تبليغاتX
نظرات شخصی هادی بیات...

نظرات شخصی هادی بیات...

 از ابتدا معلوم بود که سید که بیاید با او چه کار خواهند کرد. و البته ما جسته گریخته شنیده بودیم که احمدی نژاد در جلسات خصوصی طالب آمدن آقای خاتمی شده است. اصولا کسانی مثل احمدی نژاد که اثباتا چیزی ندارند سلبی تعریف می شوند.

یک چیز پست مدرن! تعریف ندارد بلکه در نفی بقیه معنی پیدا می کند. نمی دانم این را معنی می گویند یا نه!

مثلا آقای هاشمی را فحش می دهد و مشهور می شود. یا در برابر خاتمی می ایستد و اراجیف می گوید و مردم هم می شناسندش و البته بسی لمپن ها را خوش می آید این رفتار!

یکی کرده بی آبرویی بسی   چه غم دارد از آبروی کسی

عجیب خداوند به مردم لطف کرد که دولت لات و لوت ها را هم تجربه کردند. ضرر کردند حسابی و ما را هم متضرر کردند ولی گاهی چاره ای نیست. مثل خدمت وظیفه است. دو سال علافی و شستن اتاق ارشد و پاک کردن مستراح و رانندگی آقای فرمانده و زن و بچه اش و رنگ کردن در و دیوار خانه اش و ... البته اندوختن تجربه های ارزشمند از جمله آموزش زدن زیرآب بقیه بدون لو رفتن و الخ.

اما دور و بری های احمدی نژاد را نگاه کنیم و حتی حامیانش را که معلوم نیست به کدام اصول گرایش دارند.

شمقدری که - ما بالاخره تلفظش را یاد نگرفتیم - یک آدم بی تربیت که ادبیاتش در مقابل مراجع خبر از خاستگاه اخلاقی اش می داد.

شریعتمدار کیهان که مصداق بارز کلاغ است که ترک ها مثل جالبی دارند در تعلیل موقعی که دهانش را باز می کند.

فاطمه رجبی که مصداق بارز این دو بیت سعدی است:

کس نیاید به پای دیواری   که در آن صورتت نگار کنند

گر تو را در بهشت باشد جای   دیگران دوزخ اختیار کنند

رامین که معلوم نیست از کجا آمده است.

استاد اخلاق کابینه که مثال بارز بی اخلاقی است آن گاه که دهان به وعظ می گشاید.

مشایی پدرزن! که مردم اسراییل را دوست می خواند و احمدی نژاد هم تایید می کند و بعد همین آقا می فرماید امروز هیچ دینی نمی تواند داعیه جهانی شدن داشته باشد که مصداق بارز نفی اسلام و قرآن است و البته آب از آب تکان نمی خورد!

یک گروه دیگر از دور و بری ها که منتهای هوش و فراست اند مثل وزیری که شماره موبایلش را به مردم اعلام کرد و آن یکی که مرد سال علم و دانش شده بود از نمی دانم کجا! جالب است که این دو تا که به قول سازمانی ها اشبه الرجال به احمدی نژاد هستند پای ثابت کابینه اش هم هستند!

نمی دانم کسانی که دنبال این هستند که دوباره یک چنین موجودی را بر گرده ایرانیان سوار کنند به چه چیزی قائل هستند؟ می گویم سوار کنند چون محال است رای بیاورد همان طور که دور قبل آقای کروبی اگر تنها نمی ماند ثابت می کرد!

می گویند

هر که نآمخت از گذشت روزگار  می نیاموزد ز هیچ آموزگار

شیخ اجل خوب می فرماید:

ندهد هوشمند روشن رای  به فرومایه کارهای خطیر

بوریا باف اگرچه بافنده است  نبرندش به کارگاه حریر

و البته باز هم سعدی می فرماید:

چون بود اصل گوهری قابل   تربیت را در او اثر باشد

هیچ صیقل نکو نداند کرد     آهنی را که بدگهر باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 10:0  توسط هادی بیات  | 

