تبليغاتX
نظرات شخصی هادی بیات...

نظرات شخصی هادی بیات...

کارتون رویای شیرین که عبارت است از همان یانگوم که برای کودکان آراسته شده است داستان شاه مهربان، مقتدر و مشروعی است که می تواند در هر جا باشد و زنانی که منتهای آرزوی شان کلفتی و کنیزی برای اوست حال اگر یک روز میل آقا کشید یکی از ایشان و بلکه چندتا از ایشان را هم می تواند برای همسری برگزیند. چه رویای شیرینی است رویای آشپزی. جایی خوانده بودم قبل ترها که در زمان شاه سابق دستور داده شده بود که در انتخاب کتاب ها، کارتون ها، فیلم ها و خلاصه هر چیزی طوری عمل شود که نظام مقدس شاهنشاهی تقویت شود، به کودکان نحوه رعیت خوب بودن آموزش داده شود و مراقب باشند که مضامینی که در خدمت تقویت این سیستم باشند آموزش داده و ترویج شوند. (حال نه با همین عبارات ولی همین رویکرد).

کتاب های طلایی که آن موقع چاپ می شد و نیز کتب چاپ شده به وسیله کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بلااستثنا شاه های عادل، شاهزاده های مونث(پرنسس) زیبا و شاهزاده های مذکر(پرنس) قهرمان و اژدهاکش داشتند. کتاب های درسی مان هم اگر قصه یا داستانی داشت شاه آن خوب و دوست داشتنی بود. بالاخره آدم باید یاد بگیرد شهروند – رعیت – خوب بودن را.

وقتی سریالی پخش می شود که شاه خوب دارد و مردم در تلاش برای خدمت به او و زنان در رویای کنیزی و آشپزی در دربارش و مخالفانش همه آدم بده ها؛ ابتدا می گویم سریال است دیگر. ولی وقتی کارتون همان سریال را با فاصله ای نه چندان زیاد پخش می کنند شک می کنم که مبادا کاسه ای زیر نیم کاسه هست و کسانی که خواب خلافت و شاهنشاهی می بینند به لطف پوپولیسم و گداپروری و تبدیل مردم به رعیت دنبال ماشین بدو و نامه بده، دوباره فعال شده اند ولی این سری حرفه ای تر و زیرکانه تر. غافل از این که هر چه علم پیشرفت می کند و واکسن ها قوی تر می شوند در مقابل ویروس ها و باکتری هایی هم به وجود می آیند که عجیب مقاوم اند و اتفاقا زیر بار حرف زور واکسن های یکسان ساز نمی روند.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 8:35  توسط هادی بیات  | 

مبارزه با مالکیت خصوصی در ایران قدمتی بس طولانی دارد. هم شاهان با آن مبارزه کرده اند و هم توده مردم. نتیجه به نفع حکومت بوده ولی عجیب است که چرا مردم هم در ضدیت و دشمنی با صاحبان ثروت با ایشان هم داستان بوده اند و حتی لزومی به حمایت شاهان نداشته اند. به ترتیب این جا نهضت های قبل و بعد از اسلام را ردیف می کنم تا برای مان ثابت شود که احمدی نژاد واقعا نماینده توده ای از مردم است که اتفاقا برای دشمنی با صاحبان مال و ثروت احتیاجی به توجیه شرعی ندارند و احمدی نژاد آنها را به وجود نیاورده بلکه خود از میان این نوع خاص از خلایق بیرون آمده است.

