اکثر کسانی که من را می شناسند با دیدن من بلافاصله می پرسند که چرا مراجع ساکت اند؟ من نماینده و وکیل مراجع نیستم و به همین جهت در حد توانم از ایشان و مواضع شان می گویم. عده ای قانع می شوند، عده ای دیگر چهارتا دری وری می گویند و می روند و عده ای هم می مانند که چه بگویند. گفتم یک توضیحی بدهم شاید به کار بیاید.
یک گروه از عالمان اولویت شان نظم و امنیت است. ایشان به هر شکل از حکومت مستقر دفاع می کنند. اعتقادشان است دیگر. در پیام های شان هم که دقت کنیم دعوت به آرامش است. پشت این اعتقاد یک زمینه فکری قدرتمند وجود دارد. استدلال به سخن امیرمومنان می کنند که لابد من امیر، برّ او فاجر. لب کلام این که امیری لازم است؛ حال خوب یا بد تا نظم و امنیت برقرار کند. البته در این شکی نیست که در فضای ناامن هیچ چیزی سر جایش بند نمی شود.
یک گروه در فکر طلابی هستند که به نوعی معیشت شان بسته به شهریه ای است که از جانب ایشان داده می شود. این گروه از عالمان با ده ها هزار طلبه ای رو به رو هستند که به تعلیم و تعلم مشغول اند و اتفاقا از حکومت چیزی گیرشان نمی آید و وضع خوب مالی هم ندارند و به اصطلاح با سیلی صورت شان را سرخ نگاه می دارند. حال اگر فقیه یا مرجعی که شهریه اش گوشه ای از مشکلات ایشان را حل می کند بخواهد مستقیما با قدرت دربیافتد خواه ناخواه قدرت هم ساکت نمی ماند. این یعنی قطع شهریه و پیش آمدن وضعیتی فلاکت بار برای عده زیادی از طلاب که قرار است در کار تبلیغ دین باشند. شاید از بیرون کسی نداند ولی حضرت عباسی طلاب فراوانی را می شناسم که ارتزاق شان همین شهریه است و شهریه هم مبلغی بسیار ناچیز است که ده روز اول ماه را کفاف نمی دهد و خدا می داند که تا آخر ماه چه گونه می گذرانند و می دانم که از گوشت و میوه و اینها در خانه خیلی ها خبری نیست. طلبه ها هم بسیاری متاهل اند و الخ.
یک گروه دیگر ترس شان تسلط دولت بر حوزه است. واقعیت این است که به خاطر بی تدبیری های داخل و خارج حوزه مدت مدیدی است که حوزه استقلال خود را از دست داده است. البته به نظرم پس از انقلاب حوزه کم کم استقلال خود را از دست داد. ولی بودند مراجعی که این روند را کند کرده و در مقابل آن می ایستادند ولی با فوت آنها که استوانه های حوزه بودند روند وابسته شدن حوزه به دولت شدت گرفت. وابستگی ای که فقط مالی نبود.
در این وانفسا حوزه یک مقدار ناچیزی مستقل مانده است. به همین سبب برخی از ایشان سکوت می کنند تا همین اندک را هم حفظ کنند. استدلالی شبیه آن چه شیخ عبدالکریم حایری داشت.
عده دیگری هم هستند که رسما از جانب دولت حمایت می شوند. به خصوص در سال های اخیر سیل امکانات مادی و معنوی به جانب ایشان سرازیر شده است. اینها لجستیک قوی ای دارند و شدیدا در پی این هستند که از حوزه فقط صدای ایشان شنیده شود. تقریبا موفق هم شده اند با این که تعدای ندارند ولی حضور و بروز شان زیاد است. دولت به خاطر سمپاتی که ایشان نسبت به دولت دارند بر خود فرض می داند که تقویت شان کند. اینها هم در برابر برایش فلسفه سیاسی درست می کنند و مبانی می سازند و الخ. البته باز هم نمی توانم کار دولت را درست یا غلط بنامم. چرا؟ به نظرم عقل موقعیتی باعث چنین تصمیم گیری ای می شود. واقعا عده ای در این دولت و حامیان آن هستند که فکر می کنند از عالم غیب حمایت می شوند. طرف شدن با این آدم ها سخت است. کسی که معتقد است به طریقی با امام زمان مرتبط است و از او خبر می گیرد و حتما خود را آدم ویژه ای می داند به طور قطع و یقین نیابت عامه و اینها را قبول ندارد. مراجع برای او همان علمای دوران ماقبل ظهور هستند که باید با آنها برخورد کرد و در برابر حضرت اند و الخ. در این سال ها دقیقا این راه طی شد.
بالاخره یک گروه دیگر هم هستند که تریبونی ندارند. اتفاقا مدافعان سرسخت ولایت فقیه با قرائت امام هستند و البته چون معتقد به فقه پویا هستند نظرات خودشان را هم دارند و مقلد نمانده اند. اینها در جریانات مختلف همراه مردم بوده اند. ولی تقریبا تلویزیون و تریبون های رسمی به طور کل با ایشان قهر است.
حوزه منتقد اتفاقاتی است که دارد می افتد ولی نباید انتظار داشته باشیم که دربست آن چه ما می خواهیم را بگوید. بالاخره آنها هم برای خودشان تحلیل هایی دارند. منبع خبری حوزه همین تلویزیون است و کسانی که مورد وثوق آقایان هستند. بسیاری که اصلا تلویزیون نگاه نمی کنند و روزنامه هم نمی خوانند. بر و بچه های روشنفکر ما زورشان می آید خدمت آقایان بروند و نظرات ایشان هم برای شان خیلی اهمیت ندارد و فوق اش به عنوان یک چیز سنتی تحویل اش می گیرند. بعد دوست دارند در این جور موارد آقایان واقعا همین جوری پیام بدهند و حمایت کنند.
یک چیز دیگر هم هست. ما هم این جا گروه فشار داریم. تصور کنید یک نفر بلند شود در میان کلی شاگرد و مرید به شما توهین بکند. امام خمینی و دور و بری هایش را سوا کنید. علمای نجف به امام گفته بودند تو شجاعی و هر کاری فکر می کنی درست است می کنی. ملاحظه ما را هم بکن. خلاصه شخصیت این گروه از عالمان و کلاسی که برای خودشان قائل اند باعث می شود خیلی داخل این نزاع ها نشوند. بالاخره ایشان از درس که تمام می شوند گروهی دور و برشان را می گیرند و احترام می کنند. حال یک بچه تحریک شده بیاید و در جمع به آدم توهین بکند پذیرشش سخت است.
خلاصه باز هم خودم راضی نشدم ولی چه کار کنیم؟
