تبليغاتX
نظرات شخصی هادی بیات...

نظرات شخصی هادی بیات...

اکثر کسانی که من را می شناسند با دیدن من بلافاصله می پرسند که چرا مراجع ساکت اند؟ من نماینده و وکیل مراجع نیستم و به همین جهت در حد توانم از ایشان و مواضع شان می گویم. عده ای قانع می شوند، عده ای دیگر چهارتا دری وری می گویند و می روند و عده ای هم می مانند که چه بگویند. گفتم یک توضیحی بدهم شاید به کار بیاید.

یک گروه از عالمان اولویت شان نظم و امنیت است. ایشان به هر شکل از حکومت مستقر دفاع می کنند. اعتقادشان است دیگر. در پیام های شان هم که دقت کنیم دعوت به آرامش است. پشت این اعتقاد یک زمینه فکری قدرتمند وجود دارد. استدلال به سخن امیرمومنان می کنند که لابد من امیر، برّ او فاجر. لب کلام این که امیری لازم است؛ حال خوب یا بد تا نظم و امنیت برقرار کند. البته در این شکی نیست که در فضای ناامن هیچ چیزی سر جایش بند نمی شود.

یک گروه در فکر طلابی هستند که به نوعی معیشت شان بسته به شهریه ای است که از جانب ایشان داده می شود. این گروه از عالمان با ده ها هزار طلبه ای رو به رو هستند که به تعلیم و تعلم مشغول اند و اتفاقا از حکومت چیزی گیرشان نمی آید و وضع خوب مالی هم ندارند و به اصطلاح با سیلی صورت شان را سرخ نگاه می دارند. حال اگر فقیه یا مرجعی که شهریه اش گوشه ای از مشکلات ایشان را حل می کند بخواهد مستقیما با قدرت دربیافتد خواه ناخواه قدرت هم ساکت نمی ماند. این یعنی قطع شهریه و پیش آمدن وضعیتی فلاکت بار برای عده زیادی از طلاب که قرار است در کار تبلیغ دین باشند. شاید از بیرون کسی نداند ولی حضرت عباسی طلاب فراوانی را می شناسم که ارتزاق شان همین شهریه است و شهریه هم مبلغی بسیار ناچیز است که ده روز اول ماه را کفاف نمی دهد و خدا می داند که تا آخر ماه چه گونه می گذرانند و می دانم که از گوشت و میوه و اینها در خانه خیلی ها خبری نیست. طلبه ها هم بسیاری متاهل اند و الخ.

یک گروه دیگر ترس شان تسلط دولت بر حوزه است. واقعیت این است که به خاطر بی تدبیری های داخل و خارج حوزه مدت مدیدی است که حوزه استقلال خود را از دست داده است. البته به نظرم پس از انقلاب حوزه کم کم استقلال خود را از دست داد. ولی بودند مراجعی که این روند را کند کرده و در مقابل آن می ایستادند ولی با فوت آنها که استوانه های حوزه بودند روند وابسته شدن حوزه به دولت شدت گرفت. وابستگی ای که فقط مالی نبود.

در این وانفسا حوزه یک مقدار ناچیزی مستقل مانده است. به همین سبب برخی از ایشان سکوت می کنند تا همین اندک را هم حفظ کنند. استدلالی شبیه آن چه شیخ عبدالکریم حایری داشت.

عده دیگری هم هستند که رسما از جانب دولت حمایت می شوند. به خصوص در سال های اخیر سیل امکانات مادی و معنوی به جانب ایشان سرازیر شده است. اینها لجستیک قوی ای دارند و شدیدا در پی این هستند که از حوزه فقط صدای ایشان شنیده شود. تقریبا موفق هم شده اند با این که تعدای ندارند ولی حضور و بروز شان زیاد است. دولت به خاطر سمپاتی که ایشان نسبت به دولت دارند بر خود فرض می داند که تقویت شان کند. اینها هم در برابر برایش فلسفه سیاسی درست می کنند و مبانی می سازند و الخ. البته باز هم نمی توانم کار دولت را درست یا غلط بنامم. چرا؟ به نظرم عقل موقعیتی باعث چنین تصمیم گیری ای می شود. واقعا عده ای در این دولت و حامیان آن هستند که فکر می کنند از عالم غیب حمایت می شوند. طرف شدن با این آدم ها سخت است. کسی که معتقد است به طریقی با امام زمان مرتبط است و از او خبر می گیرد و حتما خود را آدم ویژه ای می داند به طور قطع و یقین نیابت عامه و اینها را قبول ندارد. مراجع برای او همان علمای دوران ماقبل ظهور هستند که باید با آنها برخورد کرد و در برابر حضرت اند و الخ. در این سال ها دقیقا این راه طی شد.