یک سری ضرب المثل داریم که برای وقایع یا حوادث مشابه و یا نزدیک به هم از حیث معنا به کار می روند. مثلا می خواهند در برابر یک واقعه نامنتظره سردرگمی و دستپاچه شدن را نشان بدهند می گویند «انگار آب به خانه مورچه ها ریخته اند». یا وقتی بگویند «کک به تنبان طرف افتاده است» یعنی طرف در برابر یک اتفاق کم آورده و خلاصه کفری شده است. همین «کفری شدن» هم چنان معنایی دارد. یا وقتی می گویند «خواب یک نفر را آشفته کردن» یعنی مثلا بابا در خواب و خیالش می خواسته یک کارهایی بکند که یک هو اتفاق دیگری افتاده است. عبارات ضایع شدن، کم آوردن، برو مینیم با! یا برو ببینیم بابا در چنین جاهایی کاربرد می کند ولی متاخرتر است. خلاصه تمام این آسمان ریسمان بافتن ها برای این است که بگویم خوشحالم از آمدن سید محمد خاتمی.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 7:47  توسط هادی بیات  | 

1- اولين كسي كه در ايران او را در مقام داوري گماردند و بعد نيروي نظامي را پشتوانه آراي او قرار دادند تا كسي جرات استنكاف از راي او را نداشته باشد، ديائوكو است. ديائوكو را سران قبائل ماد برگزيدند تا بين ايشان داوري كند. معناي داور در لغت مادها و سلسله هاي بعد از آن با شاه يكي بود و همان معنا از آن مستفاد مي شد. بدين ترتيب ديائوكو اولين شاه ايران بود. فرهنگ رجايي مي گويد در آن زمان بذر شاهي كاشته شد مدلي كه چند هزار سال، شايد تا انقلاب مشروطه و حتي انقلاب اسلامي مسئله ايران و ايراني بوده است. ما، پدران ما و جد اندر جد به دنيا مي آمديم و مي مرديم و شاه بود. و اين شاه چيز ديگري بود.

2- اما اين كافي نبود.پس براي شاه پشتوانه ساختند. آن قسمت وجود ايراني كه هزاران سال است مي خواهد براي خودش تصميم نگيرد، مي خواهد يكي ديگر برايش فكر كند و مي خواهد حتي خيال خودش را هم از درستي راي آن يكي ديگر راحت كند پيش خودش فكر كرد كه اين فرد را من برنگزيدم بلكه او را براي من برگزيدند. اصحاب قدرت هم چون مي خواستند خودشان را از شر غرغرهاي قليل فهيم هاي دوران خلاص كنند بر اين باور دامن مي زدند. زرتشت آمد و اعلام كرد: بايد از شاه عادل در برابر متجاوزان دفاع كرد. بعد تمام شاهان ايران  عادل شدند و اين عدالت شد جزو خصايص اصلي شاه و تا امروز هم هست. و بايد از شاه عادل حمايت مي شد. شاه بر آيين «بهي» بود و آن را ترويج مي كرد پس خداوند او را برگزيد.

3- و اين گونه بود كه مهر تاييد ايزدي بر پاي حكم او خورد: «فره ايزدي»، تا درست و حسابي باور كنند كه شاه منتصب است و نه منتخب. و سال ها گفتند و نوشتند و سرودند و روايت كردند.

4- قومي كه باور كنند همه چيزشان خواست خدا بوده تسليم سرنوشت مي شوند. اهل توكل مي شوند آن هم از نوع نامحدودش. اهل رضا مي شوند، و هر چيزي را چون از جانب خدا مي دانند پس رضايت مي دهند. صابر مي شوند بالاخره بايد بر مشكلات صبر كرد و از اين طريق شرح صدر غريبي پيدا مي كنند. گويي تحمل مشكلات براي ايشان وظيفه اي است كه از ازل و در عالم ذر به وديعه نهاده شده است و آن قالو بلي كه انسان لاف آن را زد همين است.

5- همه اينها مي تواند در خدمت يك نظام شاهنشاهي – بخوانيد استبدادي – قرار بگيرد.

