درود بر رفيق نكته سنج آشيخ مرتضي حائري رحمةالله عليه صحيح است اصلاح كردم.
يك بار اشاره كردم به كتاب هايي كه در حال خواندن آنها هستم. اين طوري بهتر مي
شود فهميد آدم راجع به چه چيزهايي فكر مي كند و شايد نقاط اشتراك با يقيه بيشتر
بشود و زندگي چيست جز كنار آمدن با ديگران و دوستي با مردم، همان گونه كه پيامبر
خدا صلي الله عليه و اله فرمود آن كه از نعمت سازش با مردم محروم است از نيكي ها
يك سره محروم خواهد بود.
اكنون جانم براي تان بگويد اگر توفيقي باشد چون ماه قرآن است اولين كتاب
خواندني مان بايد همين كتاب معظم باشد. اگر..
كتاب دوم «مكتب در فرايند تكامل» نام دارد و كتاب معروفي است از سيد حسين
مدرسي طباطبايي كه انتشارات گلچين كوير آن را چاپ كرده است. يك موقعي خيلي سر و
صدا بلند شد سر اين كتاب. بعد از مقاله آقاي كديور به نام قرائت فراموش شده فكر
كنم، در فصل نامه مدرسه و ماجراهاي بعدي اش. مي گفتند كه او از نظرات نويسنده اين
كتاب براي آن ايده بهره جسته است. كتاب خوبي است. البته فهرست وار رد شده است ولي
چون در ايران چنين كارهايي كم است پس غنيمت است. بحث پيرامون محتواي كتاب بماند
براي كتاب شناسي! اما در مقدمه يك مطلبي دارد كه نوشتن اش خالي از لطف نيست. در
باب مسدود بودن باب اجتهاد در شيعه به خلاف تبليغات مبتني بر مفتوح بودن آن مي
گويد ميرزاي قمي(ره) كه از اكابر عالمان و فقيهان شيعه است مطابق نظر اجتهادي خودش
به درود فرستادن بر خاندان پيامبر و اصحاب او گاه به صورت «و علي اله و صحبه خير
صحب و ال» التزام داشته است و كسي او را به خاطر اين رويه متهم به مخالفت با روش
عملي مرسوم ميان شيعيان نمي كرده است. آن موقع هنوز جوگير نمي شده اند عالمان. راديو
جوان يك موقعي صلواتي كه صبح ها مي فرستاد «و صحبه» هم داشت. بعد يكهو شنيديم كه
يك پرشي مي كند صدا و يك تكه اش حذف مي شود. زمان ميرزاي قمي كه بحث اين اختلافات
نبود و اتفاقا دولت شيعي مقتدري بود و گيري هم نبود داب يك فقيه آن طور بوده است و
الان هرچه كه بر طبل اختلاف مي كوبند ما بيشتر به نقاط افتراق مي پردازيم. پيامبر
اكرم صلي الله عليه و اله صحابي اي ديگري هم دارد به نام هاي سلمان و ابوذر و مقداد و خباب بن
ارت و خزيمه ذوالشهادتين و الي ماشاءالله. اينها را نيت بكنيد.
كتابي دارد آقا شيخ مرتضي حائري(ره) آقازاده مرحوم شيخ عبدالكريم حايري يزدي
موسس حوزه به نام سر دلبران كه آيةالله استادي جمع آوري كرده است. در اين كتاب شيخ
مي گويد كه من يك رابطي دارم با امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف كه گاهي نامه
هاي مرا مي برد و جواب مي آورد. در يكي از اين نامه ها حضرت مهدي عليه الصلوة
والسلام به شيخ مي فرمايد كه صلاح نمي بيند پيروان اديان الهي با هم درگير باشند.
چيزي به همين مضمون. شيخ مهدي حايري در قم به علم و فضل و تقوا معروف بود و حتي
اگر آن نامه را در نظر نگيريم يك چنين اعتقادي داشته است. مي گويد مسيحي و مسلمان
و يهودي به هم نپرند چه برسد به شيعه و سني. اديان توحيدي كه به هم مشغول شوند يك
هو چشم باز مي كنيم مي بينيم شيطان پرست شده ايم يا در بهترين حالت جلسات بودايي و
نمي دانم چه رونق غريبي گرفته است. حال شيعه و سني به هم بپردازند تا كم كم يهودي
و مسيحي بشويم. دل پر است قلم را هم دنبال خود مي برد. يك قصه اي هم بگويم و
بگذرم. يك شيخ باصفاي لري داريم تعريف مي كرد كه فلان عالم كه اسمش را هم مي گفت و
معروف هم هست فوت كرده بود و من به تشييع اش رفته بودم. بعد از تشييع احساس كردم
كسي دنبالم مي آيد و بالاخره در كوچه اي خلوت يقه ام را گرفت. طلبه اي بود مقدس كه
مي شناختم اش. گفت شيخ، حضرت آيةالله العظمي ... اين آقايي كه تو در تشييع اش شركت
كردي را تكفير كرده بود. گفتم خوب؟ گفت حالا بگو ببينم تكليف من با تو شرعا چيست؟!
كتاب ديگري كه مي خوانم فرهنگ سياسي ايران نوشته دكتر سريع القلم است. نه تنها
سريع القلم كه سهل القلم به خاطر قلم ساده و روانش. همان دردهاي ما كه بالاخره يك
كسي كه سرش به تن اش مي ارزد تصميم گرفته آن ها را تئوريزه كند و لااقل از بعد
فرهنگ سياسي براي آن چاره اي بيانديشد.
كتاب بعدي كتاب پان تركيسم و ايران نوشته كاوه بيات است. يكي از دل مشغولي هاي
هميشگي من مسائل تركان ايران است و پان تركيسم هم جاي خود را دارد. اين هم بحث
مفصلي است كه بايد در موقع مقتضي به آن بپردازم.
