از چیزهایی که در مکتب اهلبیت علیهم السلام آموخته ایم و البته میراث صوفیه و تجربیات عارفان آن را فربه تر کرده است ذکر است.
ذکر یاد کردن است. ذکر گفتن فقط جاری کردن یک کلمه بر زبان نیست. ذکر احساس حضور است. ذکر خود حضور است. باور به این که در محضر بزرگی که کاملا حواسش به توست ایستاده ای، خوابیده ای، راه می روی، غذا می خوری و هر کاری را انجام می دهی. ذکر تو را متوجه این حضور می کند و او را هم متوجه تو می کند. این توجه به معنای تاثیر پذیری خدا نیست. منظور این کلام عظیم است: بخوانید مرا تا بخوانم شما را.
یعنی شمایید که مرا می خوانید. این تحویل گرفتن انسان است.
باری خدای را صفات بزرگی است. به اعتقاد عرفا هر انسانی مظهر یک یا چند اسم است. تشخیص این که مثلا من مظهر چه اسمی هستم کار ساده ای نیست. ولی می شود حدس زد.
این اسماء در ذات خداوند در حال تعادل اند. عامل متعادل کننده اسماء اسم الحکم العدل است. اگر این اسم نباشد آن گاه ممکن است اسماء به حیطه یکدیگر تجاوز کنند. مثلا ممکن است قهاریت خدا بر لطیف بودنش بچربد یا بالعکس. اما این اسماء در حال تعادل اند.
جهان و آن چه در آن است مظهر این اسماء است. همان تعادل باید در این جا هم باشد. اما این جا گاهی مظاهر اسماء در حیطه یکدیگر تجاوز می کنند. این گونه است که مظاهر اسم الحکم العدل در عالم عدالت را برقرار می کنند. انسان کامل مظهر این اسم است.
اما مظاهر اسماء کدام اند؟ گفته اند جباران و گردن کشان مظهر اسم قهار یا متکبر و مانند این هایند. یا انسان های مهربان به نوعی مظهر اسم رحمان اند و الخ. رحمانیت بیش از حد ممکن است زورگویان را بر آدم جسور گرداند.
اولیاء که هر کدام در مرحله ای از کمال اند و به نوعی نسبت به قبل خودشان انسان کامل اند می توانند ظهور اسماء را در انسان ببینند و درک کنند. ایشان می توانند قابلیت هر انسان را در مظهریت اسمی از اسماء خداوند درک بکنند. البته مطابق حدیث قدسی اولیائی تحت قبائی ... ایشان بسیار اندک اند و فقط خدا ایشان را می شناسد و الخ.
اولیاء می توانند به هم خوردن اعتدال را در مظاهر اسماء درک بکنند. این به هم خوردن می تواند در جباریت یک انسان، تجاوز به حقوق دیگران و مانند اینها باشد.
اما بحث خودمان. ما هر کدام مظهریت یکی دو تا از از این اسماء را داریم. یا بیشتر. عارف صاحبدل با دادن ذکر خاص ممکن است حالتی را در ما تقویت کند یا حالتی را تضعیف گرداند. یعنی مظهریت ما را تضعیف یا تقویت کند. مثلا پیرامون آقای انصاری همدانی(ره) که در همین علی بن جعفر قم مدفون است چنین چیزهایی می گویند.
مثلا به خاطر غلبه اسم رحمان یا کریم و یا لطیف انسان دچار ضعف می شود. این جا ممکن است یک جبار او را مورد ظلم قرار دهد. اسمی مانند قوی یا قادر می تواند او را کمی تغییر دهد. البته مسئله پیچیده تر از این حرف هاست. لب کلام این که ذکر تعادل را به انسان بازمی گرداند.
گاهی ذکر برای شکستن هیمنه یک ظالم است. یعنی عارف به دیگران ذکری می آموزاند که با آن اقتدار یک ظالم را بشکنند. ممکن است خودش بگوید یا دیگران را به آن تلقین کند و یا خودش و دیگران با هم بگویند.
نمونه اش تکبیرهایی است که امیرمؤمنان می گفت. خاصیت تکبیر شکستن تکبر غیر خداست. کبر فقط برازنده خداست و کس دیگری غیر از او نمی تواند بر دیگران ادعای بزرگی داشته باشد این جاست که هر کسی گردن کشی کرد و کبر ورزید برای شکستنش تکبیر سر می دهند. مثال بزرگ آن جنگ خندق است. عمر بن عبدود واقعا قدرتمند بود و به بزرگی جسمش و قدرت بی رقیبش عجیب می نازید و تکبر می کرد. اما نوجوانی او را با صدای تکبیر در هم شکست. شاهدان خندق می گویند از میان گرد و خاک ناگاه صدای تکبیری بلند شد و فهمیدیم که علی پیروز شده است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و اله در روز فتح مکه آن گاه که بت ها را به رو می انداخت تکبیر می گفت.
گفتن تکبیر و لقلقه لسان کردن آن انسان را خاضع و خاشع می کند. کبر را از او دور می سازد.
بعدها درباره اذکار بیشتر خواهم نوشت.