ما ريسه رفتيم.
دوم خرداد اومد يك كم
مكث كرديم. شك ورمون داشت. اصلا خنده دار نبود ولي ما چون عادت كرده بوديم كلي
خنديديم. مجلس ششم اومد رفقا اون جا جمع شده بودند اونها تو مجلس با اقتدار درگير
شدند ما هم اين ور هرهر خنديديم. بعد همه شون رو رد صلاحيت كردند آقا ما خنديديم.
تا اين كه يكي اومد كه
كركر خنده بود. هي اس ام اس ميومد ما مي خونديم و مي خنديديم. الان سه سالي است كه
من رودل كردم از خنده. ولي خنده دارترين اتفاق حالا افتاده. اوني كه فكر مي كرد
خيلي كارش درسته و به همه تهمت مي زد و براي همه پرونده درست مي كرد يك هو يكي
پيدا شده به خودش مي گه اصلا تو كي هستي؟ از كجا اومدي؟ بعد اون بابا كم آورده
شروع كرده فحش دادن و ما هم هي داريم مي خنديم.
عجيبه پريروز خوندم
رطوبت سد سيوند هواي منطقه پاسارگاد رو شرجي كرده و اين يعني نابودي قبر كوروش!
شهردار منطقه ميگه رطوبت چند برابر حد مجاز شده. حالا ما بخنديم يا نه؟ نمي دونم.
خنده دار كه هست. ولي من خنده ام نمي گيره.
يك يارويي پيدا شده
آبروي هم اونايي رو كه آبروي بقيه رو بردني همين طور نيگاه مي كردن رو برده! حالا
بخنديم يا نه؟ نمي دونم. با اين كه با آبروي ما چندين ساله كه بازي شده نمي تونم
به اينا بخندم. راست يا دروغ سخته. حالا تهمت هم كه باشه ديگه هيچي.
ولي نمي شه كه نخنديم پس
بايد يه بهانه اي پيدا كنيم. بياييم نه به خود آبروريختن كه به بازي هاي دنيا
بخنديم. بهشت و جهنم قطعا هست ولي اين كه به اين زودي قبل از اين كه كسي يادش بره
دنيا مي زنه تو برجك آدم ها واقعا خنده داره. اين كه هنوز مردم جنايات سعيد امامي
يادشون نرفته بعد يك هو براش زيارت نامه دربيارن خيلي خنده داره. پس علي الحساب به
همين ها مي خنديم تا بعد.