كتاب هاي ديگري هم هست كه چون در اولويت نيستند و گذري بعضي جاهاي شان را ديد
مي زنم پس نامي نمي آورم تا وقتي كه شروع كنم به مطالعه از ابتدا.
راستي آدم چون وبلاگ مال خودش است مي تواند اين قدر من من كند؟ نمي دانم، شايد
از بركات وبلاگ همين مهم شدن فرديت آدم ها باشد.
یکی از امامزاده های جدید قم کوه خضر نبی علیه السلام است. البته از قدیم کوهی در این محل بود. کوه که جدید نمی شود. ولی داستان دارد. بر فراز آن یک اتاقک کوچک بود که شامل محرابی نقلی برای چله نشینی و احیانا شب زنده داری اهل این مسائل بود. کوچک تر که بودم زیاد می شنیدم که کوهی هست که پانصد پله دارد و بالا رفتن از آن سخت است و از این حرف ها. بعدها که دیدم آن جا را کسی نمی رفت و خلوت بود. چون آدم های کمی می رفتند آن هم اهل! خود به خود فضای خاصی داشت. مرحوم محسن بینا که انصافا اهل الله بود و نوشته هایی که از او مانده جز این را نمی نمایاند در نوشته ای که کیهان فرهنگی هم آن را چاپ کرده آورده است که در جمعی که قدیم ترها داشه اند جوانی می آمده که سراپا جذبه و شور بوده و آن جوان که کسی نبود جز شیخ جعفر مجتهدی روی این کوه در همان محل مذکور شاید یکی دو ماهی بیتوته می کرده و به ریاضت مشغول بوده است. آب و غذای او هم منحصر بوده به خوراکی که آقای بینا که آن موقع جوانی بیش نبوده برایش می برده است. می نویسد دیده بودم که حیوانات به دورش جمع می شدند و الی آخر. مرحوم بینا دروغگو نبود.
کوه خضر چنین کارکردی داشت. از پیرمردی شنیدم که آن جا گویا قبور دو سه تن از بزرگان صوفیه قرار دارد. الان که آثاری نمانده و به جایش قبر شهیدان گمنام را برپا کرده اند که جمهوری اسلامی تر است! می گفت عده ای از صوفیه بر گرد آن قبرها سماع می کرده اند. ابولولوی کاشان هم به روایت آقای تسخیری مزار یکی از صوفیه است که حالا بر اثر کرامات بر و بچز! تبدیل به چیز دیگر شده است. نکته ظریفی هست این جا. گویا قرار نیست به محل دفن بزرگان صوفیه بی احترامی بشود. حال نام اش را عوض کن و هر کاری دلت خواست بکن. بالاخره آن قبر محترم می ماند و مانند بسیاری از قبور به آن توهین نمی شود. من خودم شاهد بی احترامی و کم لطفی بسیاری از مردم روستاها و شهرها به اماکن مقدس شان بوده ام. امام زاده ای بود که مردم بی انصاف مدت ها در حیاط آن گوسفند نگاه می داشتند و با پولدار شدن اوقاف الحمدلله صاحب درب و نگهبان شد و بدبختی این که مردم می دانستند که آن جا چه کسی دفن است.
باری کوه خضر در این چند سال اخیر ییهو! مورد عنایت بیشتری قرار گرفت. دفن شهدای گمنام هم نشان می دهد که چه کسی دنبال رونق آن جاست. دیده ام که یکی آن بالا در آب و چای می دمید و به زائرین عوام می داد کسانی که به آن ساختمان سلام می دهند ساختمانی که چند سالی است ساخته شده است.
جاده جدید جمکران را هم از کنار آن عبور دادند و یک سری احادیث بی ربط و بی ریشه هم بر تابلو ها نوشتند و بر کوه آویختند که این جا میعادگاه یاران حضرت ولی عصر است و از این حرف ها تا جایی برای شک نماند. تورهای جمکران را هم اول به آن جا می برند و بعد به جمکران. لازم هم نیست وارد قم شوی و برای زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها به زحمت بیافتی چون ترافیک هم درست می شود و این بد است! مستقیم جمکران!
قمی ها هم که دربند و درکه ندارند عصرها می روند بالای آن کوه که البته تراشیده اندش و جایی برای پارک ماشین درست شده است، تابستان ها باد گرم می خورند و شهر سرسبزمان را دید می زنند و زمستان ها هم باد سرد!
دیده ام ماشین عروس می آید و بوق بوق و نمی دانم چه خبر است. مردم می طلبند که این طور می شود دیگر. استقبال نشود مگر کسی می تواند بیاید اراجیف به هم ببافد و کلی دنبالش راه بیافتند؟
دلم برای تان بگوید من چون خانه ام نزدیک کوه خضر است از کل این قضایا حظ وافر برده و می برم. آن موقع ها که اتاقک بود می رفتم گاهی چون بسیار دنج و ساکت بود. ولی الان حداقل دو مسجد و حسینیه و مغازه و از این چیزها دارد. شنیده ام ترسکی هم می خواهند بزنند و تله کابینی تا جمکران! شلوغ که شد پای ما هم بریده شد و الان بیایید ببینید چه خبر است.
روز سیزده رجب سنگ بزرگی از کوه رها شد و زد دیوار بزرگی را خراب کرد و چادری را برد و خلاصه آشوبی به پا شد. کم کم کوه خودش به زبان آمد که من یک کپه سنگم و طاقت این بار و رفت و آمد را ندارم. کارشناسان و مهندسین حکم به تخریب کل ابنیه را داده اند و جمع کردن بساطی که آسیب فرهنگی شدیدی هم دارد. ولی میوه تازه رسیده است. اخیرا نمایشگاه هفته دفاع مقدس در آن برپاست. چهارتا تیر و توپ هم رها خواهند کرد و کوه کم کم زیر این بار خم خواهد شد. با ویران شدن کوه که قطعی است نمی دانم یاران کوه چه توجیهی برای مردمی که از دور و نزدیک به این دکان و دستگاه می آورند خواهند آورد.