بالاخره یک گروه دیگر هم هستند که تریبونی ندارند. اتفاقا مدافعان سرسخت ولایت فقیه با قرائت امام هستند و البته چون معتقد به فقه پویا هستند نظرات خودشان را هم دارند و مقلد نمانده اند. اینها در جریانات مختلف همراه مردم بوده اند. ولی تقریبا تلویزیون و تریبون های رسمی به طور کل با ایشان قهر است.

حوزه منتقد اتفاقاتی است که دارد می افتد ولی نباید انتظار داشته باشیم که دربست آن چه ما می خواهیم را بگوید. بالاخره آنها هم برای خودشان تحلیل هایی دارند. منبع خبری حوزه همین تلویزیون است و کسانی که مورد وثوق آقایان هستند. بسیاری که اصلا تلویزیون نگاه نمی کنند و روزنامه هم نمی خوانند. بر و بچه های روشنفکر ما زورشان می آید خدمت آقایان بروند و نظرات ایشان هم برای شان خیلی اهمیت ندارد و فوق اش به عنوان یک چیز سنتی تحویل اش می گیرند. بعد دوست دارند در این جور موارد آقایان واقعا همین جوری پیام بدهند و حمایت کنند.

یک چیز دیگر هم هست. ما هم این جا گروه فشار داریم. تصور کنید یک نفر بلند شود در میان کلی شاگرد و مرید به شما توهین بکند. امام خمینی و دور و بری هایش را سوا کنید. علمای نجف به امام گفته بودند تو شجاعی و هر کاری فکر می کنی درست است می کنی. ملاحظه ما را هم بکن. خلاصه شخصیت این گروه از عالمان و کلاسی که برای خودشان قائل اند باعث می شود خیلی داخل این نزاع ها نشوند. بالاخره ایشان از درس که تمام می شوند گروهی دور و برشان را می گیرند و احترام می کنند. حال یک بچه تحریک شده بیاید و در جمع به آدم  توهین بکند پذیرشش سخت است.

خلاصه باز هم خودم راضی نشدم ولی چه کار کنیم؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 12:23  توسط هادی بیات  | 

جوهره سیاست تفاوت است. انسان ها به خاطر تفاوت های شان از یکدیگر متمایز می شوند و با یکدیگر نزاع می کنند. این نزاع مبنای سیاست است. هرجا که تلاش شد انسان ها یکی شوند، هرجا که انسان ها به وحدت فراخوانده شدند آن جا سیاست رو به موت است.

اما خداوند انسان ها را از یک پدر و مادر آفرید ولی از همان ابتدا در بین شان مسائلی به وجود آمد که به خاطرش از یکدیگر متمایز شدند و با هم به نزاع برخاستند. این نزاع ذاتی بشر بود و هست. فرشتگان گفتند می خواهی انسانی بیآفرینی که در زمین فساد کند و خون بریزد؟! خداوند جواب سوال شان را نداد. بلکه فرمود من چیزی می دانم که نمی دانید. نگفت که نه مفسد و خون ریز نیست. فرمود او اسماء را می داند. این اسماء هرچه که بودند توجیه گر مفسد بودن و خونریزی انسان بودند. یعنی چون اسماء را می داند چاره ای از خون ریزی نیست. یا این که فساد این انسان عالم به اسماء ایرادی ندارد. در قرآن لفظ انسان تقریبا شصت و پنج بار آمده است. اکثریت غالب آنها انسان را موجودی ظلوم، جهول، در خسران دائم، توجیه گر، مستبد و مانند اینها معرفی می کند. اما انسانی با این شرایط و خصوصیات بهترین حالت آفرینش را دارد. انا خلقنا الانسان فی احسن تقویم.

در ادامه آیات خلقت هنگامی که آدم را با حوا از بهشت بیرون می راند می فرماید بروید در حالی که بعضی دشمن بعضی دیگرید. لفظ عدو در این جا دشمنی است و به معنای تعدی هم هست. یعنی انسان ها در زمین به همدیگر تعدی خواهند کرد. و این آغاز سیاست است.

