تبليغاتX
نظرات شخصی هادی بیات...

نظرات شخصی هادی بیات...

چه قدر بد است که آدم به خاطر چیزی قدر ببیند که لیاقت اش را ندارد. گاهی آدم بدون این که خودش بخواهد دچار این وضعیت می شود. آن وقت دیگر خیلی شجاعت می خواهد که آدم بتواند اعلام بکند من این شخص نیستم بلکه واقعیت چیز دیگری است. در ابتدا ممکن است آدم اصلا نخواهد که در این جایگاه قرار بگیرد ولی بعد که قرار گرفت دیگر پایین آمدن یا پایین آوردن خود سخت می شود.

یک جایی کار ساختمانی می کردند و اوستایی بود و کارگرهایی. پول ته کشید و اوستا رفت. کارگری بود که در مقایسه با دیگر کارگرها فوق اش بلد بود دیوارها را گچ خاک کند چیز بیشتری نمی دانست. ولی چاره ای نبود چون دستمزد اش کمتر بود پس گذاشتند که کمی فراتر از تخصص اش تلاش کند و البته دیگر صدایش می کردند اوستا یا اوسّا! این بینوا کل کارها را خراب می کرد و بلد هم نبود که چه باید بکند ولی چون اوستا صدایش می کردند و به خاطر پست جدیدی که گرفته بود یک کمی خودش را می گرفت. خلاصه بعد از مدتی درخواست دستمزد اوستایی کرد.

غرض این که خود صاحبان کار آمدند یک کارگر ساده را بزک کردند و استادکار نامیدند و بعد از مدتی این بینوا کار استادی بلد نبود و با وجود تواضع ها و تعارف های اولیه کم کم امر بر او مشتبه شد و فکر کرد استادی است برای خودش و تقاضای بقیه ملزومات آن را هم کرد. بیچاره آن ساختمان، بینوا آنهایی که صاحب آن کار بودند که البته تا حدودی حق شان بود و بدبخت آن کسانی که بعد می آیند و وارث این خرابی می شوند که نقشی در ایجادش ظاهرا نداشته اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 8:30  توسط هادی بیات  | 

بعضی موقع دست آدم نیست که سر به دوستان اش نمی زند. واقعا مشکلاتی هست که بعضی موقع خیلی خرد و کوچک اند ولی حواس آدم را به خودشان مشغول می کنند. مثل درد دندان که با وجود کوچکی این عضو تمام وجود آدم درگیر آن می شود. و البته همه دردها به سادگی دندان هم نیست که بشود کند و دورش انداخت. با بعضی از دردها باید ساخت چه به اکراه و چه دلبخواه!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 8:29  توسط هادی بیات  | 

يك كتابي نوشته است مرحوم آية الله مشكيني كه آقاي جنتي آن را ترجمه كرده است. اسم كتاب نصايح بود يا چه بود يادم نيست. نامش مهم نيست زيرا عرض ديگري دارم. آقاي جنتي مقدمه اي هم بر ترجمه نوشته و احاديثي هم آورده است. احاديثي غلاظ و شداد كه البته درست هم هستند. مثلا در يكي معصوم عليه السلام مي فرمايد هر كس به گناه كننده با خشم نگاه كند نزد خداوند ماجور است؛ تقريبا در همين مضمون و بقيه هم در همين مايه ها هستند. يعني مي شود آدم اخم بكند و متدين هم باشد. البته پيش فرضي دارد اين اخم. حال اگر فرد متدين هميشه اخمو بود لابد هر لحظه همه را گناه كار و در حال معصيت مي بيند و مجبور است كه اين گونه باشد. يك محاجه ي معروفي هست بين حضرت عيسي و حضرت يحيي عليهم السلام. گويا يحيي عليه السلام اهل خوف بوده و گريه و حزن و حضرت عيسي عليه السلام اهل رجا و اميد و بهجت. حضرت يحيي عليه السلام در ملاقاتي به آن بزرگوار مي گويد كه مي بينم كه مي خندي، مگر نشنيده اي كه گردنه اي در آن عالم هست كه نمي گذرد از آن مگر صاحب چشم گريان؟ عيسي عليه السلام مي فرمايد كه به گذشتن از آن گردنه هم اميدوارم. و بعد كه داوري نزد پروردگار مي برند حق به جانب عيسي عليه السلام داده مي شود كه اميد به فضل و بخشش خداوند داشته است.

