تبليغاتX
نظرات شخصی هادی بیات...

نظرات شخصی هادی بیات...

 

جدا آدم قم يا مشهد يا هر شهر زيارتي كه مي رود مي داند براي چه مي رود يا نه؟ در رودخانه آسفالت ما چادرهايي برپا مي شود كه چون صبح به صبح اجبارا از كنارشان رد مي شوم مي بينم وضعيت ظاهري بسياري از زائران را! واقعا اگر اعتقادي به حضرت معصومه و عالم غيب و مسائل ديني وجود دارد پس حتما مي دانند كه در دستگاه اهلبيت عليهم السلام جداي از شفا و بركت و مال و ثروت چيزهاي ديگري هم وجود دارد. منظور اين است كه من از كسي چيزي بخواهم نمي شود كه هر روز مخالف خواسته و دستورات او عمل بكنم و بعد انتظار هم داشته باشم انگار وظيفه طرف است كه كار مرا راه بياندازد. شما برو يك اداره اي كه در آن كارمند وظيفه اش هست كارت را راه بياندازد. اگر بگويد برقص مي رقصي و هزارتا كار ديگر هم مي كني تا نامه ات امضا شود و كارت راه بيافتد. ما كه نشنيديم خدا و اولياي او چنين انتظاراتي داشته باشند. هيچ وظيفه شان هم نيست كه كار آدم را راه بياندازند. به مقتضاي عقل و درك و قابليت هاي آدمي و نيز خوبي و لطف و فياضيت و ديگر صفات الهي به آدم داده و مي دهند ولي چه طور است كه انسان يادش مي رود كه در قبال ايشان وظيفه كوچكي هم دارد. با كمي رعايت حتما فيوضات بيشتري عايد انسان خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 10:7  توسط هادی بیات  | 

 

 

 

 

ما مي توانيم در عرض سه سال زحمات سي ساله را هدر بدهيم.

ما مي توانيم زحمات ديگران را به نام خود ثبت بكنيم.

ما مي توانيم ايران را از اوج عزت به حضيض ذلت برسانيم.

ما مي توانيم المپيكي بسازيم كه حالش را ببريد.

ما مي توانيم با دويست ميليارد دلار درآمد كشور را گلستان بكنيم مثل ايني كه الان هست!

ما مي توانيم تمام زحمات امام(ره) را يك شبه به در و ديوار بزنيم.

ما مي توانيم كاري بكنيم كه نه تنها به روح پدر دولت هاي قبلي كه به قبلي تر ها هم رحمت بفرستند.

ما مي توانيم چرت و پرت بگوييم و بعد يك عده هم براي مان دست بزنند.

ما مي توانيم با وجود در دست داشتن شونصد تريبون از پول بيت المال روزنامه هم راه بياندازيم كه اندر فضائل نداشته مان داد سخن بدهد و بعد باز هم بگوييم تريبون نداريم و البته كسي هم نخرد و البته تر چه خيالي است پول بابام كه نيست! من هر چند وقت يك بار مرور مي كنم ببينم چه چيزهايي را الان مي توانم كه قبل نمي توانستم و بعد مي بينم چه قدر مي توانم واقعا!


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 10:5  توسط هادی بیات  | 

در مجالس دهه اول عاشورا كه در دفتر ابوي برگزار مي شود تا چند سال پيش حاج آقا صادقي كه از وعاظ و خطباي مشهور و انصافا خوب قم است منبر مي رفت. ايشان اكنون هم در قيد حيات اند ولي به خاطر كهولت سن از استفاده از محضرشان بر منبر محروم هستيم. باري ايشان تعبيري داشتند در تفسير عبارت تخرج الميت من الحي و تخرج الحي من الميت كه يك عبارت قرآني است. اين آيه ظاهرش توصيف يكي از قدرت نمايي هاي خداي متعال است در فصل بهار و زمستان. در بهار از درخت ظاهرا مرده سبزي مي روياند و در زمستان همان درخت زنده ظاهرا مي ميرد. دانه گياهان هم همين حالت را دارند. مثلا هسته خرما يك جسم بي جان است ولي در خاك قرار مي گيرد و كمي آب و بعد از مدتي سبز مي شود و كل دانه گياهان بر همين داستان اند.