در یکی از کتاب شناسی ها از این کتاب گفتم. ادعای بالا باعث شد از این کتاب دوباره یادی بکنم. این طور که فهمیدم از این کتاب گویا دانشمندانی که برای یافتن محل نگاهداری حافظه در مغز تحقیق می کرده اند پس از زیر و رو کردن و کم و زیاد کردن سلول ها و بخش های مغز می بینند انگار به حافظه آسیبی نمی رسد. یعنی حافظه جای خاصی در مغز ندارد بلکه در همه جای آن است. یعنی تک تک سلول ها حاوی کل حافظه اند. این دانشمندان تحقیقات شان گره خورد به کسانی که درباره فیلم برداری هولوگرافیک تحقیق می کرده اند. می گوید در این نوع فیلم ها هر قسمت مثلا شامل کل فیلم است. و همه فیلم هم که همه فیلم است. چه جالب!
یک جور وحدت در کثرت و کثرت در وحدت. نه کاملا که برای تقریب به ذهن. ا
ینها یک تئوری داده اند با کلی شاهد مثال که تمام عالم این گونه است. یعنی همه عالم در تک تک ذرات عالم وجود دارد. بقیه اش را خودتان بخوانید. چون پیچیده است و من هم می ترسم مراد را نرسانده باشم. اما آن حرف قرآن که عرض کردم منظورم همین بود که با این الگو تمام خلقت را می توان در همان حرف یافت. شبیه نقطه ای که سید علی همدانی در اسرارالنقطه اش از آن می گوید و خیلی دیگر از اهل عرفان. اما این پایه اش بر مشاهده و تجربه یعنی مواد لازم برای علم مصطلح امروزی است. بخوانید کتاب را تا من هم از خلال بحث های تان بیشتر بفهمم.
سید عباس خوب می گوید. یک کتابی دارد عارف بزرگ ابوحامد غزالی به نام جواهرالقرآن. آن را از یک کتاب فروشی در پاساژ قدس خریدم که کتاب های چاپ بیروت را می فروشد. غزالی معتقد است که در تمام قرآن یک سری آیه ها محوراند و گویی بقیه سوره در بسط معنا و تفسیر این آیه های خاص نازل شده است. این کتاب با توضیح مختصری پرداخته است به آیات مذکور. خواندن این کتاب خوب است چون انسان می فهمد غزالی نگاهش به قرآن چه گونه بوده است. بالاخره مجددی بوده این مرد و خودش تاکید دارد بر اصالت دینی و قرآنی حرف ها و نوشته هایش. دست کم می شود تا حدی فهمید از چه زاویه ای نگاه می کند.
این اتفاق درباره همه می تواند بیافتد. ما هم می توانیم آیات را انتخاب کنیم. به یقین هر آیه ای نه هر کلمه ای یا بهتر بگویم هر حرفی از حروف قرآن که گفته شود و نوشته شود تمام معنای قرآن را با خود انتقال خواهد داد. حرف عجیبی است نه؟
آورده اند مادر راهزنی در پایان عمرش فرزند را طلبید و چنین گفت که بعد از عمری تبه کاری و کارهای ناشایست بیا و این آخر عمری لااقل برای من کفنی از حلال تهیه کن باشد که در گور آسوده بخسبم! راهزن قول داد که چنین کند. پس چماقی برداشت و بر سر راه آخوند مسجد نشست. تا آخوند رسید بی درنگ عمامه اش را از سرش کشید و تا او اعتراض کند با چماق بر سر بینوا کوبید و گفت حلال کن. زود حلال کن که می خواهم برای مادرم کفن حلال ببرم!
اخیرا یک فیلمی بر پرده سینماهای دنیا- غیر از ایران که جزو دنیا نبوده و نیست هیچ وقت- بود به نام مه به کسر میم، به کارگردانی فرانک دارابونت یا دارابانت! مردی که در فیلم ها یی که می سازد یا فیلم نامه هایی که می نویسد رگه هایی از معنویت – لغت دیگری برای منظورم نیافتم- دیده می شود. مانند فیلم راه سبز که شصت بار از سیمای خودمان پخش شد و من که خوشم آمد. اما فیلم مه که داستانش را شاید بدانید روایت مهی غریب است که منطقه ای وسیع از آمریکا و شاید همه اش را در بر می گیرد و در آن هیولاهایی هستند که به دریدن آدمیان می پردازند. داستان آدم هایی است که در سوپرمارکتی گیر افتاده اند. دارابونت تا می توانسته در این فیلم دیالوگ های جالب گذاشته است. به خیلی چیزها اشاره کرده از سیاست تا مذهب و امید و ایمان و خشونتی که در فیلم جاری است و مسائل دیگر. اما نکته ای که برای من جالب بود در خاستگاه هیولاها بود. گویا پنتاگون که تقریبا به همه چیز دست می اندازد مطابق روایت فیلم دریچه هایی از یکی از جهان های موازی می گشاید و هیولاها از آن جا بیرون می ریزند. قبلا توفیقی دست داده که به کتاب های هیولایی دارن شان که نشر قدیانی در حال تکثیر آنهاست نگاهی بیاندازم. مثل این که در دنیا کلی طالب دارد و هم چنین در ایران. آن جا هم دریچه غیب که باز می شود هیولاهای مختلف بیرون می ریزند. آن جا هم جهان های موازی بلا استثنا محل تاخت و تاز هیولاها هستند. آن جا عده ای عارف و درویش که البته از اهالی این دنیا هستند مشغول مبارزه با هیولاهای عوالم غیب هستند که هر لحظه منتظرند سوراخی باز شود تا وارد این دنیا شوند و آدم ها را پاره پوره کنند. جالب است که منحوس ترین آدم ها کسانی هستند که این دریچه ها را باز می کنند. قدیانی متوجه نیست که در پس این درنده گی دارد بر سر اعتقادات بچه ها به عوالم غیب چه می آورد.