یکم - قیام مزدک یک شعار محوری دارد. مبارزه با مالکیت خصوصی. باید به نور در برابر ظلمت یاری رساند. دروغ و دزدی و جنگ و هر فسادی از مالکیت خصوصی بر می خیزد. پس باید این مالکیت را از میان برداشت. مالکیت در کجاست؟ در اموال و زنان. پس اینها را بین همه تقسیم می کنیم مشکل حل می شود. بنابراین به خانه های توانگران حمله بردند و در انبارهای ایشان گشودند و بردند و تقسیم کردند و الی آخر. الان ما فقط تقسیم زنان را نداریم. ولی نگاه کالایی و شیء گونه به زن را داریم. این که برای زن تصمیم بگیری و نظرش را نپرسی معنی دیگری ندارد. زن لطیف است پس جایش در خانه است. زن رحم دارد پس باید بزاید. مهربان است پس بچه بزرگ کند. رئوف است پس به درد سیاست نمی خورد. از بحث دور نشوم.

دوم- خوارج، نه آنها که با امام علی علیه السلام جنگیدند که مدت ها بعد از آن حضرت، شدیدا مساوات طلب بودند. و مخالف اندوختن مال و ثروت. با این که قیام ایشان عرب محور بود ولی بسیاری از روستاییان و طبقات ضعیف ایرانی بدیشان پیوستند و تا مدت ها سیستان مرکز حکومت ایشان بود.

سوم- کلیه قیام هایی که محوریت شان عقاید مزدکی بود و بازگشت به ارزش های پیش از اسلام را داشتند شدیدا با مالکیت خصوصی مخالف بودند و البته قیام های شان فراگیر بود و پایگاه توده قوی در بین مردم طبقات پایین جامعه داشت. ایت قیام ها از شرق تا غرب عالم اسلامی گسترده شده بودند. مانند

الف- قیام ابومسلمیه که به خون خواهی ابومسلم بود ولی اعتقادات مزدکی داشتند و تمام منطقه خراسان آن روز و بسیاری نقاط دیگر را هم در خود فرو برد.

ب- قیام استادسیس با همان عقاید مزدک.

ج- قیام سپیدجامگان به رهبری مقنع که خود ادعای پیامبری کرد که آن هم ضدیت با مالکیت خصوصی از شعارهای محوری اش بود.

د- قیام بابک خرم دین که در واقع نهضت بزرگی بود بر علیه خلفای عرب ولی آن هم با عقاید مزدکی و با همان ضدیت با مالکیت خصوصی.

چهارم - قیام اسماعیلیان که جدای از کلیه افسانه های دور و بر آن ماهیتی مساوات طلبانه و مخالف با مالکیت خصوصی داشت.

پنجم- قیام قرمطیان که همان عقاید اسماعیلیان را داشتند و شدیدا مساوات طلب بودند و قول تقسیم ثرت همه اغنیا بین مردم فقیر و بدبخت بیچاره را می دادند.

ششم- قیام زنگیان که برده های سیاه زنگباری بودند و علیه وضعیت بهره کشانه و ظلمی که بدیشان می شد برخاستند و البته به طور اولی مخالف صاحبان ثروت و مالکان بودند.

قیام امام حسین علیه السلام را نیاوردم چون که ماهیت دیگری داشت و مردم هم چون اصولا این جور چیزها را نمی فهمیدند پس حمایتش هم نکردند. اگر آن جماعتی که پشت سر نهضت هایی که بر شمردم افتادند از حضرت حمایت می کردند الان شاید داستان اسلام را به گونه ای دیگر تعریف می کردیم ولی این گونه نشد. بحث من هم همین جاست که توده مردم درد دین و ارزش های الهی ندارند و اتفاقا شعارهای مساوات طلبانه و گرفتن از غنی و دادن به ضعیف و امثال اینها بیشتر ایشان را تهییج می کند. لااقل به گواهی تاریخ این اتفاقی است که در ایران افتاده و می افتد.

از قضای روزگار این فهم غریب از مالکیت که مردم را به دشمنی چند هزار ساله با آن در این سرزمین واداشته نهایتا باعث شد جماعت های آزاد صاحب مال و مکنت از بین بروند و حکومت کم کم صاحب همه چیز این سرزمین و از جمله مردم آن بشود. یعنی نهایت این قیام ها و شورش ها از دست رفتن طبقه ای بود که می توانست از مردم در برابر اجحاف حاکمان حمایت بکند. یعنی حد واسط بین مردم و حکومت مستبد.