ولي حاج آقا صادقي اين تعبير را براي اولاد خوب و والدين بد و برعكس آن به كار مي برد يعني اولاد بد و والدين خوب. مثلا معاويه فرزند يزيد مثال خروج حي از ميت است. مرد نيكي كه عطاي خلافت اموي را به لقايش بخشيد.

مثال عكس آن جعفر كذاب عموي حضرت صاحب الزمان عليه السلام از اولاد امام هادي عليه السلام است و مثال خوبي براي برآمدن ميت از حي. از اين قسم اند هابيل فرزند آدم و كنعان پسر نوح نبي عليهم السلام.

مثال هاي امروزي هم داريم. دور و برمان پر است از آدم هايي كه خوب اند ولي اولاد بي خودي دارند و هم چنين آدم هايي كه عوضي عالم اند ولي فرزندان خوبي دارند.

مي شود اين بحث را كمي بسط داد تا عالم نظر و انديشه را هم شامل شود. مثلا دين اسلام يك دين زنده با احكامي پويا است. حال از دل اين دين زنده در اهل سنت قرائت وهابي كه مثال بارز ميت است بيرون مي آيد. در شيعه هم قرائت هاي واپس گرايي كه امروزه مبتلابه جامعه ما شده است از مثال هاي روشن مردگاني اند كه از دل اين دين زنده بيرون مي آيند.

اما چرا اين گونه مي شود؟ در اين باره حرف فراوان است كه بايد به مرور گفته شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:31  توسط هادی بیات  | 

روزهاي ميلاد حضرت مهدي عليه الصلوة و السلام است. آية الله اميني كه انصافا در ميان امام جمعه هاي كشور از بهترين هاي شان است گفته است با دعاي ندبه خواندن و سمينار و از اين چيزها حضرت ظهور نمي كند. آل سعود در نگاهداري و ترو تميز كردن آثار اسلامي انصافا سنگ تمام مي گذارند. و كيست كه نداند ظاهر را مي آرايند و باطن را چه عرض كنم. جمكران شده است سمبل براي حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف. من از اين مسجد حاجت گرفته ام. الان هم وقت بشود مي روم و نمازهايش را مي خوانم با اين كه لااقل اختصاصي بودن نمازها براي اين مسجد ريشه درستي ندارد. اما يك بار ديدم بر پارچه نوشته اند به محل حضور حضرت خوش آمديد. يك بار محرابش را شيشه اي كرده بودند و ملت پول مي انداختند. يك بار نيمه شب زني آمده بود تا شفاي بچه مريض اش را بگيرد و خادم مشغول دادن دستوري من درآوردي بود. خيلي ها هم مي توانند از كرامات بگويند چنان كه در ابتدا خودم گفتم و نيز از اين دودره بازي ها. مواظب باشيم كه ما هم چون آلسعود براي گم كردن چيزي برتر و والاتر كه با اهداف مان جور درنمي آيد به تزيين ظواهر نپرداخته باشيم. نمي شود كه حضرت معصومه سلام الله عليها كه تنها امامزاده زيارت نامه دار و درست و حسابي ما است را با آن همه سفارش اكيد و محكم كناري بنهيم و مسجدي را بزرگ كنيم كه با وجود محترم بودن لااقل با آن حرم قابل مقايسه نيست. متاسفانه شنيده ام از مدعيان عرفان هستند كه از تهران راه مي افتند و سلانه سلانه به جمكران مي روند ولي اين بانوي بزرگوار را زيارت نمي كنند! جالب است منبع مشروعيت را كنار بنهي و ريشه را رها سازي و به شاخ و برگ بپردازي.

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:30  توسط هادی بیات  | 

منشی: امروز رای اعتماد می دیم!