اما خداوند در عالم خدای بی طرف نیست. خداوند در عالم دو ساحت دارد. گویی آن رحمانیت و رحیمیتی که ما یکی را در دنیا و دیگری را در آخرت در نظر می گیریم خداوند در همین عالم اجرا می کند. خداوند در یک ساحت خدای همه است. در ساحت رحمانیت او همه روزی خور اند. حتی یزید و معاویه و چنگیز هم بهره خود را از عالم می برند. اما در ساحت رحیمیت اش حق و باطل قرار می دهد و خودش در طرف حق می ایستد و باطل را به مبارزه می خواند. در رحمانیتش همه برابرند ولی در رحیمیت او دوگانه ای قدرتمند در عالم شکل می گیرد و البته خودش در یک طرف است و با طرف دیگر می ستیزد، می جنگد، مکر می کند و تیر می اندازد. در ساحت رحمانیت اش انسان ها را می خواند و در ساحت رحیمیتش گروه مؤمنان را.

دوگانه هایی چون نور و ظلمت، حق و باطل، خیر و شر...

دوگانه سازی سیاسی کردن است. سیاست یعنی دو گانگی. یعنی به رسمیت شناسی دوگانه گی.

بدین ترتیب چند چیز روشن است:

-       سیاستی که می گوییم سیاست دست چندم رایج در اندیشه اسلامی نیست بلکه مسئله ای اصلی و در حد فطریات است.

-       سیاست بر پایه نافرمانی، افتراق، تنازع و درگیری قرار دارد.

-       انسان موجودی است که از لحظه آفرینش نافرمانی کرده، متفاوت بوده و هنگامی که به زمین هبوط کرده با خودش نزاع و تعدی را آورده است.

-       خداوند انسان با این خصوصیات را بهترین حالت آفرینش می داند.

-       انسان سیاسی است فطرتا و هر انسانی که از سیاست می گریزد از خودش می گریزد و عملی بر خلاف فطرت انجام می دهد.

-       خداوند انسان هایی را که بر خلاف فطرت خود عمل کنند عذاب خواهد کرد.

-       انسان باید تکلیف اش را با دوگانه های عالم روشن کند تا بتواند تکلیفش را با خدا روشن کند و انسانی تکلیفش روشن است که سیاسی است.

-       انسان غیر سیاسی در این نگاه بی هویت، سرگردان، ابتر و ناتمام است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 23:2  توسط هادی بیات  | 

از بازی هایی که این سال ها راه انداختند پیش گویی هایی بود برای روز ظهور. بدشانسی دوستان مان این است که در آن جا هم دست شان خالی است. از گناهان بزرگ توهین به عالمان است که همه می دانند چه کسی این سال ها به مراجع توهین کرده و می کند. و البته عالمان فقط حوزویان نیستند و احوال دانشگاهیان و توهین بدان ها که معلوم است.

علامه میرجهانی در نوائب الدهور در اخبار آخرالزمان آورده است پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود وقتی که مسلمانان کینه علمای خود را در دل گیرند و آشکار کنند آباد کردن بازارهای خود را و ازدواج کردند برای جمع کردن پول ها، مبتلا می گرداند خدا ایشان را به چهار خصلت: به تنگ گرفتن زمان، ظلم و ستم کردن پادشاه، خیانت دیدن از کارگزاران حکومت ها و حکم ها و صولت از دشمن.

این روایت آن قدر واضح است که احتیاج به تفسیر ندارد.

تنگ گرفتن زمان یعنی هر چه قدر پس انداز کنی و از خرج هایت بزنی باز هم هشت ات گرو نه ات باشد.

صولت دشمن هم یعنی اختیارت بیافتد دست دشمن.

نوائب الدهور، ج1و2، ص265


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 13:22  توسط هادی بیات  | 

به این انتخابات کاری ندارم. می خواهم بگویم که تقلب همیشه بد نیست. لااقل ما به عنوان شیعیان امیرمؤمنان علی علیه السلام  هویت مان را مرهون تقلب انتخاباتی هستیم. هزار و چهارصد سال پیش یک بار در سقیفه و یک بار در استخلاف و یک بار هم در تنظیم یک شورای خاص امام علی را از دستیابی به حق الهی اش بازداشتند. حقی که حتی اگر به مردم واگذار می شد به احتمال قوی به غیر از امام علی علیه السلام به کس دیگری داده نمی شد. دقت کنیم که آن جا هم طوری اوضاع را پیش آوردند که علی نشود.

باری از آن تقلب به بعد ما شدیم شیعه. یعنی کسانی که به یک قرائت خاص از دین اسلام قائل اند و رای خود را به افراد خاصی داده و می دهند.