هر بار که خواست یک طبقه مستقل از حکومت در مال و ثروت شکل بگیرد اصلا لازم نبوده که استبدا حاکم کاری بکند بلکه مردم همیشه در صحنه خود به وظیفه تاریخی شان عمل کرده اند. این فرهنگ دشمنی با مالکیت خصوصی را باید کاری اش کرد وگرنه فرصت طلبان در هر دوره ای برای تهییج مردمی که در صقع جان شان دشمنی با توانگران نقش بسته است کافی است یک سرمایه دار علم کنند و یا حریف را نماینده قشر پولدار معرفی کنند.

نمونه اش خیلی دم دست است. دقیق نگاه کنیم می بینیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8:19  توسط هادی بیات  | 

یک موقع هایی آدم یک کاری می کند در ظاهر خوب. ولی در باطن دنبال اهداف دیگری است که خیلی هم خوب نیستند. این همان نفاق و ریا و از این صحبت هاست. معمول هم هست و مبتلا به کل انسان ها. حال هر کس در دین خودش. بی دین ها از این قاعده مستثنا هستند مگر این که آنها هم برای خودشان ارزش هایی را تعریف کرده باشند.

در سیستم فعلی مان از این آدم ها زیاد داریم. اینها واقعا به سیب زمینی هم اعتقاد ندارند ولی ریش هایی دارند که دل ملائکه را هم می لرزاند و نمازها و گریه ها -بخوانید تباکی - و خلاصه تمام ادا و اطوار یک انسان مومن شش دانگ را مصادره کرده و به سیاه کردن ملت همیشه در صحنه مشغول اند. اما چون عموم دست اندرکاران این گونه نیستند پس ما هم خیلی به این ابن ملجم ها کاری نداریم. همین قدر می دانیم که با قوت در بین مان حضور دارند.

یک موقع هایی آدم کارهایی می کند خوب و دنبال هدف خوبی هم هست و واقعا مراقب است که هم گلیم خودش را از آب به در ببرد و هم به مرور آن ارزش واقعا ارزش بماند. در انقلاب یک چنین آدم هایی داشتیم. تا لحظه آخر سعی کردند نیک بمانند. نیکی را هم با منافع خودشان تعریف نکردند. وقتی هم دیدند که نمی شود هم خوب ماند، هم خوبی را نابود نکرد و هم یک خدمتی کرد خودشان را کنار کشیدند.

این جور آدم ها چون کمیاب اند و مثل عرب می فرماید النادر کالمعدوم، پس از ایشان در می گذریم.

یک گروهی دیگر هم هستند که می خواهند کارهای خوب بکنند شاید نیت خیر هم دارند ولی مشکل در این است که آن کار فقط به زعم ایشان خوب است و بقیه واقعا شاید آن کار را خوب ندانند یا لااقل تفاهم عامّی در خوب بودن آن وجود نداشته باشد. این گروه اکثریت مطلق دست اندرکاران فعلی جمهوری اسلامی هستند.

اینها یک خوبی برای خودشان تعریف می کنند و بعد کلیه کسانی را که در دایره آن خوبی قرار نگیرند، به کناری می نهند.

مثلا یک دارالایمان تعریف می کنند و بعد کل آن طرف جوق! می شود دارالکفر. تکلیف کافر هم که مشخص است. 

مثلا یک شهروند درجه یک تعریف می کنند که مثل مصوبات مجلس قبلی و احتمالا فعلی- شب دراز است و قلندر بیدار- فقط شامل خودشان و جمیع مریدان و دست بوسان می شود. تکلیف بقیه هم که مشخص است.