6- اما اين مردم در طول هزاران سال آموخته اند كه شاه شان را خدا انتخاب مي كند و بر اين انتخاب هم مهر تاييد مي زند پس محال است در فكر سرنگوني او باشند. همين است كه در ايران شاه را كه برمي دارند يكي از سلاله پاك شاهي را برمي گزينند. سنت ها شاه را انتخاب مي كنند و فره هم آن انتخاب را تنفيذ مي كند. مگر اين كه اتفاق ديگري بيافتد.

7- آن اتفاق اين است كه يكي پيدا شود و بگويد اين شاه منتصب نيست يا مثلا فره اش ايراد پيدا كرده و كم رنگ شده يا منتقل شده است. راجع به جمشيد چنين ادعايي شد و فره اش به شكل يك پرنده پريد و رفت. يعني يك ادعاي آسماني ديگر. يعني غيب مدعي ديگري پيدا بكند حال اين مدعي ممكن است صادق باشد و  ممكن است مستخدم قدرت ديگري باشد.

8- همين است رمز موفقيت در براندازي شاهان در ايران. هر كس كه ادعاي غيب داشته باشد و موفق شود در ميان مردم اين ادعا را جا بياندازد؛ حكومت اگر حواسش نباشد كارش تمام است. قيام هاي ضد شاهي در دوران باستان مانند ماني و مزدك اگر موفق بودند و پيشرفت فراواني كردند و توانستند مردم زيادي به دور خود جمع كنند شايد يكي از دلايل اصلي اش اين بود كه تفسير تازه اي از هستي و جايگاه انسان مي دادند كه توانسته بود آن تفسير سابق را زير سوال ببرد. پس مردم هم در پي آن به راه افتادند.

9- قيام عليه شاهان در ايران اگر مستظهر به دين نباشد موفق نمي شود.

10- مردم شاه پرست ايران هيچ گاه عليه شاه خود قيام نمي كنند. هيچ گاه عليه آن تخت و كسي كه رويش نسشته طغيان نمي كنند. مهم نيست چه كسي روي آن نشسته باشد. اسكندر كه آمد جلوي او هم سجده مي كردند همان طور كه در مقابل داريوش. اين عمل اسكندر را خوش آمده بود و او را هم خراب كرد. اين مردم تا موقعي كه قانع نشوند اين شاه از آسمان حمايت نمي شود قيام نمي كنند. گرسنگي و فقر و بدبختي  چون مورد رضاي خداست هيچ گاه دليل شورش نمي شود. شورش هم كه بكنند شاه را نشانه نمي گيرد و بلكه كور و ابتر است.

11- اينها همه فرضيه ايست در توجيه علت ديرپايي نظام سلطنتي و اين كه مردم توجيه شده اند و پذيرفته اند كه خدا اين گله را بي شبان نمي گذارد و بالاخره براي شان سرپرست مي فرستد. حال آن سرپرست از جنس معصوم عليه السلام باشد يا اسكندر و يا كس ديگر. مردم  مشكل چنداني براي باور اين انتصاب ندارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 3:56  توسط هادی بیات  | 

علي مطهري فرزند شهيد مطهري است. و البته كساني كه شهيد مطهري را ديده اند خوب مي دانند كه چه قدر شبيه آن مرحوم است. باري ايشان جملات قصار زياد مي گويد. عيبي ندارد آدم است ديگر. جايزالخطا، ممكن الخطا، واجب الخطا و هر چيز ديگر. آخرين افاضه ايشان ترجيح احمدي نژاد اصلاح شده بر سيد محمد خاتمي و ميرحسين است. پيش بيني اين كه با آمدن خاتمي كشور آشوب مي شود نشان از اطلاعاتي است كه اين جور موجودات هرچند وقت يك بار بيرون مي دهند و البته خبر از واقعيت مي دهد و كي به كيه تاريكيه! راجع به ميرحسين هم فرموده كه دين اش را از روشنفكران گرفته است و معلوم نيست از ولايت اطاعت كند؟ يكي نيست به اين فرزند ناخلف بگويد امام ولايت داشت يا نه؟ تو كه دم از ولايت مي زني اول ولايت پذيري ات نسبت به امام را ثابت كن و بعد به بعد از او برس. شايد چون خميني مرده، ولي زنده را عشق است؟ و بحمدلله ديديم كه امام اين شكل دين داري روشنفكرانه را به دين داري آنها كه امثال وي را كانديدا مي كنند و تريبون در اختيارش مي گذارند تا هر دري وري مي خواهد بگويد، ترجيح مي داد. دينداري اي كه رزمندگان و بسيجيان واقعي يادشان هست چه گونه كشور را اداره مي كرد.