باري روحيات آدمي در رفتن او به سراغ مسائل از جمله دين موثر است. مثل مورد بالا كه از روايات مربوط به برخورد با گناه كاران آن دسته را كه مثلا از جدال احسن دم مي زنند وا مي گذارد يا شريعت سهله و سمحه را به كناري مي نهد و به سراغ آن دسته از دستورات مي رود كه امر به برخورد خشن مي كنند. و تجربه نشان داده كه كدام دسته موفق اند. هم يحيي و هم عيسي عليهم السلام از انبياي الهي اند و شايد همين روحيات باعث است كه يكي اولوالعزم مي شود و ديگري پيامبري براي يك قوم يا هدف محدودتر و البته خدا عالم تر است.

اما آنها پيامبرند و مستظهر به پشتيباني عالم غيب. ما آيا حق داريم برداشت هاي ناقص خودمان را كه خالي از اغراض دنيوي و هواهاي نفساني نيست به عنوان شريعت به خورد ديگران بدهيم؟ يا چاره اي از اين نيست كه لااقل جلوي كساني را كه دين را يك بعدي و خالي از ظرفيت هاي گوناگون معرفي مي كنند بگيريم و حدالامكان تريبون دين را به دست ايشان ندهيم؟

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 13:12  توسط هادی بیات  | 

یک موقعی در یک پنچرگیری کار می کردم در حوالی میدان شوش. بله از این کارها هم کرده ام. روزی نبود که دعوایی دور و برمان نباشد. استاد کارهای من دو برادر بودند. یک روز هر دو بودند و من هم بودم و مشغول به شغل شریف رفع و رجوع سوراخ!

یکی از اراذل محترم که مال آن منطقه هم نبود و خود به خود غریبه بود و کسی هم تحویل اش نمی گرفت ناگهان با یکی از اهالی دست به یقه شد. دعوا بالا گرفت و خلاصه چون جلوی مغازه بود ما هم رفتیم سوا کنیم. استاد کار ما آن لات محترم را کنار کشید و گفت چی شده؟ و خلاصه خواست وساطت کند. آن مرد شریف نگاه تندی به اوستای ما کرد و گفت اومدی سوا کنی و یک فحش آبدار حواله خواهر و مادر این بنده خدا کرد. اوستای ما جا خورد. رفته بود سوا کند یارو اصلا فرقی نمی گذاشت بین کسی که می توانست او را از  مهلکه به در ببرد و کمک اش کند با بقیه که کم کم زیاد می شدند و آماده برای بر باد دادن دودمان طرف. خلاصه اوستای ما هم قاطی بقیه شد و محکم زدند بینوا را و از صفحه آن محل محوش کردند!

این مثال قابل فهم ترین مثال برای درک سیاست خارجی دولت نهم است. سیاست تهاجمی و من درآوردی و فحش دادن به هرکسی که برای کمک و سوا کردن می آید و بعد البته هنوز شب دراز است و قلندر بیدار.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 10:18  توسط هادی بیات  | 

ببوسم خاک پاک جمکران را     تجلی خانه پیغمبران را

این شعر از آقاسی است. نمی دانم از کجا آورده است این را که جمکران تجلی خانه است آن هم برای پیغمبران الهی که قطعا روح شان هم خبردار نبوده از این مکان مقدس. او می گوید و پشت ماشین می نویسند و کتاب ها تفسیر می کنند و در سیما پخش می کنند و کم کم می شود جزو ادبیات ما. جزو فرهنگ ما. جزو آیین ما!