مثلا یک ملاکی برای ذوب در ولایت ارائه می دهند که شامل بروبچز خودشان می شود و همین. بقیه هم به علت عدم خلوص می توانند پشت ماشین ایشان بدوند و نامه به دست شان بدهند تا عنایتی بشود که البته از قبیل ورود به جرگه خودی ها نخواهد بود.

بحث خودی و غیر خودی هم از همین سنخ است.

موجودات دیگری هم در عالم و از جمله ایران زندگی می کنند به نام آدم که اتفاقا زیادترند و خیلی هم خط کشی ندارند و عجیب است که گفته اند خطاب ناس در کلام خدا به همین بینوا هاست. کسانی که دعوت به ایمان می شوند و اتفاقا درهای رحمت خداوندی به رویشان باز است و می توانند وارد حریم امن خداوندی شوند. اگر تقوا پیشه کنند بعید نیست که تا عرش هم بالا بروند و به جایگاه های رفیع عروج کنند.

همین آدم ها که چیزی به نام مردم را تشکیل می دهند به عناوین مختلف خرج بالایی ها را می دهند. ولی آن گروه ها همین که سوار کار شدند بین خودشان و این مردم خط می کشند گویی از عالمی دیگر آمده اند و مردم فقط وظیفه شان یافتن ایشان و دادن خورد و خوراک شان است.

نعوذ بالله من شرورهم

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 7:40  توسط هادی بیات  | 

فئودالیسم به ما ربطی ندارد ظاهرا. دوره ای بوده در اروپا که زمین دار های بزرگ بوده اند و سرف ها(چیزی در مایه رعیت با مختصر تفاوت!) که آن هم سپری شد و وارد دوران صنعتی شدند و الی آخر.

در ایران به خصوص قسمت های آذری زبان این اصطلاح قدیم تر ها خیلی شنیده می شد. کمونیست های قدیمی اکثرا مال همین خطه بودند و ادبیات شان همین چیزها بود دیگر. در دوران پیشه وری یک مدت هم حکومت آذربایجان را دست شان گرفتند. ولی من خیلی به آن دورتر ها کار ندارم. صبر کنید.

ما یک نظام بلبشویی در ایران داشتیم به نام ملوک الطوایفی که گفته اند شبیه فئودالیسم اروپایی است. قدیم ها شاید چون حکومت مرکزی قدرتمندی نبوده پس توجیه داشته و لابد روسای یا همان ملوک طوایف کارهای ایل و قوم و طایفه را رفع و رجوع می کرده اند. حال در جنگ یا قحطی و یا هر رویداد دیگری.

اما دولت مرکزی قدرتمند که آمد دیگر ایل و طایفه جمع می شود. معنی ندارد دیگر هر کسی برای خودش دم و تشکیلاتی داشته باشد و ساز خودش را بزند. در همین زنجان ما جهانشاه خان افشار برای خودش تفنگ چی و زندان و بند و بساط داشت که الان دیگر اثری از آثارش نیست.

اما روحیه ملوک الطوایفی از میان نرفت و بلکه تغییر شکل داد و بعضی ها فکر می کنند هنوز آن دوران است. از برکت این دولت بی برکت روز به روز هم بر وسعت این طوایف و ملوک خودخوانده افزوده می شود. به یقین متوجه شده اید که در دستگاه های دولتی باید دنبال این ملوک بگردید وگرنه مردم که به لطف و توجه خودشان! در حال سیر از شهروندی به رعیت و همان سرف هستند.

ملوک جمع ملک است. یعنی واقعا اینها فکر می کنند در تشکیلات متبوع  خودشان ملک و پادشاه هستند. و چون روابط اجتماعی مانند سابق نیست و بسیار پیچیده و درهم تنیده است پس عملکردشان بر کل روابط موجود در کشور تاثیر می گذارد. مشکل بدتر این که ما این جا یک قوم بدبخت ایرانی داریم که ملوک فراوانی دارد. یعنی ما نه ملوک الطوایف که ملوک الطایفه داریم. یعنی ده ها رییس برای یک عده خاص تصمیم می گیرند.

