جوهره سیاست تفاوت است. انسان ها به خاطر تفاوت های شان از یکدیگر متمایز می شوند و با یکدیگر نزاع می کنند. این نزاع مبنای سیاست است. هرجا که تلاش شد انسان ها یکی شوند، هرجا که انسان ها به وحدت فراخوانده شدند آن جا سیاست رو به موت است.
اما خداوند انسان ها را از یک پدر و مادر آفرید ولی از همان ابتدا در بین شان مسائلی به وجود آمد که به خاطرش از یکدیگر متمایز شدند و با هم به نزاع برخاستند. این نزاع ذاتی بشر بود و هست. فرشتگان گفتند می خواهی انسانی بیآفرینی که در زمین فساد کند و خون بریزد؟! خداوند جواب سوال شان را نداد. بلکه فرمود من چیزی می دانم که نمی دانید. نگفت که نه مفسد و خون ریز نیست. فرمود او اسماء را می داند. این اسماء هرچه که بودند توجیه گر مفسد بودن و خونریزی انسان بودند. یعنی چون اسماء را می داند چاره ای از خون ریزی نیست. یا این که فساد این انسان عالم به اسماء ایرادی ندارد. در قرآن لفظ انسان تقریبا شصت و پنج بار آمده است. اکثریت غالب آنها انسان را موجودی ظلوم، جهول، در خسران دائم، توجیه گر، مستبد و مانند اینها معرفی می کند. اما انسانی با این شرایط و خصوصیات بهترین حالت آفرینش را دارد. انا خلقنا الانسان فی احسن تقویم.
در ادامه آیات خلقت هنگامی که آدم را با حوا از بهشت بیرون می راند می فرماید بروید در حالی که بعضی دشمن بعضی دیگرید. لفظ عدو در این جا دشمنی است و به معنای تعدی هم هست. یعنی انسان ها در زمین به همدیگر تعدی خواهند کرد. و این آغاز سیاست است.
اما خداوند در عالم خدای بی طرف نیست. خداوند در عالم دو ساحت دارد. گویی آن رحمانیت و رحیمیتی که ما یکی را در دنیا و دیگری را در آخرت در نظر می گیریم خداوند در همین عالم اجرا می کند. خداوند در یک ساحت خدای همه است. در ساحت رحمانیت او همه روزی خور اند. حتی یزید و معاویه و چنگیز هم بهره خود را از عالم می برند. اما در ساحت رحیمیت اش حق و باطل قرار می دهد و خودش در طرف حق می ایستد و باطل را به مبارزه می خواند. در رحمانیتش همه برابرند ولی در رحیمیت او دوگانه ای قدرتمند در عالم شکل می گیرد و البته خودش در یک طرف است و با طرف دیگر می ستیزد، می جنگد، مکر می کند و تیر می اندازد. در ساحت رحمانیت اش انسان ها را می خواند و در ساحت رحیمیتش گروه مؤمنان را.
دوگانه هایی چون نور و ظلمت، حق و باطل، خیر و شر...
دوگانه سازی سیاسی کردن است. سیاست یعنی دو گانگی. یعنی به رسمیت شناسی دوگانه گی.
بدین ترتیب چند چیز روشن است:
- سیاستی که می گوییم سیاست دست چندم رایج در اندیشه اسلامی نیست بلکه مسئله ای اصلی و در حد فطریات است.
- سیاست بر پایه نافرمانی، افتراق، تنازع و درگیری قرار دارد.
- انسان موجودی است که از لحظه آفرینش نافرمانی کرده، متفاوت بوده و هنگامی که به زمین هبوط کرده با خودش نزاع و تعدی را آورده است.
- خداوند انسان با این خصوصیات را بهترین حالت آفرینش می داند.
- انسان سیاسی است فطرتا و هر انسانی که از سیاست می گریزد از خودش می گریزد و عملی بر خلاف فطرت انجام می دهد.
- خداوند انسان هایی را که بر خلاف فطرت خود عمل کنند عذاب خواهد کرد.
- انسان باید تکلیف اش را با دوگانه های عالم روشن کند تا بتواند تکلیفش را با خدا روشن کند و انسانی تکلیفش روشن است که سیاسی است.
- انسان غیر سیاسی در این نگاه بی هویت، سرگردان، ابتر و ناتمام است.