قرآن کریم در ابتدای سوره شعرا گمراه خوانده است شاعران و پیروان شان را. شعر خوب است و حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا و ... مقام شان اجل از تعریف امثال من. ولی نمی دانم چه صیغه ای است که در آموزه های دینی ما با شعر و شاعری با احتیاط برخورد می شود. البته همیشه شاعران متعهد تشویق شده اند و مورد حمایت مادی و معنوی بوده اند اما مثلا شب و روز جمعه شعر خواندن مکروه است حتی اشعار با مضمون دینی. شاید یک دلیل اش این باشد که شعر و شاعری بیشتر درگیر با احساس است تا عقل. کافی است به هر دلیل این احساس تحریک شود آن گاه طبع روان هم که هست و دیگر جلوی شاعر را نمی شود گرفت.

در سفری که اباعبدالله الحسین علیه السلام به کربلا رفت و به شهادت رسید در یکی از منازل شاعری که اتفاقا به نام شاعر اهلبیت می شناسیم اش و نام اش را بعدها خواهم آورد با فرزندش خدمت آقا رسیدند. حضرت آنها را اکرام کرد و وقت رفتن هزار دینار بدیشان بخشید. بعد از رفتن شان اطرافیان اعتراض کردند که به کسی که عقلش در پس زبان اش است این گونه بذل و بخشش می کنید؟ حضرت فرمود بهترین هزینه ها آن است که برای آبرو پرداخته شود. اگر این پول را نمی دادم او هنوز دور نشده مرا هجو می کرد و آبرویم را بازیچه قرار می داد. این پول ساکت اش می کند.

به قول سید حسن حسینی: شاعری وام گرفت شعرش آرام گرفت. و انشاءالله که خودش هم تا پایان عمر کوتاهش وام نگرفت!

خدا به ما رحم کند که در زمانه ای که شاعران بیش از عالمان قدر می بینند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 10:16  توسط هادی بیات  | 

مطابق روایات هر عملی بر محیط تاثیر می گذارد. بر زندگی انسان، کارش، بیماری ها، طول عمر و هر چیزی. اینها همه تجربه شده اند. بسیاری از اعمال هستند که گفته شده اند باعث ازدیاد روزی می شوند مثل خواندن سوره واقعه هر شب که از کثرت تجربه به واقعیتی غیر قابل انکار تبدیل شده است. مثلا یکی از اعمالی که برایش ثواب فوق العاده و اثرات عجیب ذکر شده احترام به سادات است. از قدیم سادات در ایران و در تمام مناطق مسلمان نشین محترم بودند. حکایات زیادی هم وجود دارد که می رساند احترام یا بی احترامی به ایشان چه قدر می تواند موثر باشد. متاسفانه بسیاری حال به هر دلیل مزخرفی منکر این قضایا هستند و البته ضررش را هم می کشند و یا لااقل از این خوان بهره ای نمی برند. این را داشته باشید.

در روایات هست هر قومی به عالم خود بی احترامی بکند حداوند دشمن را بر آن قوم مسلط می سازد. این عالم می تواند هر عالمی باشد چه علوم دینی و چه غیر دینی. و البته عالمانی که مروجین این فرهنگ اند جایگاه ویژه ای دارند.

محمد خاتمی هم سید بود. در همه چیزش تشکیک کردند. حتی در سیادتش. مداحان مزدور چه آن موقع و چه الان دست بردار نیستند. مخالفان بی انصاف علیه اش فیلم می سازند، عکس مونتاژ می کنند، سخنرانی می کنند، شعر می سرایند و هزار غلط دیگر کرده و می کنند. این اعمال تاثیر خودش را دارد. حال گیرم قدرت از آن یاوه سرایی ها حمایت کند. خدا را که نمی شود خرید.