الان لااقل از طرف خودم و کسانی که مثل من می اندیشند می توانم بگویم که ما شیعیان جمهوری اسلامی و امام هستیم. ظاهرا اقلیت و در اصل اکثریتی که حق اش نادیده گرفته می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 21:24  توسط هادی بیات  | 

نتایج انتخابات را که می خواندند به یکی از دوستان گفتم روایتی از امیرمومنان علی علیه السلام هست بدین مضمون. فرموده اند: خدا را به دو چیز شناختم. یک بار موقعی که فکر می کردم کار تمام شده است و دیگر موفق شده ام. ناگهان کار جور در نمی آمد. یک بار هم موقعی بود که احساس می کردم کار خراب شده و دیگر درست نمی شود ناگهان جور درمی آمد و مشکل حل می شد. از این جاها می فهمیدم که همه کارها در اختیار ما نیست و نیرویی بیرون از حیطه اختیار ما وجود دارد.

البته من یک کمی آزاد ترجمه کردم.

آراء که به این شکل غریب خوانده شد آن حالت اول به من هم دست داد. فکر کردم حالا ما می خواستیم پیروز شویم و خدا نخواست. بعد یک هو آن دو بزرگوار یا احتمالا سه بزرگوار سفت ایستادند و آن حالت دوم جلو آمد. عجیب است کار عالم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 15:18  توسط هادی بیات  | 

مثل این که در انتخابات قرار بوده هر کس به آقای موسوی رای داد یک کدی را به شماره ای اس ام اس کند و به همین دلیل سیستم اس ام اس را قفل کرده اند. این جوری تعداد آراء نسبتا معلوم می شد. حالا هم ستادها بازند هنوز. رای داده های به این سه تا کاندیدا(موسوی، کروبی و رضایی) بروند به ستاد و آن جا رای شان را با کدی خاص ثبت کنند. این طوری یک کف گرگی محکم تو صورت بعضی ها می زنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 19:2  توسط هادی بیات  | 

- آقای الویری گفته است تنها هفتصد هزار نفر - رای در ستادهای آقای کروبی بودند چه برسد به آرای دیگر. جالب است نه؟ تنبان آدم را در روز روشن از تنش ببرند!

- گفته است یک مورد هزارتا رای در رودهن داشتیم که صفر خواندند. بگیر برو تا آخر.

- دراویش اهل حق و مشعشعی ها و گنابادی ها و اینها به وسیله این انتخابات کلا انکار شدند. شاید یکی از دلایل مثله شدن رای آقای کروبی همین بوده که مردم ندانند چه تعدادی در این کشور سر در هوای چنین مسائلی دارند.

- راستی پنجاه و شش میلیون تعرفه چاپ شده بود. سی و نه میلیون رای داده اند. در محل های رای گیری مردم معطل بودند که تعرفه تمام شده. کدخدایی گفت دستور می دیم تعرفه اضافه چاپ بشه. پیدا کنید هفده میلیون تعرفه دیگر را!؟ البته اگر اضافه چیزی چاپ نشده باشد.

- رضوی فقیه گفته که سیاه می پوشیم برای مرگ جمهوریت.

- این انتخابات تصفیه حسابی بود با امام که در این بیست سال سایه اش را از سر خیلی ها کم نمی کرد. بالاخره نیروهایش را که بزنی خودش هم می ریزد دیگر.

- دور و برم خیلی ها بودند تو کوچه بازار که می گفتند انتخابات کشک است. حالا چی جواب بدهم به اینها؟

- یک دختر کرد امروز در دانشگاه می گفت سر من را گول مالیدید. من شناسنامه ام سفید بود رای نه دادم . رای من کو؟ دیگر حرف نمی زنم.

- راستی الان این اتفاق خواست خدا بوده یا این که خواست بشر؟

- پسر کوچولوی من شهاب الدین الان دارد می خواند: احمدی بای بای...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:59  توسط هادی بیات  | 

آراء که اعلام می شد من بد جوری غصه دار شدم. دلایل زیادی دارم. مثل همه اصلاح طلب ها. در این حال زار و نزار قرآن را برداشتم و تفالی زدم آیه 16 سوره کهف آمد. می فرماید: «و آن گاه اصحاب کهف با یکدیگر گفتند که شما چون از ایشان دوری جستید باید به غار کوه گریخته و پنهان شوید تا خدا از رحمت خود در همان غار تنگ به شما گشایش و توسعه بخشد و اسباب کار شما را با روزی حلال و آسایش مهیا سازد».

بقیه اش هم معلوم است. سیصد سال خواب.

اما تکلیف ما خواب نیست. با این که راحت ترین کار است. در این جا دو اتفاق ممکن است رخ داده باشد. یا مردمی که ما می گفتیم اگر بیایند فلان و بیسار می شود واقعا آمدن شان کار دست ما داده که معلوم می شود وضع مان خیلی خراب است. البته این نتیجه گیری بی دلیل هم نیست. از آن روزی که اخراجی های دو ده میلیاردی فروخت و یوسف پیامبر شد پر بیننده ترین سریال این سی سال ما باید می فهمیدیم که ذائقه ها فرق کرده است.