رییس: ضایع نکن، امروز یا رای اعتماد می دیم یا نمی دیم!

منشی: همین که رییس گفت.

موافق: جواب خدا رو چی می دین، جواب حضرت آدم رو چی می دین، جواب هابیل رو چی می دین...

رییس: بسه یک نفر هم مخالف صحبت کنه!

کلی آدم مستقل می آیند و کلی انتقاد می کنند.

مخالف مستقل: خیانت به خداست، خیانت به حضرت آدم، خیانت به هابیل...جلسه غیر علنی بزارین تا من خائی هارو معرفی کنم.

رییس: برو ببینیم بابا!

مجلس متشنج می شود برای لحظاتی.

رییس: آقا بیا از وزیرات دفاع کن!

رییس الوزرا: ما می توانیم. من اصلا لذت می برم این تضارب آرا رو می بینم. وزیر اطلاعات عزیزم که فهمیدی کی زمین رو گرون کرد، کی وام کلان گرفت، کی تورم درست کرد، کی تکون خورد، کی نفس کشید،....بیا ببین کی بود علیه وزیر من شبنامه تو روز روشن علنا تو مجلس .... اما خیلی باحاله ها هم مخالف درست کردیم و هم موافق. واقعا ما می توانیم. این قسمت آخر را زیر زبانی می گوید.

مجلس آرامش خود را ناگهان باز می یابد. همه دست به سینه خیره به هاله نورانی نگاه می کنند.

رییس: آفرین! حالا بیایین مثل بچه های خوب رای تون رو بدین. الان شما در رای اعتماد رای اولی محسوب می شین. ها باریک الله.

نمایندگان در یک حالت هیپنوتیزم هالوی! رای اعتماد می دهند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 12:45  توسط هادی بیات  | 

نمی دانم در قم چه خبر است. یک چیز معلوم است پول زیادی وارد سیستم اداره کننده شهر قم شده است. یک هو ده ها کار عمرانی عظیم را با هم آغاز کرده اند و پیش می برند. عیبی ندارد و چشم حسود کور بشود انشاءالله!

قبلا اشاره کرده بودم که ما این جا یک رودخانه منحصر به فرد آسفالت شده داریم. اکنون مفتخرم اعلام بکنم دارند یک قسمت هایی از آن را مسقف می کنند. یعنی رودخانه آسفالت سقف دار که از پایه هایش معلوم است نوعی صحن روی آبی خواهد شد!

یک تاریخی از این رودخانه کشی - به ضم کاف - خدمت تان ارائه بدهم. چند سال پیش سازمان آب بو برده بود که قصد دارند رودخانه را یک کارهایی بکنند. به رسم کلیه نهادهای مسئول کشور برای این که مسئولیت های بعدی را از سر باز بکنند کتابچه ای و سی دی ای! تهیه کردند و به دفاتر علما فرستادند. به دفتر ابوی ما هم آمد. ابتدا بگویم این ربطی به دولت فعلی ندارد و تقریبا مربوط به دولت ایران بما هو دولت ایران است فارغ از جریانات سیاسی!

در این سی دی اطلاع رسانی کرده بودند که پروژه آب شیرین قم در چه مرحله ای است که الحمدلله مدرکی شد برای دولت قبل وگرنه این دولت کل نقش دولت آقای خاتمی در این طرح را انکار می کرد، اما یک نکته بود پیرامون سیل. می گفت که پل آهنچی که در زمان آقای بروجردی زده شده است پایه هایی عریض دارد و در صورت بروز سیل عظیمی که هر صد یا دویست سال می آید و مثل این که این روزها باید بیاید، پایه های این پل مانع هدایت آب در رودخانه خواهند بود و آب را به حرم و نیز داخل شهر خواهند فرستاد. بعد راجع به پل بازار که آن هم کاملا غیر اصولی است و الی آخر. سیل احتمال دارد بیاید. و اگر بیاید نمی دانم قم را چه خواهد کرد. می گویند قبر قطب راوندی در کنار ضریح حضرت بوده و سیل کل قبر را به نقطه فعلی در وسط حیاط منتقل ساخته است. آیا سدهای بالادست کاری می توانند بکنند؟ سد ها فقط تا اندازه ظرفیت شان جلوی سیل می ایستند و اگر پر شوند قبل از سرریز شدن بازشان می کنند.