حالا اينها به كنار احمدي نژاد اصلاح شده اش مرا كشته است! ايشان كه گويا جز فاميل مطهري چيزي از آن بزرگوار به ارث نبرده لابد امثال من را روشن خواهد ساخت كه اين اصلاح شده با بقيه اصلاح شده ها چه فرقي دارد؟ از جنس بذر اصلاح شده است مثلا؟ موهايش را اصلاح مي كند؟ يا بالاخره چه چيز احمدي نژاد بايد اصلاح بشود؟

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 15:19  توسط هادی بیات  | 

شبكه سه ساعتي پيش يك چيزي نشان داد به نام انقلاب در زنجان و رفيق شفيق ما دكتر مسعود بيات راجع به تاريخ انقلاب در زنجان صحبت كردند. مسعود را خوب مي شناسم منصف است. كتابي هم دارد به نام انقلاب در زنجان كه به سفارش مركز اسناد انقلاب اسلامي (بخوانيد مركز روح الله حسينيان) نوشته است و كم و بيش در جريان نوشتن آن كتاب هستم و مي دانم كه خيلي زحمت كشيد و ديدم كتاب را. ولي اين كه در تلويزيون احمدي نژاد و شركا پخش شد چيز ديگري بود. آقاي بهرام پور فكر كنم اولين شهردار زنجان پس از انقلاب بود و البته همه به ياد دارند مديريت فوق العاده اش را. بعدها شدند مفسر قرآن و نهج البلاغه در مهديه تهران و شبكه چهار و مجالسي كه عمرا خميني چي ها را  را به آن راهي نيست. فعلا هم كه راجع به انقلاب و تاريخ آن سخن راني فرمودند! انقلاب هم به روايت آقا مسعود ما با سخنراني هادي غفاري كه خيلي دوستش دارم در زنجان شدت گرفته است و آن زن ها هم بدون سازماندهي و گويي با هدايت هاي غيبي كه در انقلاب زياد بود و اين اواخر زد بالا! آن راهپيمايي را انجام داده بودند. خلاص لب كلام ابوي ما هم اصلا زنجاني نيست و آن كسي كه اولين بار روي ميني بوس در زنجان در چهارراه اميركبير جلوي گاردي ها ايستاد و شجاعانه حرف زد و اتفاقا انقلاب از آن جا اوج گرفت و به عبارتي در زنجان علنا آغاز  شد، مثلا يكي از همين آخوندهاي دستبوس بودند كه يا دست فرح را در ميانه مي بوسيدند يا در آمريكا و اين ور و آن ور امام جمعه بودند و يا اصلا يكي از ملائكه خداوندي بود. خدا ما را رحمت كند. كم آوردم و اينها را نوشتم. وگرنه بيست سالي هست كه انتظاري ندارم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 15:18  توسط هادی بیات  | 

می گویند بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد.

داستان غزه است. خدا رحمت کند تمام شهدای فلسطین را که سالیان سال است کشورشان محل تصفیه حساب قدرت های بزرگ و کوچک است. باری، پرزیدنت ما تمام هزینه های سیاسی و اقتصادی داستان غزه را به تنهایی – یعنی ایران به تنهایی - تقبل کرد و شهرتش را قطر برد و احتمالا برخی دیگر!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 9:13  توسط هادی بیات  | 

بزرگواری فرموده است حق عبور از احمدی نژاد را نداریم. بعد چند روز بعد دوباره تاکید کرده است. و البته اضافه فرموده که نظر شخصی خودم است. خوب مرد حسابی نظر شخصی را که با فعل جمع نمی گویند. جسارتا باید می فرمودی من حق عبور از احمدی نژاد را ندارم! هرچند این طوری هم اگر اعلام کنید ممکن است مورد خنده عقلا قرار بگیرید. چون نشان از درگیری شدید در درون دارد!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 9:2  توسط هادی بیات  |