باری اتفاق دوم یعنی تقلب و اینها. این هم اگر واقعا با این قدرت رخ داده باشد که نشان می دهد بهتر است بی خیال شویم و بپذیریمش. بالاخره الحق لمن غلب. این داب تاریخ اسلام است. اگر اصلاح طلب ها رای هم می آوردند باز این قدرت کل موتورشان را پیاده می کرد.

نتیجه اخلاقی:

بریم در همان غار خودمان بگیریم بخوابیم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 7:55  توسط هادی بیات  | 

آقا محسن همون محسن دوران جنگ بود. خاکریزها رو دونه دونه صاف کرد و آخر سر لبخندهای ملیح رفیقمون هم نجاتش نداد و ذبح شد. ولی مماشات احمدی نژاد جلوی محسن رضایی احتمالا به خاطر برنامه ایست که احتمالا سپاه و بسیج می خوان انجام بدن. وگرنه توی قم همین خالی بند هتاک به آقا محسن هم تهمت زده بود. باید کمی مراقب باشیم و البته امیدوار که بالاخره غیر از این سردار جعفری و اینا که اعتقادی به امام ندارند تو سپاه هنوز متدینین زیادی هستند که تقیه می کنند و در موقع مقتضی جلوی زیاده روی ها می ایستند. با مناظره امشب و مسجل شدن خالی بندی های آقا محمود برای عده باقی مانده دیگر کار را باید تمام شده بدانیم و کم کم خودمان رو برای گل و شیرینی فردای انتخابات آماده بکنیم.

ولی لبخندهای آقا محسن هم باحاله ها

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 0:20  توسط هادی بیات  | 

در قصه های قرآن نکات بدیع و البته غریبی هست. یکی از آنها که در بسیاری از قصه ها تکرار می شود مقاومت عده زیادی در برابر پیامبران الهی است.

مثلا نوح نبی علیه السلام نهصد سال یک قومی را به سوی خدا دعوت کرد. قوم نسل اندر نسل آدم نشد. پیر می شدند و به نوه و نتیجه خود نوح را نشان می دادند که مبادا به او ایمان بیاورید. آخرش نوح ماند و عده کمی انسان و تعدادی حیوان!

ابراهیم خلیل علیه اسلام با استدلال در شکستن بت ها نشان داد که بت ها هیچ چیز نیستند.! ابراهیم علیه السلام آتش را در دیدگان همه گلستان کرد و خود از میان شعله ها سالم بیرون آمد. به روایت قرآن و تاریخ ظاهرا عده قلیلی بدو ایمان آوردند.

قوم صالح همین طور، قوم لوط بدتر از همه، شعیب و دیگر انبیاء هم همین طور و حتی رسول خدا صلی الله علیه و اله. چه چیزی هست که برخی مردم را در برابر پذیرش حرف حق واکسینه می کند. این چیست که ارجح بر دعوت نبی، ارجح بر صداقت، ارجح بر نیکی ، ارجح بر امانت و ارجح بر عقل و استدلال است؟ چه چیزی باعث می شود یک قوم در برابر تغییر مقاومت کند؟ آن چیست که نمی تواند جانشین ارزش های قبیله، ایل، طایفه یا هر چیز دیگری شود و یا بالعکس بگویم قبیله و قوم و طایفه چه چیزی به آدم می دهد که حرف حق و عقل و استدلال آن را از آدم دریغ می کند؟

به نظر می رسد برای درک علل پذیرش یا عدم پذیرش دعوت پیامبران باید به چند عامل مختلف بپردازیم. اما من این جا فقط یک عامل را برجسته می کنم و آن هویت است. هویت پارامترهای مختلفی دارد. کاری به آنها ندارم. اصلا نمی خواهم هویت را تعریف کنم. با آن تصوری کار دارم که به محض شنیدن این کلمه در اذهان می آید. چیزی که آدم با آن از دیگران جدا می شود. متمایز می شود. پراکنده نمی شود. انسجام می یابد. دکتر سروش از دینی به نام دین هویت نام می برد. یعنی دینی که جماعت انسانی با آن از جماعت دیگر متمایز می شود. این دین خودش چارچوب دارد و متدینین را در این چارچوب جزا و پاداش می دهد. اگر خارج شوند تنبیه می شوند و همین طور الکی هم نمی توانند داخل شوند و الخ.

پس می شود گفت یک گروه برای این که منسجم بماند برای خودش هویتی تعریف می کند که در طول سالیان مختلف آن گروه را حفظ می کند و گسترش می دهد و از گسست آن جلوگیری می کند.