چه کسی گفته که سیل نمی آید؟ ما که سرمای غیر منتظره پارسال را دیدیم و آمادگی خارق العاده مسئولان شهرمان در رفتن به چین در همان زمان را! می توانیم حدس بزنیم اگر یک هفته ابرهای باران آور بارش سنگینی در محل آبریز سدها داشته باشند بعدش چه خواهد شد!

درد جدید این است که در کنار پل آهنچی مذکور چند ده پایه در رودخانه کاشته اند و دارند مسقف اش می کنند. یعنی کار ناقص پل قبلی در هدایت آب به شهر را کامل می کنند.

باز هم می گویم همان طوری که هوا غیرمنتظره سرد شد و از حد انتظار فراتر رفت بعید نیست باران از حد پیش بینی فراتر برود و آن وقت نمی دانم چه خواهند کرد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 13:16  توسط هادی بیات  | 

خیلی سال است که عبدالله شهبازی را می شناسم. از نام اش در روی جلد کتاب خاطرات فردوست تا زر سالاران یهودی و چند کتاب دیگر. سایت اش را هم هر چند روز یک بار سر می زنم. موضع گیری اخیرش پیرامون حسینیان و ماجرای بهایی بودن و اینها را دنبال کرده و می کنم با این که قطعا اطلاعات دقیق تری دارد ولی چرا صبر کرده است؟ نمی دانم. ولی یک خلقیات غریبی دارد این مرد. یک روز این طور تلاش می کند انقلاب و نظام را به قول خودش از امثال حسینیان ها پاک کند و یک روز اندر فضائل مهدی نصیری اصل صبح کیهانی! داد سخن می دهد و او را منادی خط امام اصیل می داند. حسینیان را می زند ولی از احمدی نژاد که همین حسینیان را مشاور خودش کرده بوده تجلیل می کند. شهبازی مورخ خوبی است و من آثارش را می خوانم ولی او قطعا مدارک جعلی و غیر جعلی را از هم تشخیص می دهد. همین نصیری که حالا شده منادی خط اصیل امام به قول ایشان در زمان وزارت ارشاد آقای خاتمی یک کتابچه ای درست کرده بود از بریده کتاب های مجوز گرفته تا نشان دهد وزارت ارشاد چه قدر ولنگ و باز و خائن و ... اینهاست!

کتابچه مذکور تا مدتی پیش در خانه ما بود شاید الان هم باشد. جمله ها را پس و پیش کرده بودند و یک لفظ بی تربیت! درست کرده بودند و همین جوری از کتاب های مختلف به هم چسبانده بودند. ببخشید برای فهم مطلب یک مثال از کارهایش بیاورم تا بدانید چه قدر اصول گراست طرف! مثلا جمله ی من استراحت می کنم را استراحتش را حذف بکنید و بعد بدهید دست یک فرد مسئول. همه می دانند که مسئولان ما اکثرا قبل از مسئولیت هم خیلی اهل مطالعه نیستند چه برسد در زمان مسئولیت، الان که بینواها را ردیف کرده اند و شهر به شهر می برند و بدتر هم شده است، آن وقت این مقام مسئول نمی رود که اصل کتاب را ببیند و روی همین اطلاعات ناقص فکر می کند واقعا چه فسادی در ارشاد حاکم است. آن موقع چون مهدی نصیری را آدم نرمالی نمی دانستند به حرف هایش وقعی نمی گذاشتند ولی بالاخره تکرار در این مملکت کارش را می کند. آن قدر خواندند و نوشتند و اشک گرفتند تا نتیجه دلخواه را به دست آوردند.