دارابونت یا دارابانت! هم همان باور را دارد. فیلم نامه ای قوی و فیلمی تاثیرگذار از کارگردانی بزرگ که از معنویت می گوید مفروض اصلی اش وجود هیولا در جهان های موازی است و این ارتش آمریکا یا نه، انسان زمینی است که تک و تنها باید فکری برای مقابله با آنها بکند. همه خوبی ها این طرف است و همه زشتی ها و چه عرض کنم پلیدی ها در عالم غیب. آن کس هم که رابط است و سعی می کند پای آنها را به این عالم باز کند یا ارتباطی بین این دو عالم برقرار کند خبیث ترین موجودات که خودش قربانی اول ماجراست. این رابط را ما پیامبر یا نبی و یا رسول می دانیم. من که هر چه زور می زنم در هیچ کجا نمی یابم که این روایت را تایید بکند ولی چه کنیم که تبلیغات قوی و موثر کار خودش را می کند.
آقاي جنتي در نماز جمعه اين هفته از همه كساني كه احساس مي كرده حقي بر گردنش
دارند حلاليت طلبيده است و تاكيد كرده كه يا جبران مي كند و يا حلالش كنند. حالا شما
حدس بزنيد كه اكثرا به ناچار بايد حلال كنند يا ايشان جبران خواهد كرد!
از قديم بنا بر روايتي از پيامبر خدا صلي الله عليه و اله راجع به جمع آوري
چهل حديث و افشا و اعلام آن و ثواب هايي كه دارد بسياري از عالمان دست به جمع آوري
دست كم چهل حديث زده اند. شايد بعضي همين كار را ادامه داده و كتب بزرگي در حديث هم
نوشته شده باشد. والله اعلم.
باري بنابر مشرب اين بزرگان احاديث انتخاب مي شده است و اكثر اين كتب را يا اربعين
نام نهاده اند و يا نامي در همين مايه ها مثلا چهل حديث آن طور كه امام(ره) ناميده
است. اربعين شيخ بهايي يك نمونه معروف از اربعين هاي شيعي است كه احاديثي مختلط
دارد هم فقهي هم اخلاقي و چيزهاي ديگر. چهل حديث امام آشكارا عرفاني است. البته گاهي
روايت از الفاظي برخوردار است كه هر كسي از ظن خود يار آن مي شود. هم عارف هم فقيه
و هم فيلسوف به راحتي منظور خود را از آن حديث برآورده مي سازند.
ناگفته نماند كتب اربعين فقط مختص شيعه نيست و بسياري از بزرگان اهل سنت هم
دست به نگارش اربعين هاي حديث زده اند.
جداي از اربعين ها اكثر عالمان مسلمان از احاديث و روايات در نوشته ها يا
سخنان خود استفاده مي كنند. حال بعضي بيشتر و بعضي كمتر. اين كم و بيشي بسته به
بحث يا علاقه ايشان تغيير مي كند.
مجله دوست نوجوان كه از منشورات موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام است در
شماره اخير خود صد سخن از پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله به انتخاب و ترجمه شهيد
مطهري را به چاپ رسانده است. حال مجموعه اش را ايشان در يك جا نوشته و يا از كتب
مختلف كنار هم گرد آورده اند من نمي دانم. فقط تعدادي از آن احاديث كه به نظرم جالب
بوده را در اين جا يادداشت كرده ام كه اگر دوست داشتيد بخوانيد. حتي اگر غرضي
داشته باشم كه دارم باز هم از ارزش آنها كم نمي كند خاصه اين كه عالمي شهيد آن ها
را انتخاب كرده است. مي فرمايد:
_ گناه پنهان به صاحب گناه آسيب مي رساند و گناه آشكار به جامعه.
_ تا دل درست نشود ايمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود دل درست نخواهد
بود.
_ مثل مومنين در دوستي و علقه به يك ديگر مثل پيكري است كه چون عضوي از آن به
درد آيد باقي اعضا به درد و بي خوابي دچارمي گردند.
_ خوشا به حال كسي كه توجه به عيوب خود او را از توجه به عيوب ديگران باز
دارد.
_ چه بسا كه از خود ستايي از قدر خود مي كاهند و از فروتني بر قدر خود مي
افزايند.
_ خداوند دوست ندارد كه بنده اي را بين يارانش با امتياز مخصوص ببيند.
_ صاحب قدرت آن را به نفع خود به كار مي برد.
_ مرگ ما را از هر ناصحي بي نياز مي سازد.
_ رهنماي به كار نيك خود كننده آن كار است.
_ دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند امت من صلاح مي يابد و اگر فاسد
شوند امت من فاسد مي شود: علما و حكام.
بقيه احاديث در مجله دوست نوجوان شماره 17 سال چهارم آمده است.
حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه كي ظهور خواهد كرد؟
هزار و دويست سال است كه امام زمان ما غايب است و شايد بهتر باشد نامش را امام
زمان ها بگذاريم. اصلا چرا غايب شد و چرا بايد زنده باشد و چرا بايد ظهور كند و
چرا نبايد او را ديد و چرا بايد مدعيان را انكار كرد و چرا دست خودش نيست كه هر
وقت بخواهد بيايد و چرا هاي ديگر. بحمدلله كتاب راجع به حضرت زياد نوشته شده ولي
متاسفانه چون نمي خواهيم از قالب هاي مرسوم فراتر برويم معمولا يك سري معلومات را
تكرار كرده ايم. آقاي احمدي نژاد فرموده اند كه اسراييلي ها و آمريكايي ها در حال
مطالعه درباره حضرت هستند و دنبالش مي گردند و پيرامون نواب اربعه پايان نامه
نوشته شده و چه و چه و البته ايشان تازه فهميده وگرنه از ابتداي انقلاب شيعي در
ايران آنها تا فيها خالدون ما را به زير ذره بين گذاشته اند و جسته گريخته مقالاتي
در اين باره ديده و مي بينيم. باري اين را بايد به فال نيك گرفت از اين حيث كه با
منطقي ديگر و از زاويه اي ديگر به موضوع خواهند نگريست و يا نگريسته اند كه باعث
خواهد شد به چيزهايي توجه كنيم كه پيش از اين عنايتي به آنها نداشته ايم.
اما در پاسخ به سوالات بالا جواب هاي زيادي هست. كليشه اي ترين جواب همان ظهور
پس از پر شدن جهان از ظلم و جور، و ايجاد حكومت عدل مانند حكومت امير مومنان عليه
السلام است. دغدغه اصلي حضرت مطابق اين قول عدالت است و بناي خدا هم ايجاد حكومتي
عادلانه.
اما چرا غايب شد؟ چون بني عباس كه حكام جور وقت اند دنبال كشتن حضرت بودند.
چرا دنبال قتل ايشان بودند؟ چون شنيده بودند كه مولودي مي آيد كه بساط ظلم را جمع
مي كند. آيا بني عباس خودشان را مصداق ظالمان و جائران مي دانستند؟ حتما ديگر
وگرنه چرا بايد دنبال قتل امام باشند. نگراني ديگرشان هم جمع كردن بساط بني عباس و
احقاق حق كه بازگرداندن حق حكومت و رهبري به بني هاشم و اهلبيت پيامبر خدا صلي
الله عليه و اله بوده است.
مطابق اين روايت كه مشهور هم هست مردم هيچ نقشي در غيبت و ظهور ندارند. بلكه
اين حاكمان ستمگر هستند كه به خاطر مطامع پليد خود در پي قتل حضرت اند. اين گوشه
اي از واقعيت است گوشه اي ناچيز.
اين روايت بر روي تلقي هايي بنا شده است كه مردم را تقريبا به هيچ مي انگارند.
الناس علي دين ملوكهم البته با حذف الناس. فقط ملوك!
يك روايت ديگر كه آن هم معروف است ولي نه به اندازه قبلي مي گويد در زمان ظهور
حضرت علم آشكار مي گردد. يعني پيش از آن از علم و دانش نامي بوده است و با ظهور
ايشان اين آفريده گرانقدر جايگاه خود را باز مي يابد و نيز معلوم مي شود و مردم
معناي واقعي آن را مي فهمند. اين چيزي كه ما اكنون داريم و علم مي ناميم اش ذره اي
ناچيز از علم حقيقي است. فهم ما از جهان و پديده هايش با باز شدن دريچه هاي علم
حقيقي به نهايت مي رسد و البته با توجه به ظرفيت هاي مان مي فهميم كه تا كنون نمي
فهميده ايم. اين كه علم به چه شكل خواهد بود كمي گنگ است. چون علمي كه الان داريم
نمي تواند چيزي را بفهمد كه خارج از فهمش است و به همين سبب پوزيتيويست ها راحت
كردند خودشان را و آنها را غير علمي ناميدند و ديگر هيچ.
خوب اين آشكاري علم به چه دردي مي خورد؟ يعني قرار است چه بكند؟ مثل اين كه
قرار است به مردم كمك بكند تا بفهمند دنيا دست كيست. بفهمند كه تا به حال نمي
فهميده اند. بدانند كه سير عالم به كدام سو است و دليل اين سير را.
اين هم گوشه اي از ماجرا است. كمي مردم در اين جا نقش دارند ولي نقش پسيني نه
پيشيني! يعني حضرت ظهور مي كند تا مردم بفهمند و نه اين كه فهم مردم باعث ظهور
بشود.
آقاي حلبي در يكي از سخنراني هايش مي گويد غيبت حضرت براي تربيت خودش است.
يعني حضرت تحت تربيت خاصه خداوندي قرار مي گيرد تا آمادگي مقام بقيةاللهي را
بيابد. و تا هنگامي كه حضرت اين آمادگي را بيابد ظهور عقب مي افتد. اين معنايي است
كه من از آن كلام مي فهمم.
شكي نيست كه ائمه هدي عليهم السلام در رشد دائم اند. آن نمازها و عبادت ها و
رياضت ها و تلاش ها دليلي جز اين ندارد. اما يك كمي با بعضي معارف كه مورد ترويج
امثال ايشان هست نمي خواند. مثلا نصب امام جواد عليهم السلام در طفوليت يك سوالاتي
ايجاد مي كند كه چون بحث را عوض مي كند مي گذارم براي بعد.
روايات ديگري هم هست. اما به عموميت اين دو نيست و درست تر اين است كه همه با
هم نگريسته شوند.
حال كمي به نقش مردم بيشتر توجه كنيم. چون حاكمان برايند آراي مردمان شان اند.
حتي ديكتاتورها كه آنها هم به خاطر جهل يا ضعف و يا حتي رضايت مردمان بر سر كار
اند.