انبیاء عوامل هویت بخش را نشانه می گرفتند. یعنی عامل انسجام یک گروه انسانی را. حال آن بت باشد. نسب باشد. راهزنی باشد. فحشا باشد. ستاره و ماه و خورشید باشد. غول و جن باشد و الخ. انبیاء چیز دیگری می آوردند و می خواستند جایگزین آن چیزی بکنند که قومیت و همه چیز طرف با آن تعریف می شد. در روایت قرآن عامل انسجام قوم از نظر مردم یک چیز بوده و از نظر نبی چیز دیگر. پس مقاومت می کنند. بت بزرگ عامل وحدت بخش قبیله است که اصلا ربطی به شرک ندارد. پرستش آن نیست که قبیله را نگه می دارد بلکه هویت بخشی آن است.

این ها را گفتم تا بفهمیم که چرا میرحسین موسوی و کروبی هنگامی که در سیمای دروغ و تهمت دست احمدی نژاد را رو می کنند فردایش طرفداران احمدی نژاد در دفاع از او محکم تر می شوند. احمدی نژاد خیانتش هم ثابت بشود راست از او حمایت خواهد کرد. انصار به خاطرش سر خواهد شکست و عده زیادی از او دست نخواهند کشید زیرا با آسیب دیدن احمدی نژاد نوعی که فعلا عامل هویت بخش ایشان است ایشان سرگردان می شوند. شکستن این بت نتیجه اش به آتش انداختن ابراهیم است و نه ایمان آوردن بت پرستان. عقل و استدلال عامل سرگردانی قومی است که تا کنون با نفی آن و ترویج تقلید و تعطیلی عقل هویت گرفته و می گیرند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 17:8  توسط هادی بیات  | 

.

امشب نمی شود ننوشت. این شب ها نمی شود ننویسی. عجب زد تو برجک این خالی بند.

«آن جا که گفت از زرتشت تا حالا به ما گفته اند دروغ نگوییم» «آن جا که بهش گفت یا آمار دروغ بهت می دهند یا این که اصرار داری حرف کذب بزنی».

«کروبی از امشب سیصد میلیارد تومان را کرد مسئله احمدی نژاد»

«کروبی از امشب نفت اردبیل را کرد مسئله احمدی نژاد »

«کروبی امشب نشان داد که آن چیزهایی که لرها در مشروطه کردند اتفاقی نبوده است»

«احمدی نژاد هم علنا اعلام کرد که اصلا نمی داند وکالت از طرف فقیه داشتن یعنی چه؟ او اصلا نمی داند که از مراجع نمایندگی دریافت و هزینه پول داشتن ربطی به حکومت ندارد. اصلا احمدی نژاد اعلام کرد روحانیت مستقل را به رسمیت نمی شناسد. این که روحانی باید بداند پولی که دستش می رسد از کجاست تمام حقیقت نیست. روحانیتی که احمدی نژاد می گوید دستگاه امنیتی می خواهد و این یعنی بیایید زیر بلیط من – حکومت. اصل بر پاکی آدم هاست. یکی از مراجع بزرگ که سالیان پیش از دنیا رفت می گفت که این داستان شهرام جزایری را درست کردند که مردم اعتمادشان را به ما از دست بدهند. می گفت همین طور هم شده است. یعنی آن ماجرا نقشه ای بود تا جا بیاندازند علما حرام می گیرند. آنها دقت نمی کنند چه پولی می گیرند. در حالی که اصلا عالم قرار نیست تحقیق و تفحص کند. مردم که پول دادن به علما را کم کردند مرجعیت مجبور می شود برای گذراندن امور خود به حکومت وابسته گردد. نتیجه اش هم می شود این که تهران هر کاری کند اینها باید تایید کنند. رای مستقل که بدهند گرفتار هزینه های دفاترشان خواهند شد. این خوابی است که این نگاه برای حوزه دیده است. آن آخوندهایی که از احمدی نژاد حمایت کردند یا نمی دانند که وای به حال شان یا می دانند که وای به حال ما.»