از این کارها امثال نصیری خیلی کردند و می کنند و مورخی مثل شهبازی بعید است اینها را ندیده باشد. ولی نمی دانم چرا کارهای غریبی می کند بعضی موقع!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 12:37  توسط هادی بیات  | 

پیامبر خدا صلی الله علیه واله فرموده است که بمیرانید باطل را با عدم ذکرش. یعنی یک حرف یا فعل باطل را تکرار نکنید تا باب نشود و فراموش شود.

 اما به قول ترک ها اگر در جواب کسی که فلان کار را می کند فلان کار را نکنی فکر می کنند ناقص العضوی! البته مثل دچار سانسور شد!!

داستان ما است با کلاغ هایی که هر چند وقت یک بار قارقار می کنند و آسایش ذهن ما را به هم می زنند. جواب این توک سیاه را مثل خودش می دهم.

گوساله سامری بودن بد است یا خر بلعم باعور بودن. گوساله سامری این عرضه را داشت که مردم را دور خود جمع کند ولی این الاغ که از شانس شما عاقبت به خیر هم شد حمال شبه عارفی بود که دم از دیانت می زد ولی این دین را ابزاری برای سرکوب عقل زمان که موسی علیه السلام باشد، به کار برد.

گوساله سامری بهتر است یا بز اخفش! بزی که اخفش چون کسی به حرف اش گوش نمی داد کنار خودش نگاه داشته بود و او سرش را تکان می داد و اخفش حال می کرد که چه قدر موافق است.

بس است اگر عنان قلم را بیش از این رها کنم  آن وقت فرق من و اینها چیست؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 10:15  توسط هادی بیات  | 

این عبارت را شاه عباس صفوی در پایان نامه نگاری های خودش به عنوان پیش درآمد امضاء می آورده است. هر آدمی که مختصری تاریخ خوانده باشد می داند که نه شاه عباس و نه هیچ شاه دیگری خود را کلب یا همان سگ آستان علی علیه السلام نمی داند. کسی که خود را بنده خدا نمی داند چه گونه خود را کلب بنده خدا محسوب می کند؟

شهید مطهری در نقد خوار و خفیف کردن خود که در سیره صوفیه جزو مراتب بالای یک سالک محسوب می شود بسیار سخن گفته است. روایتی نیز آورده است که یکی معصومین علیهم السلام می فرماید خیری نیست در کسی که برای خود حرمتی قائل نباشد. مگر در بندگی خدا چه عیبی هست که بعضی خود را تا این حد کوچک می کنند.

یک طلبه زنجانی در نارمک داشتیم و گاهی با او شوخی می کردیم. یکی از شوخی ها که بهره ای از واقعیت هم داشت این سوال بود که چرا به جای سگ بنده های خدا شدن مستقیم سگ خود خدا نمی شوی؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9:57  توسط هادی بیات  | 

وقف جزو اعمال خیری است که پیامبر خدا صلی الله علیه و اله از آن به عنوان صدقه جاریه تعبیر فرموده است. تعریف فقهی آن هم عبارت است از این که انسان ملک ثابتی را نگاهدارد و منافع آن را برای شخص یا اشخاص یا برای کار و مصرفی فردی یا اجتماعی و برای عنوانی تعیین کند. مثلا زمینی برای مسجد یا حسینیه یا به عنوان مدرسه یا برای فقرا مخصوص سازد. لازم به ذکر است که شرایطی که در وقف ذکر می شود باید اجرا شود. مثلا مورد استفاده وقف یا کسانی که به عنوان متولی یا ناظر معین می شوند و خلاصه هر شرطی که واقف می گذارد باید بدان عمل شود.

تا این جا خیلی هم خوب است و پسندیده است و نیک است و الی آخر.

اما در کشور ما وقف ماجراهایی دارد که انسان بعضی موقع واقعا می ماند. یک بار جایی مثل آستان قدس رضوی دست می گذارد روی منطقه گیشا و هم خود را جزم می کند که وقفیت آن جا را اثبات کند و در نتیجه مردم مستاجر او می شوند و املاک بینواها هم موقوفه و الی آخر.