ما دوازده امام داريم كه با حضرت پيامبر و دختر گرانقدرش عليهم صلوات الله مي
شوند چهارده تا. پيامبر خدا دين را عرضه كرده است و الحمدلله براي حضرت زهرا سلام
الله عليها در قرائت مسلط ديني مان نقشي جز مادري ائمه قائل نيستيم. نقش ايشان
كاملا دروني و پشت پرده است. بماند. دوازده معصوم كه نام هاي شان هم مشخص است قرار
است پشت سر هم بيايند. خداوند بنا بر اين دارد كه كارها به منوال طبيعي و زميني آن
انجام بشود. با وفات پيامبر خدا دسترسي به غيب قطع شده است يا لااقل ديگر حق علني
كردن آن وجود ندارد. دوازده نفر با سنين شصت و هفتاد سال جمعا اگر تداخل ها را در
نظر بگيريم بايد چهارصد پانصد سالي در بين مردم زندگي كنند. خودش چند نسل مي شود.
مثل يك دانشگاه پانصد ساله كه اين همه زمان بتواند شاگرد تربيت كند. با توجه به
تجربه امامان صادق و باقر عليهم السلام ايشان به راحتي كل عالم اسلام و شايد تمام
جهان را تغذيه علمي مي كرده اند. اما در عمل چه اتفاقي افتاد. قلع و قمع شدند.
زندان، تبعيد و شهادت. مدت زمان يك زندگي عادي را دريغ كردند از ايشان چه برسد به
امامت و تربيت و ....
شايد خداوند صبر مي كرد كه بفهمند امام را و امامت را. اما اين امام را مي
كشتند و بعد آن يكي را هم. به نظر من مردم بودند عامل تنهايي امامان. ممكن است
بگوييم امامان نتوانستند مردم را درست تربيت كنند يا مردم كه نمي دانند و قاصراند
و نه مقصر. ذره اي از جرم شان كم نمي كند. اگر بيگناهي بالاي دار برود تمام مردم
مقصراند. اگر حاكمي به ناحق بر مسند تكيه مي زند و هر چه قدر كه اين حكومت طول
بكشد باز هم مردم مقصر اند. نمي توانيم بگوييم نمي دانستيم. بايد بياموزيم. مردم
آن زمان گويي كر كه نه خود را به كريت زده بودند. مردم همه اعصار خود را به نفهمي
مي زنند.
خداوند مشاهده گر رفتار مردم با بهترين بندگان اش بود. يكي را در بيست و پنج
سالگي آن يكي را در بيست و نه سالگي. آخر آدم با دانشمندانش اين گونه مي كند؟
دولت مهرورز اساتيد پنجاه شصت ساله دانشگاه ها را بازنشست كرده و صداي دانايان
بلند شده است. بعد از هزار سال هنوز فقط عده اي معدود از يك اجتماع بزرگ صداي شان
درباره هجمه به دانش بلند مي شود. و مردم هنوز انگار نه انگار.
شايد به همين سبب بود كه آخرين آن برگزيده گان را از دست مردم نجات داد. شايد
ديد اينها كه نمي فهمند امام چيست و به چه دردي مي خورد پس آن را تا لحظه فهميدن
مردم غايب مي كنم.
براي جا افتادن اين كه مردم در قلع و قمع اين خاندان نقش مستقيم داشته اند از
شما مي پرسم اين امامزاده هايي كه در جاهاي پرت دفن اند و گاهي قبرشان باز مي شود
و جنازه شهيدي در آن است را چه كسي كشته است؟ بسياري از آنها با ضربات بيل و آلات
كشاورزي شهيد شده اند. آيا عمال جور با بيل آدم مي كشته اند. نمونه امام زاده علي
اصغر در روستاي زرآباد الموت قزوين! يك روز اسم و آدرس آنها را مي آورم.
هنوز بعد از هزار و دويست سال نمي دانيم كه امام به چه دردي مي خورد. دستگاه
شفا و پخش پول و بنگاه كاريابي و خانه سازي است انگار. يواشكي به كساني كه ضريح ها
را دربرگفته اند نزديك شويد و گوش بدهيد، ببينيد چه مي خواهد. نه همه شان كه
اكثرشان كه اكثرمان!
تا لحظه اي كه اين عقل آكبند و اين علم نيم بند كمي به تكاپو نيافتند كه امام
به چه كار مي آيد او نخواهد آمد. آدمي وقتي چيزي را خوب بفهمد و نسبت به آن علم
اجمالي پيدا كند خود به خود محبتي نسبت به آن پيدا مي كند. اين در همه چيز صادق
است. شايد به همين دليل دوستي هايي كه بر شناخت قوي تري بنا مي شوند پايدارترند.
خداوند چرا بايد اين آخرين ذخيره را هم به دست نادانان بدهد كه ذله اش بكنند و
بكشندش!
اين هم يك نگاه است.
يكي از مسائل جالبي كه از ابتداي رهبري آيةالله خامنه اي مبتلابه ابوي و
متعاقب آن خانواده و فرزندان ايشان بوده است معروفيت پدر ما به مخالفت با رهبري
ايشان است. از سال شصت و هشت كه من در دبيرستان قدس در حوالي بيت رهبري درس مي
خواندم در همان دبيرستان از جانب جوجه هاي تازه از تخم درآمده مورد سوال قرار
گرفته ام تا به امروز. سال هاي خدمت كه اواخر آن هم زمان با دوم خرداد شده بود هم
زياد از طرف بر و بچه هاي سپاهي اعم از درجه دار و سردار و روحاني سوال پيچ شده
ام. هميشه هم خنده ام گرفته است از حافظه ضعيف سائلان. در دانشگاه هم اين موضوع
باعث تفريح من مي شده است.
سوالاتي از قبيل
_ دلايل شما براي مخالفت با ولايت فقيه!؟
_ آيا به ولايت مطلقه فقيه اعتقاد داريد؟ حاج آقا چه طور؟
_ چرا با آقاي خامنه اي مخالفيد!؟
_ چرا با نظام مشكل داريد و از اين سوالات.
