عصري به يك قصابي رفته بودم براي خريد گوشت. تلويزيون طبق رويه معمول اين روزها مشغول نقل حوادث غزه بود. قصاب گفت آخه اين همه دم از حقوق بشر مي زنند چرا هيچ حركتي براي دفاع از اين مردم مظلوم نمي كنند. گفتم من يك كم تحليل ام از اين قضايا فرق داره با اون چيزي كه تلويزيون احمدي نژاد داره نشون مي ده. گفت مي گن اسراييلي ها اين زمين هارو خريده بودند و فلسطيني ها حرف بي خود مي زنند. جا خوردم از اين تغيير موضع سريع. گفتم در اين كه اسراييلي ها خبيث و جنايت كارن شكي نيست بلكه حرف من چيز ديگري است. باري غرضم از نقل اين سخن ميزان درك ما از كاري است كه تحت بمباران تبليغاتي انجام مي دهيم. والله من احساسم اين است كه نه اين گونه نفرت داشتن به درد مي خورد و نه آن گونه همدردي. شبيه قضاياي كوفه است يك روز تحت تبليغات مسلم بن عقيل و ديگر شيعيان چند ده هزار امضا براي اباعبدالله عليه السلام جمع مي شود و نامه ها روانه مي شود و چند روز بعد همان قوم تحت تبليغات پسر مرجانه مسلم را مي كشند و براي كشتن پسر پيامبر صلي الله عليه و اله راهي بيابان كربلا مي گردند و مي شود آن چه شد. به خدا چشمم آب نمي خورد از اين همه مصاحبه هاي جوگيرانه و شعارهاي احساساتي. نامه آخر امام(ره) يادم مي آيد هماني كه آقاي هاشمي رو كرد. نوشته بود كه فرماندهان جنگ نوشته اند كه استقبال مردم از جبهه ها كم شده است. خميني حضور داشت و همين ها يا پدران شان از جبهه رفتن ابا داشتند. بماند. خدا به مردم بينوا و مظلوم فلسطين رحم كند كه آن ملعون هاي صهيونيست يك جور مي كشندشان و .......
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 22:54  توسط هادی بیات
|