اما بزرگوارانی که اکنون خود مورد هجمه قرار گرفته اند، در برابر توهین به سید نه تنها ساکت بودند که متاسفانه گاهی سکوت شان همدلانه بود. خداوند سننی دارد که تغییر ناپذیرند. حال ورق برگشته است. خداوند چون به عالمان حرمت و جایگاهی فراتر می دهد در برابر از آنان حساب سخت تری هم می کشد.

 ولی توهین کنندگان خود فراموش کرده اند که همان خدا که ناظر بر اعمال همه است اتفاقا ایشان را هم در نظر دارد. همان طور که فرومایه ترین آدمان را به توهین به عالمان برانگیخته اند بر خودشان هم کسانی مسلط خواهند شد که کوچک ترین ارزشی برای ایشان قائل نخواهند شد. و من می ترسم که آن چه در ابتدا گفتم به سرمان بیاید چون ما هم از همین قوم هتاکیم که به نظر خودمان آدم های خوبی هستیم چون ساکتیم و توهین نکرده ایم. این سکوت هم دشمن را بر ما مسلط می سازد و هم بلاهای آسمانی را بر سرمان فرو خواهد ریخت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 9:30  توسط هادی بیات  | 

_ در مفاتيح الجنان به نقل از معصومين عليهم السلام آمده است كه بهترين عمل در شب هاي قدر طلب علم است. حال منظور از طلب علم چيست بايد تحقيق شود. بسياري از كتب علماي شيعه چه معاصرين و چه قدما در پايان تاريخ شب قدر دارد. پس يكي اش همين ياد دادن است. نوشتن كتاب تقريبا تعليم حساب مي شود و كمي هم تعلم. ولي اگر دو يا چند طالب علم بنشينند و تا صبح به مباحثه مشغول باشند قطعا از قرآن به سر گرفتن بيشتر ثواب دارد چنان كه فرموده اند. اما چه علمي؟ آقاي ابوالقاسم گرجي حفظه الله كه مجتهد مسلم هم هست شنيدم كه مي گفت مقصود علم بما هو علم است. در تفسير عبارت و اوتوالعلم درجات. احتمالا منظور علوم نافع به حال بشر حال ديني يا دنيوي است. مثلا دانشمنداني كه الان مشغول كار روي پروژه عظيم بازسازي انفجار بزرگ هستند آيا ماجورند در اين شب ها؟ ثواب و عقاب دست خداست. ولي بايد ديد آدم از كارش دنبال چيست. قطعا خدمت به بشر يا علم و مانند اينها اجر دارد. ولي اين كه در اين شب خاص چون بيدارند ثواب ببرند نمي دانم. اگر شب قدر بهره هاي مادي هم داشته باشد شايد ببرند. مثل اين مي ماند كه آدم برود زير باران با اعتقاد يا بي اعتقاد خيس خواهد شد. امير مومنان علي عليه السلام در جايي فرموده است سگ ها را به خاطر چند خصلت شان دوست دارم. مي فرمايد يكي از آنها شب زنده داري است. معلوم مي شود در نفس شب زنده داري بركات هست حال آدم باشي و بفهمي يا چيز باشي و نفهمي اصل مطلب را. مثل خواندن از روي قرآن كه بركات دارد حال معني اش را درك بكني يا نكني. مثل دسترسي به اسرار الهي كه منع شده است ولي شايد يكي دست اش برسد و كار دست خودش و بقيه بدهد و اصلا نفهمد چه مي كند. مثل ماها كه علوم آل محمد عليهم السلام را داريم و حمل مي كنيم تا دانشمندي از آن طرف آب بيايد و ببرد.

_ امام علي عليه السلام فرمود من بنده اي از بنده گان محمد صلي الله عليه و اله هستم. انا عبد من عباد محمد.

منظور امام چيست؟ شايد چون هر چه داشته از آن بزرگوار آموخته بوده خود را چونان بنده آن حضرت مي دانسته است. تعارف نمي كند. امام اهل تعارف نيست. كلا اهلبيت عليهم السلام تعارف را دروغ مي دانستند. مردي با ظرفيت معنوي علي عليه السلام اين حرف را مي زند قطعا ما اگر بوديم قاطي مي كرديم. حالا يا مثل خوب ها مي مرديم از بي طاقتي يا مثل ابوجهل از بيخ انكار مي كرديم و اصلا پنبه در گوش مي گذاشتيم. دومي محتمل تر است!