اما آيا واقعا ابوي ما و به دنبال او ما با نظام و ولايت فقيه و شخص رهبري
نظام مخالفيم؟
ابتدا بايد چند داستان تعريف كنم تا از ميان آنها شايد به چيزي برسيم و قبل از
آن با خط بلند(در اين جا صداي بلند بي معني است) اعلام مي كنم كه احتياجي به توجيه
رفتارمان نمي بينم و تا به حال آن چه گفته و رفتاري كه در پيش گرفته شده است همه
مبتني بر عقيده و عقل بوده است و همه اش دلايل محكم از ميان كتاب و سنت دارد كه در
صورت احتياج خواهم گفت.
اما قصه ها:
در ابتداي رهبري آيةالله خامنه اي از ابوي ما راجع به ميزان معلومات حوزوي
ايشان سوال شده بود. چون ايشان در مشهد سابقه تدريس رسائل و مكاسب داشتند آن هم در
سطحي مورد قبول؛ ابوي جواب داده بودند آيةالله ميلاني معتقد بودند كسي كه بتواند
رسايل و مكاسب را خوب بگويد از نظر من مجتهد است و با توجه به سابقه تدريس آقاي
خامنه اي همين براي اثبات اجتهاد ايشان كفايت مي كند. اين روايت گويي با جابه جا
كردن الفاظ آن كه البته از تخصص هاي وابستگان جريان راست است به گوش رهبري رسيده
بود و باعث كدورت هايي گرديده بود.
ماجراي نقش آيةالله العظمي اراكي و حواشي آن از مسائلي است كه اهل نظر مطلع
اند و نقش ابوي ما را در آن مي دانند و لازم نمي دانم به آن بپردازم.
اما چند جمله اي هم درباره آن سوالات بنويسم.
عبارت اعتقاد به ولايت فقيه عبارت رسايي نيست چون ولايت فقيه از مسائل اعتقادي
نيست. ولايت فقيه يك نظريه سياسي راجع به حكومت و حاكم است. پس اعتقاد يا عدم
اعتقاد به آن اصلا موضوعيت ندارد. مثل اعتقاد به دموكراسي يا حكومت پادشاهي و
خلافت و امثال اينها.
پس اين سوال از بيخ مسئله دارد ولي در همين حد نظريه هم لااقل سن سائلين قد مي
دهد كه به ياد بياورند ابوي ما جزو معدود مويدين و شارحين اين نظريه تا امروز هست.
يعني الان هم حق حاكميت جامعه اسلامي را به ولي فقيه مي دهد و دلايل عقلي و روايي
هم براي آن دارد. اما چه گونه است كه
ناگهان يادشان مي رود اين مسائل ديگر من نمي دانم؛ البته مي دانم ولي اكراه دارم
از گفتنش شايد هم در ادامه گفتم!
يادم هست در دانشگاه يكي از بچه هاي متدين كه اصرار داشت كوچك ترين مستحب را
هم از قلم نياندازد از جمله زدن سيبيل از ته و گذاشتن يك عرقچين تابلو بر سر و كچل
كردن كله مبارك و مانند اين مناسك! يك روز جلوي من را گرفت و صادقانه پرسيد دلايل
شما براي مخالفت با ولايت فقيه؟ من هم در مقابل پرسيدم چه كسي گفت ما با ولايت
فقيه مخالفيم؟ گفت مگر نيستيد؟ گفتم خدا پدرت را بيامرزد همان هايي كه به تو اين
سوال راياد داده اند كه از من بپرسي خودشان با ولايت امام خميني مشكل داشتند و نمي
دانم الان چه طور ولايتي شده اند. اما بدان كه ما با ولايت فقيه با قرائت امام(ره)
هيچ مشكلي نداريم ولي كشف و فوق قانون
بودن و اينها را بر نمي تابيم. همين!
اما در جواب سوال چرا با نظام مشكل داريم بايد بپرسم كدام نظام را مي گويند؟ خدا
رحمت كند آقاي كديور را مي گفت من به اسلامي كه آقاي مصباح مي گويد كافرم! اگر
نظام اشخاص اند و مثلا نقد اين افراد ضديت با نظام است كه ديگر اين بحث ها بي معني
اند. آن كس كه نظام و كشور را قرباني خواب و روياي خود مي كند الحمدلله بزرگ ترين
خادم به نظام است ولي آن كس كه به اين جنگولك بازي ها انتقاد مي كند مي شود مخالف!
نظام اسلامي يعني جمهوري اسلامي ايران. يعني مردم، كشورشان و دين شان كه با
خواست خودشان مطابق دستورات آن رفتار مي كنند كه البته اكنون در قالب قانون اساسي
متبلور است. حال يك نفر جمهور مردم و حقوق آنها را به رسميت نشناسد، براي عده اي
حق ويژه قائل باشد، نه تنها كليت كشور را به خطر بياندازد كه شيعه ماندن ما را هم
در منطقه خودمان با مشكل رو به رو كند، قرائتي از شيعه گي عرضه كند كه با قرائت
هاي واپس گرايانه طالباني پهلو به پهلو بزند و آن موقع اين فرد بشود مثلا نظام، ما
با اين تفسير مشكل داريم!
حالا بيا و آفتاب را انكار كن بيا و بگو ماست سياه است بيا و هر حقيقتي را كه
دوست داشتي واژگونه جلوه بده و بعد با تلويزيونت سيره هاي تحريف شده به خورد
ناآگاهان بده، هر كاري بكني نه آفتاب كه آبروي شب زده گان مي رود آن گاه كه
بالاخره سپيده مي زند و خفاشان مجبور به گريختن به بيغوله ها و تاريكي ها مي شوند.
