وقف جزو اعمال خیری است که پیامبر خدا صلی الله علیه و اله از آن به عنوان صدقه جاریه تعبیر فرموده است. تعریف فقهی آن هم عبارت است از این که انسان ملک ثابتی را نگاهدارد و منافع آن را برای شخص یا اشخاص یا برای کار و مصرفی فردی یا اجتماعی و برای عنوانی تعیین کند. مثلا زمینی برای مسجد یا حسینیه یا به عنوان مدرسه یا برای فقرا مخصوص سازد. لازم به ذکر است که شرایطی که در وقف ذکر می شود باید اجرا شود. مثلا مورد استفاده وقف یا کسانی که به عنوان متولی یا ناظر معین می شوند و خلاصه هر شرطی که واقف می گذارد باید بدان عمل شود.
تا این جا خیلی هم خوب است و پسندیده است و نیک است و الی آخر.
اما در کشور ما وقف ماجراهایی دارد که انسان بعضی موقع واقعا می ماند. یک بار جایی مثل آستان قدس رضوی دست می گذارد روی منطقه گیشا و هم خود را جزم می کند که وقفیت آن جا را اثبات کند و در نتیجه مردم مستاجر او می شوند و املاک بینواها هم موقوفه و الی آخر.
در صورت درست بودن ادعای آستان قدس رضوی واقعا اتفاق غریب افتاده است. مردم آن جا چه بخواهند و چه نخواهند می شوند غاصب مثلا! و بقیه اش هم که معلوم است. آستان قدس رضوی در مشهد هم برای خودش عالمی دارد. قدیم شایع بود که نسبت به دوری و نزدیکی از حرم از مالکان چیزی می گیرند. اگر راست باشد خیلی چیز آنتیکی است!
حجره های مدارسی که وقفیت جدای از حرم داشتند و موکد هم بوده است و الان اثری از آثارشان نیست.
در خدابنده زنجان که مدفن قیدار نبی علیه السلام در آن جاست نیز مشکلات فراوانی بین مردم و اوقاف بروز می کند و مردم واقعا مکافاتی دارند ولی چه باید کرد؟ آیا باید وصیت واقف را بی خیال شویم؟
در قم آستان مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها هر جوری که تیغ اش ببرد با مستاجران املاک وقفی برخورد می کند. در این جا متولیان امر ادعای نمایندگی آن خانم بزرگوار را دارند و به خیال خود دارند حق خانم را از حلقوم این مستاجران غاصب! بیرون می کشند. البته ما باید نگاهی به وقف نامه ها بیاندازیم تا ببینیم این رفتار تا کجا درست است.
راجع به اتصال مسجد اعظم به حرم حضرت معصومه علیهم السلام هم وقف نامه تصریح بر چیزی غیر از این حالت دارد که امروز می بینیم.
اما چیزی که باعث شد راجع به وقف بنویسم یک خط از کتاب خاطرات مرحوم دکتر مهدی حائری یزدی آقازاده شیخ عبدالکریم موسس حوزه علمیه قم بود. جالب است توجه کنید. ایشان می نویسد که علت انتصابش به مدرسی در آن جا این بوده که در وقف نامه اش در زمان ناصرالدین شاه تصریح شده بوده که مدرس آن مدرسه باید جامع علوم معقول و منقول باشد. اساتید قبل از آشیخ مهدی حائری یکی آمیرزا مهدی آشتیانی بوده و قبل از ایشان آقا علی مدرس و تا قبل از آن همه از فیلسوفان به نام عصر بوده اند و البته جامع معقول و منقول. یعنی متبحر هم در فلسفه و هم در فقه و امثال ذلک. الان اگر نیم نگاهی به مدرسه عالی شهید مطهری بیاندازیم واقعا وضع چنین است و به آن چه مورد نظر واقف بوده عمل می شود؟
ممکن است گفته شود بالاخره حکومت برای راحتی مردم باید بعضی از این کارها را بکند. چاره ای نیست. قبول دارم تا حدی این حرف را. ولی مفاسدی بر زیر پا گذاشتن احکام شرع به خصوص جاهایی که با حقوق مردم و خدای متعال توامان ارتباط دارد، مترتب است. به هم زدن وقف و وصیت های شخصی افراد برای رفاه همه گناه است. گناه مانند سم تاثیر خودش را می گذارد. ممکن است ما از عمل حکومت بی خبر باشیم. مثلا خبر نداشته باشیم که باز شدن این راه به بهای زیر پا گذاشتن حقی از حقوق خدا و مردم است. بله خداوند اگر ما را جزو گوسفندها بپذیرد و یک جوری بی خیال مان شود یکی از گناهان مان پاک می شود. اما گفتم گناه مانند سم است. تو سم را بخور و بعد داد بزن خدایا غلط کردم و شکر خوردم. بالاخره مسمومیت رو شاخش است.