ولی کلا دم آقای کروبی گرم که حسابی شنگول مان کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 1:45  توسط هادی بیات  | 

این افشاگری واقعا می تواند آدم را نجات بدهد. یعنی آن بابایی که می گوید همه چیز را افشا می کنم تاریخ را خوب خوانده و خوب مطلب را گرفته است. در جنگ صفین هنگامی که امام علی علیه السلام با شمشیر دشمن شکن اش بالای سر عمروعاص قرار گرفت و تقریبا کار آن جرثومه پلیدی به انجام خودش رسیده بود که ناگهان عمروعاص افشاگری کرد و جانش را از معرکه به دربرد. بله ایشان شلوارش را پایین کشید و عورت اش را افشا کرد. مولا علی که اسوه حیا و غیرت است سر برگرداند تا این صحنه ضایع را نبیند. و البته به نفع افشاگر تمام شد. الان تمام افشاگران تاریخ از این ترفند برای به در بردن خود از مهلکه استفاده می کنند و البته در برابر متخلقین و آبروداران جواب هم می دهد گاهی. فقط گاهی! برای بیشتر دانستن به الفتوح مراجعه کنید.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 9:26  توسط هادی بیات  | 

حضرت عباسی هاشمی رفسنجانی قوی تر است که احمدی نژاد چهار سال هر دری وری که توانسته به او گفته است و هاشمی هم هیچ غلطی نتوانسته بکند یا احمدی نژاد که هاشمی و ناطق و خاتمی و همه را لجن مال می کند و کسی کاری به او ندارد؟ انصافا چه کسی رانت دارد؟ چه کسی مستظهر به امدادهای غیبی است؟

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 0:16  توسط هادی بیات  | 

گوبلز یک چیزی می گفت تو این مایه ها که دروغ هر چه بزرگ تر باورپذیرتر. من مثالی دارم که در این موارد برای باورپذیر کردن حرف گوبلز می زنم. من یک گوشی موبایل که بگیرم دستم و به شما بگویم این گوشت کوب است! همه تان مثل یک سفیه به من نگاه می کنید و یا لااقل من را آدم شوخ و شوتی می پندارید. حال اگر بگویم الان حضرت حجت علیه السلام پشت خط است و با من سخن می گوید. دو به شک می شوید. نکند آقا واقعا تماس گرفته باشد. در حالی که دروغ از این بزرگ تر و چرت تر نداریم. نمونه اش چرندیاتی است که دور و برمان پخش است و بسیاری از آنها را چهار سالی است از تلویزیون و رادیو  و مسجد و منبر می شنویم البته بیشتر از قبل. امشب هم که اصلا آخرش بود.

-          مسکن مهر امسال شکوفا می شود.

-          تولید امسال شکوفا می شود.

-          بیکاری امسال کلک اش کنده است و و الخ.

شنونده دارد دیگر وگرنه نباید مقبول بیافتد. خاطره ای تعریف کنم. دور و بر قم یک بابایی پولی داد به یک پیرمرد که قناتی را احیاء کند. کلی جان کند آب درنیامد. آخرش نه آب طرف را داد نه نان این را. پیرمرد چتری در کنار جاده برپا کرد و آن جا نشست و به خلق الله آب و اینها می داد. می دیدمش آن چادر را مدتی. بعد یک هو پیرمرد اعلام کرد حضرت عباس را خواب دیده ام و گفته این جا مسجدی بساز. یک هو این کامیونی ها و نیسانی ها که ارادتمند حضرت عباس اند پول دادند و پشتی و فرش و آجر و آن جا مسجد ساخته شد کنار جاده. بعد این تماس ها با حضرت عباس ادامه یافت که روی دیوار هم تابلوی گزارش خواب ها را نصب می کرد. قرار بود شهرکی هم بسازد و خانه هایش را به زوج های جوان بدهد با شرایطی. محرم ها از روستاهای اطراف هیأت ها جمع می شدند و می آمدند و بساطی به پا می شد. حتی معروف بود که گرفته بودند پیرمرد را و همان بازجوها هم بهش ایمان آورده بودند. خدا عالم است ولی ظاهر امر این بود که پیرمرد آزاد بود و بساطش را گسترده تر می کرد. یک مرکز تلفن هم مخابرات آن جا زد. اوقاف هم امد که تکلیف آن جا را با اوقاف مشخص کند. خلاصه ماجرایی شد و البته الان هم هست.

یکی آمده می گوید من دولتم مستظهر به غیب است و هاله نورانی دارم و از این خزعبلات. بدبختیم که عده ای هم در بین مان هستند که اینها را باور می کنند. باید تکلیف مان را با این چرندیات یک بار برای همیشه روشن کنیم. خدا می داند اگر اینها باز هم رای بیاورند چه خواهند کرد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 0:9  توسط هادی بیات  | 