ابوي ما جزو رك گوترين اهالي سياست در ايران است و همين هم باعث شده مزاحمت
هاي فراواني برايش ايجاد بكنند. نديده ام روي چيزي كه به آن رسيده است معامله كند
يا كوتاه بيايد اين را بازجوهاي قبل و بعد از انقلاب مي توانند بيايند و شهادت
بدهند. قبلا در بحث هايي كه پيرامون مجتهدين داشته ام آورده ام كه مجتهد تكاليفي دارد
و بعضي از آنها براي بقيه مردم ممكن است مستحب باشد و به زحمت شرايط مجزي بودن
ايشان فراهم گردد. اما درباره مجتهدين اين داستان فرق دارد. مثلا ايشان امر به
معروف و نهي از منكر را براي مجتهد واجب عيني مي داند. حال كه واجب شد ديگر مجتهد
است و بهشت يا جهنم. اگر معامله كرد كه مجتهد نيست و اگر نكرد كه به وظيفه اش عمل
كرده است و بر او حرجي نيست. ايشان اگر به درستي مطلبي برسد خواهد گفت و اگر به
غلط بودن چيزي برسد نيز اعلام خواهد كرد و اهل پرده پوشي نيست. البته اين اخلاق
آدم را مطرود اهالي سياست- كه شكر خدا در ايران سياسيون اهل زد و بند و از اين
چيزها نيستند- مي كند چنان كه كرده است.
مطالب ديگري هم هست كه حوصله اش بود بعدها مي نويسم.
آقای احمدی نژاد افاضه فرموده اند رضایت رهبری را با هیچ چیز عوض نمی کنند. این حرف پیشرفتی در گفتار ایشان در این چند ساله محسوب می شود. بالاخره لطف کرده رضایت دادند خودشان را در قالب مشخصی قرار بدهند که بشود آن را با معیارهای زمینی سنجید و این البته کوتاه آمدن از استراتژی هاله نورانی است ولی در خروج از خواب و رویا و بازگشت به عالم عقل و مشاهده پیشرفت بزرگی به حساب می آید که باید این تعالی را به مشاوران جدیدشان تبریک گفت.
یادم هست چند سال پیش یکی از خیرین قبل از این که خبری از راه انداختن کارناوال های عروسی به وسیله آقایان باشد چنین کاری را انجام می داد. نه این که برای امیال خودش با آبروی دختر و پسر مردم بازی کند و آنها را جلوی دوربین های تلویزیون و میلیون ها چشم مضحکه کند بلکه جهیزیه و نیز اقل لوازم یک زندگی را فراهم می کرد و در یک تعداد بالایی بین جمع کثیری تقسیم می کرد. یکی از مدعیان که امروز هم کیا و بیایی دارد او را خواسته بود و از این کار منع اش کرده بود و بعد خودش دست به چنین حرکتی زده بود و البته نه با پول خودش که با پول دیگران و از جمله پول همان فرد خیر مذکور! این طوری چیز کار می کرد و چیز می خورد و عدالت هم برقرار بود! متوجه شدید که باز هم ضرب المثل را سانسور کردم!
منظورم از این مقدمه چینی اشاره به حرکت چند هنرمندی است که دست به ایجاد حسابی زده بودند تا پول خون یک اعدامی را بدهند بلکه خانواده مقتول از سر قصاص او بگذرد. بلافاصله دستی نامرئی به حرکت درآمد و با بوق و کرنا اعلام کرد که ایشان حق چنین کاری را نداشته اند و خلاف شده و الی آخر.
راستی امیرمومنان علی علیه السلام هنگامی که به فرزند گرانقدرش امام مجتبی علیه السلام درباره ضارب ملعونش وصیت می کرد آن گاه که فرمود یک ضربه و نه بیشتر و البته اگر ماندم خودم می دانم، منظورش چه بود؟ هر شیعه ای که کمی مولایش را بشناسد شک نمی کند که احتمال بخشش بسیار بالا بوده است. در قرآن کریم هم خداوند متعال عفو و بخشش را بر قصاص اولی می داند.
آیا عزت الله انتظامی جز به فرمان خداوند عمل کرده است؟ آیا تلاش برای پررنگ کردن آن چه خداوند آن را بهتر می داند جرم است؟ پرستویی نیز همین طور. آن یکی هم!
چرا باید برآشوبند که مظلومی به قتل رسیده و فلان و بهمان! مگر از امام علی علیه السلام مظلوم تر هم داریم؟ مگر از ابن ملجم شقی تر هم داریم؟ پس چرا ظن قوی می بریم که مولای مظلوم مان آن شقی را می بخشیده است؟ جز امر به معروف است این حرکت؟ آیا کار این هنرمندها از مصادیق امر به معروف نیست و کار معترضین جز امر به منکر و نه نهی از آن؟
خطر بزرگی هم در این تلقی وجود دارد. انگار دیگر باید به جای فعل اخلاقی بخشش و کرامت باید منتظر اجرای قانون مثلا عفو باشیم. دیگر خودمان حق نداریم پا جلو بگذاریم و برای حل و فصل مشکلات قدم برداریم. خطر این تفکر در جامعه سالیانی است که آشکار شده است. هیچ کس حاضر نیست وارد دعوای دو نفر شود. در خیابان همدیگر را پاره پاره می کنند و مردم بی تفاوت می گذرند. جلوی چشم ات دزد در خانه یا ماشین مردم را باز می کند و تو می گویی به من چه. زنگ بزنید صد و ده بیاید! بی خیالی مردم در برابر بلایی که بر سر دلسوزان واقعی نظام و مملکت می آورند هم که دیگر اظهر من الشمس است. این بی غیرتی و بی تفاوتی یکی از نتایج حذف عمل اخلاقی و جایگزینی به اصطلاح قانون به جای آن است.