مثلا کندن خیابان ها که هر تشکیلاتی برای خودش می کند و پر می کند. انگار دولت مرکزی اصلا وجود ندارد.

مثلا نیروی انتظامی یک روز تصمیم می گیرد طرح امنیت اجتماعی بگذارد. یک روز تصمیم می گیرد با دوربین مردم را بپاید که خلاف نکنند. یک روز هم شاید برای همه مان پلاک درست کردند و کارت سوخت دادند به مان تا معلوم شود در کجای این کشور پهناور به سر می بریم.

مثلا صدا و سیما برای فرهنگ تصمیم می گیرد.

مثلا بسیج و سپاه برای فرهنگ تصمیم می گیرند.

مثلا امور مساجد و نمازهای جمعه برای فرهنگ تصمیم می گیرند.

مثلا وزارت ارشاد برای فرهنگ تصمیم می گیرد.

مثلا ماهواره و اینترنت بر کل تصمیمات اینها آب می بندد!

مثال جزئی تر بزنم. کلی بودجه در صدا و سیمای همین نظام خرج شبکه پیام می شود. که مقدار زیادی از وقت اش را پرت و پلاهای مجریان و اخبارش پر می کند. تقریبا همه موافق اند که اینها کم حرف بزنند و موسیقی پخش بشود به یقین بهتر است. بعد در مقابل اش در یک جای مرتبط دیگر یعنی در نماز جمعه قم که پژواک اش هم قوی است آقای استادی حفظه الله می فرمایند که معنی ندارد شبکه ای در نظام اسلامی مستقلا موسیقی پخش بکند. منظورش همین پیام است که آن هم موسیقی های در پیت و اکثرا سی دی های خش دار پخش می کند.

یک رییس طایفه تشخیص می دهد که موسیقی خوب است و پول آن را هم از جیب مردم بر می دارد و هزینه می کند. یک رییس طایفه دیگر که آن هم از جیب همین مردم می گردد تشخیص می دهد که موسیقی خوب نیست و الی آخر.

کل سیستم مان همین جور است. چه رییس جمهور که دولت را قبیله فرض کرده و یک نظام پدرسالاری برای خودش راه انداخته است و چه نهادهای زیر دست که چون اعتماد پدر را قبلا جلب کرده اند اکنون ساز خودشان را می زنند.

حالا برسیم به راه حل.

هیچ راه حلی به ذهنم نمی رسد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 8:18  توسط هادی بیات  | 

چند وقتی است درگیر بحثی هستم با این عنوان. می خواهم بدانم چرا عارفان دست به فعل سیاسی می زنند. چرا کسانی که در باور رایج احتمالا کاری ندارند جز پرداختن با رابطه خود با خدا و سیر در عالم اسماء و ذات و صفات خداوند ناگهان تصمیم می گیرند وارد سیاست بشوند. این ورود به سیاست ممکن است اقدام برای گرفتن حکومت باشد، ممکن است نظریه پردازی سیاسی باشد و یا شورش و طغیان و یا هر عمل دیگری که رنگ و بوی سیاسی داشته باشد.

ممکن است سوال بشود که چه فایده ای دارد این بحث؟

چند پاسخ برای این سوال هست. یکی این که عرفان و شناخت عرفانی یکی از انواع اصلی شناخت در علوم اسلامی است. مثل فلسفه یا حکمت و فقه. پس مسئله هر کسی است که به گونه ای با بحث های اندیشه ای در اسلام سر و کار دارد. 

دیگر این که بالاخره در این سرزمین صفویان به حکومت رسیده اند که ادعای پیروی از تعالیم یک صوفی و عارف به نام شیخ صفی الدین اردبیلی را داشته اند.

در انقلاب اسلامی هم این ادعا به طور جد وجود دارد که امام بسیاری از آموزه های سیاسی خود را از عرفان وام گرفته است. مثل ولایت.