در صورت درست بودن ادعای آستان قدس رضوی واقعا اتفاق غریب افتاده است. مردم آن جا چه بخواهند و چه نخواهند می شوند غاصب مثلا! و بقیه اش هم که معلوم است. آستان قدس رضوی در مشهد هم برای خودش عالمی دارد. قدیم شایع بود که نسبت به دوری و نزدیکی از حرم از مالکان چیزی می گیرند. اگر راست باشد خیلی چیز آنتیکی است!

حجره های مدارسی که وقفیت جدای از حرم داشتند و موکد هم بوده است و الان اثری از آثارشان نیست.

در خدابنده زنجان که مدفن قیدار نبی علیه السلام در آن جاست نیز مشکلات فراوانی بین مردم و اوقاف بروز می کند و مردم واقعا مکافاتی دارند ولی چه باید کرد؟ آیا باید وصیت واقف را بی خیال شویم؟

در قم آستان مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها هر جوری که تیغ اش ببرد با مستاجران املاک وقفی برخورد می کند. در این جا متولیان امر ادعای نمایندگی آن خانم بزرگوار را دارند و به خیال خود دارند حق خانم را از حلقوم این مستاجران غاصب! بیرون می کشند. البته ما باید نگاهی به وقف نامه ها بیاندازیم تا ببینیم این رفتار تا کجا درست است.

راجع به اتصال مسجد اعظم به حرم حضرت معصومه علیهم السلام هم وقف نامه تصریح بر چیزی غیر از این حالت دارد که امروز می بینیم.

اما چیزی که باعث شد راجع به وقف بنویسم یک خط از کتاب خاطرات مرحوم دکتر مهدی حائری یزدی آقازاده شیخ عبدالکریم موسس حوزه علمیه قم بود. جالب است توجه کنید. ایشان می نویسد که علت انتصابش به مدرسی در آن جا این بوده که در وقف نامه اش در زمان ناصرالدین شاه تصریح شده بوده که مدرس آن مدرسه باید جامع علوم معقول و منقول باشد. اساتید قبل از آشیخ مهدی حائری یکی آمیرزا مهدی آشتیانی بوده و قبل از ایشان آقا علی مدرس و تا قبل از آن همه از فیلسوفان به نام عصر بوده اند و البته جامع معقول و منقول. یعنی متبحر هم در فلسفه و هم در فقه و امثال ذلک. الان اگر نیم نگاهی به مدرسه عالی شهید مطهری بیاندازیم واقعا وضع چنین است و به آن چه مورد نظر واقف بوده عمل می شود؟

ممکن است گفته شود بالاخره حکومت برای راحتی مردم باید بعضی از این کارها را بکند. چاره ای نیست. قبول دارم تا حدی این حرف را. ولی مفاسدی بر زیر پا گذاشتن احکام شرع به خصوص جاهایی که با حقوق مردم و خدای متعال توامان ارتباط دارد، مترتب است. به هم زدن وقف و وصیت های شخصی افراد برای رفاه همه گناه است. گناه مانند سم تاثیر خودش را می گذارد. ممکن است ما از عمل حکومت بی خبر باشیم. مثلا خبر نداشته باشیم که باز شدن این راه به بهای زیر پا گذاشتن حقی از حقوق خدا و مردم است. بله خداوند اگر ما را جزو گوسفندها بپذیرد و یک جوری بی خیال مان شود یکی از گناهان مان پاک می شود. اما گفتم گناه مانند سم است. تو سم را بخور و بعد داد بزن خدایا غلط کردم و شکر خوردم. بالاخره مسمومیت رو شاخش است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 13:15  توسط هادی بیات  | 

ساعتی پیش تفالی به دیوان حافظ زدم که عین آن را این جا می آورم.