_ يكي از علماي معروف مثل اين كه كل سال را به شب زنده داري پرداخته بوده كه بلكه فضيلت شب قدر را درك كند. چرا محكم دست نگذاشتند روي يك شب و بگويند همين شب است بريد حال كنيد؟ آيةالله جناتي كه ارادت دارم خدمت اش درباره احكام احتياطي معتقد است كه كلا احتياط براي عالم است و بايد دست مردم حكم محكم داد كه تكليف شان روشن باشد و شنيده ام كه رساله اش اصلا احتياط ندارد. گويي خداوند دوست دارد ما كل سال را در هول اين باشيم كه كي شب قدرمان است. و البته خداوند خودش فرموده است كه صداي بنده مومن اش را دوست دارد. اگر او لطف دارد و همه را مومن مي بيند لااقل من كه خودم را مومن نمي دانم و نمي بينم. امام حسن عسكري عليه السلام فرموده است كه اميد بهشت نداشته باشد كسي كه كل شب را مي خوابد و من كلي روايت ديده ام كه مي فرمايند راه خدا از شب و نيمه هاي آن مي گذرد. و البته بايد مراقب بود كه دزدان نيز شب ها بيدارند!

_ علامه تهراني(ره) در كتاب روح مجرد از علامه طباطبايي نقل مي كند كه مي گفتند اگر نبود مشروطه بي ديني! ما را به جرم تصوف بر دار كرده بودند. بينوا علامه مجبور بوده يك فحشي به مشروطه بدهد تا بتواند از خوبي اش هم بگويد. راجع به اين بحث خواهيم كرد. اما يك نكته جالب راجع به مشروطه هست و آن كرامت سازي براي دشمنان مشروطه است در حالي كه موافقان آن در ورع و تقوا نه تنها كمتر كه بسيار بيشتر از مخالفان پايبند بوده اند. مثلا به روايت كتبي كه فراوان هم چاپ شده حاج آقا فخر نامي كه به عرفان و اينها هم معروف است از اعمال مجرب در برآورده شدن حاجات صلوات بر سر قبر شيخ فضل الله نوري به عدد خاص را تجويز مي كرده است. صاحب عروه تا دلتان بخواهد برايش كرامات روايت مي كنند. يك شيخ غلامرضا يزدي در يزد بود كه كلي طي الارض و اينها برايش آورده اند. يك حجةالاسلا ما در زنجان داشتيم كه اصلا آخر تقوا و زهد بود. شايد داشته اند. خدا عالم است. ولي آخوند خراساني گويي فقط همين كتاب كفايه را نوشت و ديگر هيچ. ميرزاي ناييني هم كه كتابي نوشت و بعد جمع اش كرد و ديگر هيچ. در حالي كه اين دو در علم و تقوا قابل مقايسه با هيچ كدام از آنها نيستند. ولي چه كنيم كه هر كس آن موقع مي گفته اللهم العن مشروطه و مشروطه خواه! كلي ثواب مي برده است. حال اين ذكر فارسي عربي كي نازل شد بماند.

گفتم نازل ياد حكايت بامزه اي افتادم اخيرا عوامي رفته بوده نزد يكي از عالمان تهران و پرسيده بوده كه به آقاي حسن زاده در قم قرآن نازل مي شود يا نه؟ بينوا اين مرد بزگوار كه در قم زندگي خودش را دارد و البته كهولت مانعي شده براي افاده فيض، در جاهاي ديگر چه كه نمي گويند.

شب قدر دارد تمام مي شود و ما هم گويا اين جور برايمان مقدر شده است. والله اعلم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 2:38  توسط هادی بیات  |