و نمونه های فراوان دیگر که به مرور خواهم گفت.

از منظر دیگر شاید اصلا بتوان از نگاه متساهل عرفان بهره جست و سیاست و حکومت را به طرزی سامان داد که هم با فرهنگ و آداب این مردم که به هیچ صراطی مستقیم نیستند الا به تعطیلی عقل و پیروی کورکورانه از مدعیان دروغین، جور دربیاید و هم چتری بزرگ تر از چتر نگاه مسلط فعلی گسترده شود که عده بیشتری در زیرش جمع شوند.

در فلسفه و فقه انگار مشکل ورود به سیاست حل شده است. گویی فقیه و فیلسوف این مشکل را حل کرده اند. درباره فلسفه که حرفی نیست و اصلا سیاست از دل فلسفه بیرون می آید. فقیهان هم بارها در این عرصه زورآزمایی کرده اند ولی نه با فقه ناب که به یاری فلسفه و کلام و دیگر معارف.

اما عارف را چه بکنیم؟ اصولا عرفان این استعداد را دارد که در سیاست ورود کند. عنایت داشته باشید که عارفان وارد سیاست شده اند و حالا باید دنبال این باشیم که بفهمیم با چه استدلالی. یعنی آیا خود عرفان این مبانی نظری را فراهم می کند؟ مثلا آیا عرفان هویتی به نام فرد و سوژه انسانی را به رسمیت می شناسد؟ آیا جامعه فارغ از فرد تنها، یعنی یک امر عمومی در عرفان جایگاهی دارد؟ عرفان با مدینه یا همان پولیس و شهر چه می کند و آیا به آن عنایتی دارد و از این قبیل سوالات.

می خواهم به مرور وارد این بحث شوم و البته از نظرات دیگران هم استفاده بکنم.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 8:39  توسط هادی بیات  | 

مجلس جایی است که احتمالا در آن می نشینند. جلس به معنای نشستن است. نمایندگان ما هم نه تنها روی صندلی که روی زمین هم می نشینند تا این معنا کاملا رعایت بشود.

شورا به معنای نشستن دور هم و شور و مشورت کردن است. این را هم می کنند. به حضرت عباس دیده ایم بارها که سرهاشان را گردهم آورده اند و حتما دارند شور می کنند دیگر!

اسلامی هم هست. چفیه و ریش و لباس روحانیت و ادعای مسلمانی هم الی ماشاءالله. از قصد این طور چیدم. قبلا ها ابتدا ادعای مسلمانی بود و بعد به ترتیب آن یکی ها ولی الان این ترتیب معتبرتر است.

بدین ترتیب ما مجلس شورای اسلامی داریم. اما این مجلس چه ربطی به پارلمان و جمهوریت و اسلامیت نظام دارد این چیزی است که باید درباره آن تامل بکنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 8:9  توسط هادی بیات  | 

دیروز در نماز خانه دانشگاه نشسته بودیم و مشغول نماز. یکی از کارمندان دانشگاه با بچه کوچک اش وارد شدند. پسرک دماغش را گرفته بود و دود دود! از خودش صدا در می آورد. کسی ابتدا توجهی نداشت. او هم به کسی توجه نمی کرد. کم کم صدایش را بلندتر کرد و بقیه متوجه اش شدند. یعنی متوجه سر و صدای بی معنی و بچه گانه ای که برای سرگرمی از خودش در می آورد. کلی آدم آن جا بود که این سر و صداها حواس شان را از کار اصلی شان که همانا نماز و عبادت بود پرت می کرد ولی بچه انگار نمی دید و نمی فهمید قرار هم نبود بفهمد چون بچه است دیگر. کم کم همه به سر و صدایش عادت کردند و دل به نماز دادند. و البته هنوز بچه کار خودش را می کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 7:46  توسط هادی بیات  |