در خرابات مغان نور خدا می بینم

این عجب بین که چه نوری زکجا می بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

خانه می بینی و من خانه خدا می بینم

خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن

فکر دور است همانا که خطا می بینم

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب

این همه از نظر لطف شما می بینم

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال

با که گویم که در این پرده چه ها می بینم

کس ندیده است زمشک ختن و نافه چین

آن چه من هر سحر از باد صبا می بینم

دوستان عیب نظر بازی حافظ نکنید

که من او را زمحبان شما می بینم

و شاهدش با این مطلع آغاز می شود

            ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم...الی آخر
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:17  توسط هادی بیات  | 

بر و بچه های اصلاح طلب جوری راجع به نامزدهای انتخابات بعدی صحبت می کنند که انگار آقای کروبی اصلا وجود خارجی ندارد و جالب این که راست ها لااقل وجود او را انکار نمی کنند! با وجود بزرگواری آقای خاتمی که حتی زمزمه آمدنش خواب از چشمان خیلی ها ربوده است، این رفتار با آقای کروبی پسندیده نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:15  توسط هادی بیات  | 

 

بیچاره ایم ما که تکرار در فرهنگ ما مشروعیت آور است. حتما عرف است دیگر و خودش منبع مشروعیت! یک چیز غلط را می گیرند و تکرارش می کنند و به مرور خودش می شود منبع غلط های دیگر. در غلط های جدید به آن غلط اولی استناد می کنند انگار چون به آن اعتراضی نشده بوده پس درست بوده است. خنده ام می گیرد از استدلال های مدعیان. جالب است روی یک چیز بی ریشه که از کشکول استدلالات دراویش مدرن برون تراویده است حکم می دهند و بقیه را هم سرزنش می کنند که چرا خودتان را با این وضعیت وفق نمی دهید. یک قانون جفنگ که عده ای برای منافع زودگذر خودشان تصویب اش کرده اند. باز هم قانون که ظلم بالسویه است و لابد عدل. اما تفاسیر من درآوردی از این قانون که حتی از خود قانون فراتر می روند و آن را از درون می پوسانند و تهی می کنند را چه جور بپذیریم؟ بدبختی چون زور دارند این تفسیر غلط را تکرار می کنند و ما هم تن می دهیم و مخالفان ما هم تن می دهند زیرا افق دیدشان از نوک دماغ شان آن ورتر نمی رود. لابد فکر نمی کنند به روزی که آتش بیداد تکراری دامن آنها را هم بگیرد!

دردی قدیمی است. گاهی یک قیافه تکراری می شود. خوب است چون زیاد می بینیمش! مثل این آدم هایی که آویزان می شوند از خوبان!؟ تا برای خود مشروعیتی دست و پا کنند. آن قدر آویزان می شوند که طرف هم کم کم خوبی حضور این را باور می کند. بله آدم خوبی است چندین سال است می آید و می رود. بعد می شود متقی. کم کم مدیریت جایی را برایش دست و پا می کنند و بعد ...خدا رحم کند.

آن قدر در گوشت می خوانند که باور کنی نمی فهمی و اصلا این جا جای عقل و استدلال عقلی نیست. این جا جای دل است. قدم ات را بگذار جای پای مرشد و توکل کن. راه همین است. بعد هی برایت تکرار می کنند. تو هم باورت می شود. عقل ات می گوید درست نیست! و تو سرکوب اش می کنی. چون نمی فهمد. این گونه است معجزه تکرار .

راستی در صدر اسلام آن وقت که جهال کافر استدلال می کردند که باورها شان از پیشنیان به ارث رسیده است و لابد سالیان سال اینها را تکرار کرده بودند تا به شکل عرف و عادت و باور درآمده بود، چرا خداوند متعال در قرآن بر این تکرارها قلم بطلان کشید؟ چرا زیر بار این باورها نرفت؟ مگر زمان های متمادی این عادت ها مورد استفاده اقوام مختلف قرار نگرفته بودند؟ چرا باید باطل می شدند؟ چرا قرآن تکرار را مشروعیت بخش نمی داند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 8:4  توسط هادی بیات  |