دیشب یک نکته ای بود که باید توجه شود و آن لرزش صدای میرحسین بود. لات بازی و لمپنی تخصص بعضی هاست و ادب و اخلاق هم روش برخی دیگر. اهل علم باشی و متخلق و آن وقت یک آدم لات بیاید در خیابان یقه ات را بگیرد معلوم است که او می برد. اصلا آن جا عرصه اوست. آن نامردی که مناظره کارشناسان را حذف کرده توجه داشته که هتاکی و گستاخی و بی ادبی تخصص کدام کاندیدا است. بهترین جا هم هست. صدا و سیمایی که حیاط خلوت اینهاست و سید این را خوب گفت. آدم های باشخصیت را ببرید و بیاندازید جلوی یک فرومایه که می داند فحش هم بدهد هتاکی هم بکند بالاخره از خودمان است و عزیز است بقیه اش هم که معلوم است. سید بینوا کم آورد جلوی این همه نامردی. انشاءالله اخراجی های سه که اکران شد این جریان برای همیشه دفن خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 13:29  توسط هادی بیات  | 

1-                 در مناظره میرحسین و احمدی نژاد یک چیز مشخص شد و آن این که از امروز طرفداران احمدی نژاد مثل گربه ای که در گوشه یک اتاق گیر افتاده است و برای نجات خود هر کاری می کند به صورت همه چنگ خواهند انداخت.

2-                 هنگامی که از جنگ حرف می زد مشخص بود که خیلی دلش می خواهد به امام هم چهار تادری وری بگوید.

3-                  دویست سیصد میلیارد در دوران صلح و آرامش به در و دیوار بزنی و بعد مدیریت دوران جنگ را بکوبی. مدیریت هایی که ایران را تر و تمیز و آماده تحویل احمدی نژادها داده تا بخورند و گند بزنند و زبان شان هم دراز باشد.

4-                 واقعا خدا به مردم لطف داشت که اینها را دیدند و می توانند مقایسه بکنند که اخلاق و ادب کدام طرف است و بی ادبی و دروغ کدام سو.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 7:21  توسط هادی بیات  | 


مثل این که کم کم دارد مشروطه تکرار می شود. آن جا که لرها و ترک ها برای نجات مشروطه راهی تهران شدند. کیست که نداند اگر نبودند آذری ها و بختیاری ها مشروطه ای منعقد نمی شد. موسوی ترک از آذربایجان می آید و کروبی لر از مرکز و تهران باز هم فتح خواهد شد و چه خواب هایی که بر خواهد آشفت. جالب ترین نکته این که محسن رضایی هم بختیاری است! البته آرام نخواهند نشست و مجلس را به توپ خواهند بست! باکی نیست چون عمله و عکره شان آن جا هم هستند که یا مجلس را حفظ می کنند و یا همان جا مدفون می شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:6  توسط هادی بیات  | 

خوب بود آقای کروبی. با زحمات شبانه روزی دولت اسلامی(کدام اسلام والله ملا عمر هم خود را مسلمان می نامد) نه جمهوریت داریم نه اسلامیت و نه ایرانیت! کسی که زیر عکس خلیج عربی عکس یادگاری می اندازد و مردم را فقط برای دویدن دنبال ماشین و عریضه و طویله نوشتن می خواهد و یک چهره شلم شوربایی از شیعه به نه تنها مردم عالم که خود شیعیان این سرزمین بینوا ارائه می دهد که مایه آبرو ریزی است با او چه باید بکنیم. پول اوقاف و محل های زیارتی به جای این که خرج نگاهداری قبرستان ها و مقابر شود نمی دانیم کجا می رود. قبرستان وادی السلام قم که محل خلوت بسیاری از اهل معنا است الان تقریبا شبیه خود قیامت شده است. بسیاری از قبور نشست کرده و تا سنگ لحدشان آشکار شده است. اموات معلوم شوند واقعا مایه عبرت می شوند که جا دارد از این دولت تشکر کنیم که ما را به یاد محشر کبرا می اندازد. در روایات هست که در آخرالزمان بعضی از مرده ها زنده می شوند و به میان مردم می آیندُ الحمدلله مخ های فسیل و مرده های متحرک در این دولت ما را به صحت این روایات مطمئن کرد و ویران شدن قبور قبرستان های ما هم مرده ها را همان طور طبیعی جلوی چشممان می آورد که جای تقدیر و تشکر را دارد و لازم هم نیست خدای متعال زحمت زنده کردن اینها را به خود بدهد و قطعا با همین کفن و کافور و حنوط و اینها تاثیر گذار ترند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 7:50  توسط هادی بیات  | 

خدا رحمت کند آقای بهجت را فکر کردیم دیگر بهجتی نخواهیم داشت ولی میرحسین که صحبت کرد یک بهجتی به ما دست داد که نگو. این ایول هم برای کل جنبش اصلاح طلبی ماست که یک همچین قهرمان هایی دارد و تازه این اولش است.

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 1:7  توسط هادی بیات  |